با سلام
سوال1)چرا مسافر باید نمازش شکسته باشد و نیز روزه نداشته باشد؟طبق آیه
101سوره نسا خداوند فرموده "چون در زمین سفر کنید گناهی نیست اگر بیم آن
داشتید که کافران به شما زیان رسانند نماز خویش کوتاه کنید زیرا کافران
دشمن آگاه شما هستند"در این آیه به روشنی گفته شده اگر بیم دشمن داشتید
نماز خود را کوتاه کنید.در سفرهای امروزه که مسیر بی خطر و کوتاه است چرا
باید نماز را شکسته خواند؟
سوال2)طبق آیه 25سوره نسا اطلاعاتی در مورد کنیز و زن آزاد گفته شده طبق
این آیه به چه کسی کنیز و به چه کسی زن آزاد میگویند؟آیا ارزش کنیز از زن
آزاد کمتر است؟اگر نیست چرا عذابش نصف زن آزاد استو چرا باید به اذن
مالکش ازدواج کند و نیز چرا قرآن میفرماید اگر زن آزاد پارسا پیدا نشد
سپس با کنیزان خود ازدواج کنید؟آیا این سخن قران باعث فرق گذاری بین
انسانها نشده در حالی که خدا فرموده تمام انسانها با هم برابرند؟
سوال3)در سوره احزاب آیه 53 چرا خدا فرموده پس از وفات پیامبر کسی نباید
زنان ایشان را به نکاح خود در آورد که گناهی بزرگ است؟
سوال4)توضیحی در مورد خلقت انسان از آدم و هوا بگویید؟آیا پسران حضرت آدم
و هوا با خواهران خود ازدواج کردند تا نسل آدمی ادامه پیدا کرد؟
سوال5)به طور کلی به چه سخنانی غیبت میگویند؟و اگر غیبت کسی را کردیم
چگونه میبایست این گناه را برطرف کنیم بدون اینکه به خود فرد بگوییم؟
سوال6)در نهج البلاغه سفارشاتی از حضرت علی گفته شده که نتوانستم مفهوم
کلی آن را درک کنم اگر ممکن است در مورد هر کدام توضیحی مختصر و مفید
بفرمایید:
1:خیانتکار نسبت به ما در واقع همان دشمن ماست.چرا امام علی میگوید با
دشمنان خود به مدارا رفتار کنید و آنها را ببخشید و به آنها نیکی کنید و
در جایی دیگر میگوید خیانت به خیانتکاران نزد خدا وفاداری است؟
2:منظور از آرزوهای طولانی چیست؟
3:از لغزش جوانمردان در گزرید زیرا جوانمردی نمیلغزد جز آنکه دست خدا او
را بلند مرتبه میسازد
سوال7)در نهج الفصاحه سفارشاتی از حضرت محمد(ص) گفته شده که نتوانستم
مفهوم کلی آن را درک کنم اگر ممکن است در مورد هر کدام توضیحی مختصر و
مفید بفرمایید:
1:اگر زنی خود را معطر کند و بر مردمی بگذرد که بوی او را دریابند زناکار
است.چرا اینگونه است؟!آیا این حکم در مورد مردان نیز صدق میکند؟اگر صدق
نمیکند چرا باید بین زن و مرد فرق باشد در حالی که پیامبر همیشه میگفت
خدا زیبایی را دوست دارد و نیز خود ایشان همیشه از عطرهایی استفاده
میکردند که وقتی از جایی میگذشتند مردم میفهمیدند پیامبر از اینجا گذشته
است.
2:در رابطه با لزوم تحمل مردان در هر شرایطی آمده است که اگر مردی هیچ
خیری به زنش نرساند مهم نیست ولی اگر زنی در رابطه با بی خیری شوهرش
اعتراضی کند تمام اعمال نیکش بی اثر میشود.
3:بیشترین ساکنان جهنم زنانند کمترین ساکنان بهشت زنانند
4:اگر زن نبو مرد به بهشت میرفت
5:اگر زن نبود خدا چنان که شایسته پرستش اوست پرستیده میشد
6:از زنان بد باید به خدا پناه برد و از زن خوب نیز باید پرهیز کرد
7:زن آزاد موجب اصلاح خانه است و زن کنیز موجب فساد خانه
با سپاس فراوان
با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
تنها آیه ای از قرآن که اشاره به شکسته شدن نماز دارد همین آیه ای است که شما به آن اشاره فرمودید؛ اما بد نیست این مطالب را هم بدانید:
در مورد احکام معمولا کلیت آن ها در قرآن آمده و جزئیات به بیان رسول خدا (ص) واگذار شده است. قرآن، پیامبر را مبیّن و روشن کننده احکام و معارف دین معرفی کرده (1) و اطاعت کردن از رسول خدا را در این موارد واجب شمرده است. (2)
خداوند در قران فرموده : « وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصلوه؛ (3) هنگامى که سفر مىکنید، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید».
عبارت: « لیس علیکم جناح»، جواز به معنای عام است. شامل وجوب، مستحب و مباح می باشد. تعیین یکی از آن ها به بیان معصوم واگذار شده است.
زراره و محمد بن مسلم گویند: از امام باقر (ع) در باره نماز مسافر سؤال کردیم و ایشان با استناد به آیه بالا، قصر (شکسته خواندن) را در نماز مسافر واجب شمرد.
عرض کردیم: خدا فرموده: «لیس علیکم جناح؛ گناهی بر شما نیست» و نفرموده: «افعلوا؛ حتما انجام دهید » پس شما چگونه از آن وجوب را برداشت می کنید؟ امام فرمود: مگر خدا در مورد طواف در حج واجب نمی فرماید: « فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا (4) ؛ پس كسانى كه حجّ خانه را به جاى مىآورند يا عُمره مىگزارند، اگر بر آن دو كوه طواف كنند مرتكب گناهى نشدهاند »، آیا مگر طواف واجب نیست ؟ مگر پیامبر همیشه در حج و عمره آن را انجام نمی داد ( که دلالت بر وجوب دارد)؟ بنا بر این همان گونه که در طواف واجب با این تعبیر بیان شده، تقصیر واجب در نماز در سفر هم از این تعبیر استفاده شده است. پیامبر در همه سفرها نماز را قصر می خوانده است. (5)
در نتیجه معناى صحیح آیه محل بحث را نیز باید با استفاده از احادیث اهل بیت به دست آورد که در ذيل مي آيد:
خداوند در این آیه مىفرماید: «هنگامى که سفر کنید، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید، اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید؛ زیرا کافران براى شما دشمن آشکارى هستند».
در مورد این آیه می توان گفت بخشی از نمازهای مسافر یعنی نماز در وقت احساس خوف را شکسته می داند. اما تکلیف سایر نمازهای مسافر چگونه است ؟ این چیزی است که در قرآن نیامده و در روایات به حکم ان اشاره شده است.
در مورد رابطه این آیه با حکم مطلق شکسته شدن نماز مسافر وجوه مختلفى بیان شده است:
1. مقیّد به خوف شدن به خاطر وضع مسلمانان در صدر اسلام است، چرا که به سبب خطرهاى فراوانى که آنها را تهدید مىکرد، یکسره در ترس و وحشت قرار داشتند. به اصطلاح فنى «قید غالبى» است. در علم اصول بررسى شده که «قید غالبى» مفهوم ندارد، بدین معنا که هرگز مفهوم آیه این نیست که: «پس اگر نترسیدید، نماز را کامل بخوانید» ؛ بلکه فقط گزارشى از وضعیت مسلمانان است. موارد دیگرى از این قبیل در قرآن وجود دارد. (6)
2. بعضى از مفسّران معتقدند که: نماز قصر نخستین بار هنگامى که مسلمانان در ترس و وحشت از دشمن قرار داشتند، وضع شده؛ سپس این حکم توسعه پیدا کرده و در همه موارد سفر (چه همراه با ترس باشد یا نباشد) وارد شده است. (7)
3. ممکن است این قید، جنبه تأکید داشته باشد؛ یعنى نماز شکسته در هر حال بر مسافر لازم است، امّا به هنگام خوف از دشمن تأکید بیشترى بر آن هست. (8)
بنا بر این با توجه به روایات فراوان و اقوال مختلفی که نقل کردیم و موید کلام ما هست و تضادی در آن وجود ندارد، شکسته شدن نماز اختصاص به حالت خوف ندارد و این حکم واجب خداوند است و ما هم مأمور به پیروی از دستورات او هستیم.
- پى نوشت ها:
1. نحل (16) آیه 44.
2. حشر (58) آیه 7.
3. نساء (4) آیه101.
4. بقره (2) آیه 158.
5. بحرانى سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، چاپ تهران، ناشر بنياد بعثت، سال 1416 ق ، ج2، ص163.
6. مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، ناشر دار الكتب الإسلامية، چاپ تهران، سال1374 ش ،ج 4، ص 96، ذیل آیه .
7. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، چاپ قم، سال 1374ش، ج 5، ص 61.
8. مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، ناشر دار الكتب الإسلامية، چاپ تهران، سال1374 ش ،ج 4، ص 96.
كنيز و در مجموع برده كسي است كه در تحت شرائطي خاص (مانند جنگ يا كنيزان جامانده قبل از اسلام) آزاديش سلب شده و بصورت متاعى كه قابل ملكيت است، درآمده باشد كه اين از چند راه حاصل مي شود:
1-جنگيدن و اسير كردن كافران حربي(1)
2-اگر پدر و مادر، هر دو برده باشند، کودک نيز برده خواهد بود و اگر يکى از آن دو- هرچند مادر به تنهايى بنابر قول مشهور - آزاد باشد، کودک آزاد محسوب مىگردد.(2)
3-کودکى که در سرزمين کفر پيدا شده و پدر و مادر ش نامعلوم هستند و مسلمانى که احتمال انتساب کودک به او برود وجود نداشته باشد، به ملک يابندهاش درمىآيد.(3)
در مورد تبیین جایگاه کنیز و غلام و مجموعه بردگان در اسلام قبل از هر چيز توجه به اين نكته مهم ضروري است كه اسلام بردگی را ابداع نکرده است، بلکه در عصری که مسئله بردگی با تار و پود جوامع بشر آمیخته بود، آن را به عنوان امری که وجود دارد، پذیرفته و با بیان دستورهایی و پیش رو قرار دادن رویکردی منطقی در جهت رهایی بردگان و حذف این فرهنگ غلط گام برداشت و همواره بر اين اصل اساسي تاكيد مي كند كه معيار ارزش انسانها نزد خداوند رعايت تقواي الهي است "وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم..."(4) ...شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است"
بنابراين ملاك و معيار رعايت تقواي الهي است لذا طبيعي است کسی که مرتکب گناه شده و مستحق حد مي شود، با دیگری که از حدود خدا تجاور نمی کند،فرق داشته باشد، آن که ظالم و ستمگر است و برای به بردگی گرفتن دیگران بر آن ها هجوم برده و توسط قوم مورد تهاجم دستگیر و به بردگی گرفته شده، با آن که آزاد است و حقوق دیگران را رعایت می کند از حيث ارزش تفاوت داشته باشد.
اما در غير اين موارد مانند كنيزان قبل از اسلام، گرچه خود مرتكب جنايت نشده، اما در عين حال مصلحت مقتضي آن است كه بردگان قبل اسلام به یکباره از ملكيت صاحبانشان خارج نشوند. بلکه فضای فکری و فرهنگی و آمادگی متن جامعه و بخصوص خود این بردگان برای یک زندگی مستقل و آزاد فراهم گردد، در عین حال تا رسیدن به آن وضعیت نمی توان قانون مستقلی برای این طبقه خاص وضع نکرد، هرچند اين بدان معنا نيست كه اسلام با وضع چنين قوانيني در صدد بي احترامي به آنها باشد بلكه با حفظ شان و جايگاه، قوانيني مقرر كرده است كه در نهايت به مصلحت آنها و جامعه است.
بر اين اساس پائين بودن ارزش دنيوي كنيز به دليل قوانين مطرح شده نيست. چرا كه مثلاً نصف شدن عذاب ،شايد به خاطر محدوديتي است كه كنيز نسبت به افراد داشته است. زيرا به هر حال كنيز جزء اموال مولا بوده كه خطايي مرتكب شده است و شارع به جهت رعايت حق مولا، در عذاب وي تخفيف داده است نه آنكه تخفيف در عذاب به جهت بي احترامي در حق وي باشد. بلكه برعكس، چه بسا با نگاه اولي، تخفيف خود احترامي براي شخص مقابل باشد به علاوه آنكه كيفيت مجازات در اسلام بر اساس نوع شخصيت و نگاه جامعه به فرد، ميزان آثار و تبعات جنايت شخص در جامعه و...تعيين مي شود. لذا هيچگاه كار خلاف يك كنيز كه همه افراد جامعه وي را به عنوان كارگر و داراي موقعيت اجتماعي پائين،قلمداد مي كنند ، با خلاف زني كه به هر حال داراي خانواده اي مشخص داراي اصل و نسب و جايگاه اجتماعي برتر است،قابل مقايسه نبوده و آثار و تبعات آنها يكي نيست و بر همين اساس شارع مقدس به جهت حفظ حقوق صاحب و موقعيت و آثار خلاف كنيز در جامعه، در مجازات وي تخفيف داده است.
در مورد اذن از صاحب نيز روشن است كه به هر حال وي تحت ولايت صاحب خود بوده و قرار است اين شخص با ازدواج، به ولايت ديگري در آيد. لذا طبيعي كه نيازمند اذن صاحب خود باشد آنچنانكه اين امر در دختران عادي به همين شكل است يعني آنها نيز براي ازدواج نيازمند اذن ولي خود هستند.
در مورد ازدواج با آنها نيز توجه داشته باشيد، مطابق آيه ازدواج با كنيز فقط در شرائط خاصي است كه شخص موقعيت ازدواج دائم نداشته و از آنجا كه معمولاً مهر و ساير مخارج كنيز سبكتر و سهلتر است،دستور به ازدواج با كنيز مي دهد. لذا مراد آيه آن است كه اگر شرائط و موقعيت مالي ازدواج دائم براي شما فراهم نشد، با كنيز ازدواج كنيد كه زندگي با آنها از حيث مهريه، نفقه و...راحت تر است نه آنكه كنيز را افراد پستي دانسته كه در صورت نيافتن افراد سالم،دستور به ازدواج به آنها داده باشد.
پي نوشت ها:
1. ر.ک النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، جواهر الکلام ،بي چا، بي تا، ج ۲۴، ص ۱۳۶- ۱۳۷.
2. همان، ج ۳۰، ص ۲۱۱ - ۲۱۳ .
3. همان، ج ۳۴، ص ۹۲.
4. حجرات(49)آيه 13.
در ابتدا باید اشاره شود که قرآن از همسران پیامبر با لقب «ام المؤمنین» یاد کرده است.(1) اعطای لقب «ام المؤمنین» به زنان پیامبر(ص) افزون بر جنبه احترام، بیانگر حرمت ازدواج با آنان است تا مؤمنان بدانند ازدواج با آنان همانند ازدواج با مادر خویش حرام است. نیز در آیه دیگری با صراحت تمام این حکم را بیان داشته: « وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيماً و شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآوريد كه اين كار نزد خدا بزرگ است! »(2).
در مورد سبب نزول این حکم آمده است: برخی از منافقان و مخالفان پیامبر(ص) منتظر بودند با هدف خرد کردن شخصیت رسول خدا و مبارزه با او، پس از مرگش همسرانش را به عقد خود درآورند، و آن را آشکارا و با جسارت تمام بیان میکردند و رنجش پیامبر را فراهم مینمودند(3). حتی در تاریخ آمده است که برخی کسانی که در زمره موافقان و اصحاب حضرت نیز قرار داشتند چنین زمزمهای داشته گفتند: به خدا سوگند بعد از مرگش ما زنانش را به همسری خواهیم گرفت. این سخن رنجش پیامبر را در پیداشت که آیه فوق نازل شد.(4)
بنابراین زمزمه ازدواج با همسران پیامبر نوعی مبارزه و توطئه برضد حضرت بود. اما خداوند با وضع حکم ویژه برای همسران و با دادن مقام ام المؤمنین به آنان و بیان حرمت ازدواج آنان پس از پیامبر، توطئه را خنثی کرد.
این حکم نوعی چاره اندیشی برای رویارویی با خطرات و تحریفات احتمالی در آینده است. اگر این حکم وجود نمیداشت، ممکن بود در آینده مشکلاتی متوجه اسلام گردد، چون که برخی با هدف انتقام گیری و توهین به ساحت مقدس پیامبر تصمیم داشتند پس از رحلتش، با همسران حضرت ازدواج نمایند و آن را با جسارت تمام ابراز میکردند، تا بدین طریق به جایگاه و حیثیت ایشان ضربه وارد نمایند، نیز اگر این حکم اختصاصی وجود نداشت و پس از رحلت پیامبر، جمعی با همسران حضرت ازدواج میکردند، ممکن بود این کار را وسیله سوء استفاده قرار دهند و به این بهانه برای خود پایگاه اجتماعی کسب کنند، یا به عنوان این که از درون خانه پیامبر آگاهی خاصی دارند و رهنمودها و تعلیمات ایشان بیش از دیگران است، به تحریف دین اسلام دست بزنند. منافقان از این روزنه مطالبی را میان مردم منتشر کنند که با مقام و شأن پیامبر ناهمخوان باشد .و می توان گفت علت اذیت شدن حضرت رسول (ص) هم از همین ناحیه بوده است.
در هر حال هرچند این مساله یک محدودیت آشکار برای زنان پیامبر بود. اما نباید از یاد برد که ارتباط نزدیک و برخورداری از شرافت همسری با پیامبر(ص) منزلت والایی بود که نصیب این بانوان شد و در قیامت هم برا ی کسانی که آن را ضایع نکرده باشند موقعیت خاصی را ایجاد می کند؛ اما به طور طبیعی این منزلت و افتخار محدودیت هایی را نیز به دنبال دارد که ممنوعیت ازدواج بعد از پیامبر یکی از آن موارد بود ؛ خداوند به صراحت این نکات را در قرآن مورد اشاره قرار می دهد:
« يَأَيهَُّا النَّبىُِّ قُل لّأَِزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا فَتَعَالَينَْ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا * وَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الاَْخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (5) اى پيامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مىخواهيد بياييد با هديهاى شما را بهرهمند سازم و شما را بطرز نيكويى رها سازم! * و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مىخواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است. »
پس این محدودیت نتیجه طبیعی بسیاری از فضیلت ها و جایگاه های بلند دنیایی و اخروی برای این بانوان بود و به علاوه این امر انتخاب خود ایشان بود. چون به صراحت اختیار جدایی از آن بزرگوار به آنان داده شد و در این امر ظلم و اجباری به آنان نشد، و این محدودیت هم اگر درد و رنجی برای ایشان داشته باشد مانند تمام محدودیتهای احکام الهی و حتی سختیهای طبیعی دنیا در آخرت عوض آن را خواهند گرفت.
پینوشت ها:
1. احزاب(33) آیه 6.
2. همان، آیه 53.
3. طبرسی، مجمع البیان، تهران، وزارت فرهنگ، 1380، ج 8، ص 366.
4. السيد ابن طاووس، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، چاپ اول، 1399، خيام - قم، ص 492.
5. احزاب (33) آیه 28.






