ایا حکم عقل درست است؟مثلا عقل حکم به محال بودن اجتماع نقیضین میکند اما چه دلیلی بر درست بودن حکم عقل است؟اگر کسی بگوید شاید عقل اشتباه میکند چه دلیلی برای او میتوان اورد؟
با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
احکام عقل به دو بخش عملی و نظری تقسیم شده که هر یک خود به دو بخش کلی بدیهی و غیر بدیهی تقسیم میشوند. احکام غیر بدیهی و کسبی با فکر و استدلال حاصل میشود. لذا امکان آنکه در بین این احکام عقلی اشتباه و خطایی رخ دهد، وجود دارد. مثلاً انسان با عقل خود برتری نژادی را امری زشت و ناپسند می داند. اما ممکن است شخصی در مقابل با دلائل متعدد آن را خوب بداند یا انسان با دلیل عقلی ثابت می کند که وجود جهانی بعد این جهان لازم و ضروری است. اما در مقابل ممکن است دیگری بر رد آن دلیل آورده و اساساً وجود جهانی پس از این جهان را باور نداشته باشد.
اما در مقابل احکامی وجود دارد که بدون تامل و تفکر برای انسان حاصل می شود و انسان برای یافتن آن نیازی به استدلال و برهان ندارد. بلکه برای تصدیق آنها کافی است که مثلاً تصور درستی از قضیه داشته باشد که محال بودن اجتماع نقیضین از آن موارد است لذا کسی دو امر متناقض را تصور کند، پی می برد که اجتماع و ارتفاع آنها محال است. آن چنانکه اگر کسی کل چیز و در مقابل جزیی از آن را تصور کند، پی می برد که کل بزرگتر از جزء خودش است.(1)
بنابراین نه تنها محال بودن اجتماع نقیضین امری وجدانی و بدیهی بوده و نیازی به برهان ندارد. بلکه اساساً اقامه برهان جهت اثبات این قضیه مستلزم دور محال خواهد بود. زیرا معنی اقامه برهان، عبارت است از اینکه وجود چیزی بر وجود شیء دیگری دلالت نماید و عدم آن از عدم آن شیء حکایت کند؛ در حالی که اگر قضیه محال بودن اجتماع و ارتفاع نقیضین مورد توجه قرار نگیرد و مفاد آن پذیرفته نشود، همواره این احتمال وجود خواهد داشت که شیء از وجود و عدم خالی باشد و در این هنگام هرگز نمی توان وجود شیء را دلیل بر وجود شیء دیگر و عدم آن را حاکی از عدم شیء آخر دانست.
چون ممکن است شیء دال، فاقد وجود و عدم باشد و هیچ دلیلی نمی تواند باب این احتمال را مسدود کند. و مادام که باب این احتمال مسدود نگردد، امنیت از کلیه قضایا سلب می شود و اتکاء به هیچ دلیلی امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین، دلالت برای دلیل هنگامی صحیح است که راه فقدان وجود و عدم یا نفی و اثبات بر آن مسدود گردد و نسبت به وجدان نفی یا اثبات، تضمین امنیت شود. و این امنیت، نسبت به نفی یا اثبات تضمین نمی گردد، مگر با پذیرفتن اصل اولی و بدیهی محال بودن اجتماع و ارتفاع نقیضین.
به علاوه آنکه اگر قضایایی مانند "اجتماع نقیضین محال است" را رد کنیم، لاجرم آن را اثبات کرده ایم. چرا که در واقع در نفس خود پذیرفته ایم که نمی توان در آن واحد هم "اجتماع نقیضین محال است" را قبول داشت و هم"اجتماع نقیضین محال نیست"را قبول داشت به عبارت دیگر در اینجا دو قضیه وجود دارد"اجتماع نقیضین محال است" و"اجتماع نقیضین محال نیست." اگر بگوئیم عقل در اینکه "اجتماع نقیضین محال است" اشتباه کرده و قول صحیح همان آن است که بگوئیم"اجتماع نقیضین محال نیست" در واقع قبل آن پذیرفته ایم که بین دو گزاره، یکی صحیح و دیگری لاجرم باطل است و این همان مفهوم گزاره "اجتماع نقیضین محال است" می باشد که می گفت بین عدم و وجود، یکی صحیح است.
در نتیجه گرچه امکان خطا و اشتباه در برخی از احکام عقلی را می پذیریم اما معتقدیم این امر کلیت نداشته و بخشی از احکام عقل،بدیهی و درک آن وجدانی است و در مواردی نیازی به استدلال ندارد و صحت اداراکات عقلی در این گزاره های پایه و اصلی و بدیهی به عنوان اصلی مسلم و پیش فرض همه دانش های بشری است .
پی نوشت:
1. ر.ک طباطبایی، محمد حسین، بدایه الحکمه، چ موسسه نشر اسلامی، قم، بی تا، ج 1، ص 148.






