به نام خدا
سلام. با توجه به اینکه حضرت یعقوب (ع) از پیامبران الهی بوده اند ، و اینکه به فرموده ی قرآن برای اولیاء خدا حزنی وجود ندارد ، آیا بین آیه 62 سوره ی یوسف (ع) و آیه 84 سوره ی یونس (ع) تناقضی وجود دارد؟
البته بنده برای تناقض پیدا کردن کتاب نمی خواندم ؛ اتفاقی به این دو آیه در دو کتاب مختلف برخورد کردم و برای سوال پیش آمد.
با تشکر
با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آیه 84 یوسف به شرح زیر:
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ
و آیه 62 یونس به شرح زیر است:
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
با توجه به این که در آیه دوم حزن و ترس از اولیای خدا نفی شده، داشتن حزن و اندوه از جانب یعقوب بر فراق یوسف چه توجیهی دارد؟ آیا تکذیب آیه اول نیست؟
آیه اول از اتفاق های طبیعی و فطری سخن می گوید. انسان سالم به طور طبیعی در اثر فقدان دوستان و محبوب هایش اندوهناک می شود و غم فراق محبوب او را می سوزاند. یوسف محبوب یعقوب است. چون ولی خداست و یعقوب با توجه به خوابی که یوسف دیده و برای پدر نقل کرده و با توجه به دیگر روحیات یوسف که می بیند، می داند او را نزد خدا مقامی بس بلند است از این رو محبتی فوق العاده به او دارد و حالا به فراق او مبتلا شده و طبیعی است که در آتش فراق بسوزد و آرزوی وصال کند همچنان که مؤمن خود را در دنیا از خدا دور می داند و آرزوی وصال دارد و در غم فراق می سوزد.
حزن و اندوه از فراق دوستان و محبوب های خدایی خود عین ایمان است و نشانه سلامت فطرت و نشانه مریض و ناسالم و معوج نبودن انسان.
شبیه این حزن، ترس به هنگام مواجه شدن با خطر است که در باره حضرت موسی هنگام دیدن عصای مار شده آمده:
فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ(1)
چون ديدش كه همانند مارى مىجنبد، گريزان بازگشت و به عقب ننگريست.
این ترس و فرار هم طبیعی و عاقلانه است و منع و مذمتی در آن نیست.
و آنچه در آیه دوم از مؤمن نفی شده حزن و خوف غیر صحیح و غیر معقول است که در دنیا برای مؤمن نیست و در آخرت هم که در پناه خدا از امنیت مطلق برخوردار شده و هیچ حزن و خوفی ندارد.
در دنیا هم از دست دادن متاع فانی دنیا و رو آوردن مصیبت ها و ... او را اندوهگین نمی کند و به پاس نمی رساند و از پا در نمی آورد زیرا می داند که آن که داده و گرفته، خدا بوده که به فضل می دهد و به عدل می گیرد و آنچه گرفته شده یا نداده، متاع ناپایدار دنیاست که ارزرش ذاتی ندارد از این رو نه دست نیافتن به متاعی او را مأیوس می کند و نه از دست دادنش او را اندوهناک می سازد:
ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (2)
هيچ مصيبتى (ناخواسته) در زمين و نه در وجود شما روى نمىدهد. مگر اينكه همه آنها قبل از آنكه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است و اين امر براى خدا آسان است! اين بخاطر آن است كه براى آنچه از دست دادهايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد و خداوند هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد!
علامه طباطبایی در باره مذموم نبودن و طبیعی بودن ترس حضرت موسی می نویسد:
اين اثر طبيعت و فطرت آدمى است كه وقتى به منظرهاى هول انگيز، آن هم بى سابقه بر مىخورد، كه هيچ راهى براى دفع آن به نظرش نمىرسد مگر فرار كردن، قهرا پا به فرار مىگذارد، مخصوصا كسى كه هيچ سلاحى براى دفاع ندارد، عصايى هم كه تنها سلاح او بوده خود به آن صورت هول انگيز در آمده، قبلا هم از ناحيه خدا دستورى نگرفته بود، كه اگر عصايت اژدها شد فرار مكن و در جاى خود بايست، بلكه تنها اين دستور رسيده بود كه" أَلْقِ عَصاكَ" و او هم امتثال كرد و معلوم است كه فرار از خطرهاى بزرگ آن هم از كسى كه دافع و چارهاى جز فرار ندارد، جزو ترسهاى مذموم نيست، تا كسى موسى را به داشتن آن مذمت كند.(3)
پس این دو آیه با هم منافات و تضاد ندارند و داشتن خوف و ترس معقول و منطقی در دنیا ، نشانه ایمان و سلامت عقل و فطرت است و با اطمینانی که حاصل ایمان در این دنیا است، قابل جمع می باشد.
پی نوشت ها:
1. نمل (44) آیه 10.
2. حدید (57) آیه22-23.
3. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 15، ص 490.






