با عرض سلام و خداقوت خدمت شما
آدم چطوری می تونه خودش رو بشناسه دلیل پرسشم این جمله هستش که:
اگه میخوای خدارو بشناسی خودت رو بشناس تا خدا را هم بهتر و خوب بشناسی؟
ممنونم از راهنمایی و لطفتون

در این خصوص نکات کوتاهی ذکر می شود :
1. آنچه که در آموزه های دینی به عنوان «خود شناسی» مطرح می گردد، یک توصیه ضروری دینی است که در صورت محقق شدن آن نتیجه اش «خداشناسی » خواهد بود. در روایات متعدد می خوانیم:«من عرف نفسه فقد عرف ربه»(1) یعنی هر کس خود را بشناسد، خدا را خواهد شناخت ،یا به بیان دقیق تر هر کس خود را حقیقتا بشناسد، خدا را شناخته است.
در منظر دینی خود شناسی و خداشناسی در یک راستا بوده و باعث شناخت حقائق عالم می گردد. در هدایت و سعادت انسان تاثیر سرنوشت سازی خواهند داشت. تا انسان خود را نشناسد و از استعدادها و لیاقت‌های روحی و جسمی خود آگاه نشود و موقعیت خود را در جهان آفرینش و نسبت به خداوند و خالق خود نشناسد و نداند که برای چه هدفی خلق شده، نمی‌تواند به شخصیت و ارزش وجود خود پی ببرد . تا زمانی که نداند چگونه می تواند به آن هدف نهائی برسد ، طبیعتا در رسیدن به هدف نهایی از آفرینش خویش موفق نخواهد بود .
در مورد معنای خود شناسی و ارتباط آن با خداشناسی چند نکته می توان اشاره نمود :
الف ):از آنجا که انسان متشکل از جسم و روح است شناخت از خود هم متوجه جنبه جسمانی اوست و هم روحانی ؛ در این مسیر انسان باید به همه ابعاد و جزییات وجودی خود تامل کند مثلا توجه به این مطالب که انسان از یک نطفه ناچیز خلق شد . با پشت سر گذاشتن مراحل گوناگون و با هماهنگی شگفت انگیزی به رشد و نمو و کمال می رسد. با شناخت چنین رشد و تکاملی در مراحل زندگی خود خالق خود را که ایجاد کننده این تغییرات می باشد ، دقیق تر می شناسد .(2)
ب ): انسان وقتی خود را می شناسد ،می فهمد که نفس او با گذر زمان و تغییر مکان و همراه با رشد جسمش تغییر نمی کند . در حالت های مختلف مثل بیداری و خواب و کودکی و جوانی و پیری یک شخصیت و نفس و روح ثابت را برای خود درک می کند .می فهمد که برخلاف جسم او که با گذر زمان تغییر می کند و عوض می شود، نفسش یک حقیقت مجرد و مستقل از زمان و مکان و و عالم دنیا و ثابت می باشد . به همین نحو درک می کند که وقتی گفته می شود خداوند متعال دیدنی نیست و حقیقتی است مجرد از صفات جسم ،یعنی چه و ...
ج): وقتی انسان با شناخت خود مشاهده می کند که خداوند او را موجودی زنده و دارای علم و قدرت و با توان شنیدن و دیدن و توان سخن گفتن خلق نموده که در زندگی از آن ها بهره می برد ،می فهمد خداوند که خود خالق این صفات است، قطعا حیات و علم و قدرت و بینائی و شنوائی و ... بالاتری دارد. از سوی دیگر وقتی می بیند اگر چه در حال بیداری برای شنیدن و دیدن نیاز به گوش و چشم دارد ،ولی در حالت خواب بدون استفاده از گوش و چشم می تواند بشنود و ببیند. متوجه تفاوت بین دیدن خداوند و دیدن انسان در حالت عادی می شود . می فهمد که تفاوت عالم دنیا و عالم آخرت در نحوه ادراکات چگونه امکان پذیر است . همچنین وقتی با ملاحظه نحوه تصمیم گیری های انسان در مورد افعال اختیاری خود و تاثیر اراده ناقص، خود را بر سرنوشت خود احساس می کند و می فهمد که چگونه می تواند فاعل و انجام دهده کارهای ارادی خویش باشد ،درک می کند خدا که اراده ای بالاتر از اراده انسان دارد ،چگونه می تواند مبدا و منشا تاثیر در عالم هستی که مخلوق هست باشد ...(3)
2.اما برای رسیدن به این شناخت چگونه باید اقدام نمود؟ در این مورد می توان چند مرحله عملی را بیان نمود:
مرحله اول:
شناخت جسم خود و ظرافت ها و عجائبی که خداوند در خلقت آن ایجاد کرده است. می توانید از طریق مطالعة کتاب‌هایی که در مورد خصوصیات جسمی انسان و شناخت‌: چشم‌، گوش‌، پوست‌، مغز، اعصاب‌، قلب‌، سلول‌ها، استخوان‌ها و... نوشته شده،به شناخت برسید.
با توجه به ساختار پیچیده و شگفت انگیز چشم و شیوه عملکرد آن در عین ظرافت و کوچکی سلول های بینائی که نقش تشخیص نور و جدایی رنگ ها را از یکدیگر بر عهده دارند و با قدرتی عجیب اشیا را به تصویر می کشند و با ارسال داده های دریافتی به مرکز تحلیل تصاویر در مغز باعث تشخیص و شناسائی اجسام رؤیت شده می شوند و... به همین ترتیب و با توجه به نحوه شکل گیری این جسم با عظمت از نطفه ای ناچیز به تدریج عظمت و زیبائی خلقت خویش را خواهید شناخت. زمینه شناخت عمیق تر خالق خود را خواهید یافت.(4)
مرحله دوم:
شناخت روح و نفس خویش و ظرفیت ها و توانائی هائی که خداوند در وجود شما به ودیعه گذاشته است که می توانید خود را با هر شرایطی که اتفاق می افتد، وفق دهید . می توانید به هر نحو که اراده می نمائید، نفس خود را تغییر داده و تربیت نمائید.در این صورت مختار بودن خود را در امور زندگی و تعیین سرنوشت خود باور خواهید نمود. درک خواهید کرد همان گونه که خداوند بیان فرمود، زمانی به نتیجه مطلوب خواهید رسید که خود برای رسیدن به آن تلاش لازم را داشته باشید. به اندازه ای برداشت می کنید که تلاش نمائید.(5)
مرحله سوم:
توجه به اطراف خود و موجودات پیرامون و توجه به نقش و جایگاه هر موجود در عالم هستی . توجه به این مطلب که انسان در بین این همه موجودات چه نقش و جایگاهی دارد. درک این حقیقت که نقش محوری در عالم به عهده انسان می باشد. در همین مطلب نشانه ها و راهنمائی های زیادی در جهت شناخت حقیقت برای انسان وجود دارد. خداوند متعال می فرماید:
«وَ فِی خَلْقِکُم‌ْ وَ مَا یَبُث‌ُّ مِن دَآبَّة‌ٍ ءَایَـَت‌ٌ لِّقَوْم‌ٍ یُوقِنُون‌َ ;
در آفرینش شما و جنبندگانی که (در سراسر زمین‌) پراکنده ساخته‌، نشانه‌هایی است برای جمعیتی که اهل یقینند». (6)
به دنبال شناخت درک این مطلب لازم است که معنای خلیفه الله بودن انسان روی زمین و اشرف مخلوقات بودن چیست. هدف از خلقت انسان چه می باشد. به چه مقامی باید برسد. در مقابل چنین خالقی چه وظیفه ای بر عهده دارد .از سوی دیگر با درک و شناخت نظم حاکم بر عالم هستی، قدرت و علم و جمال خالق آن برای شما روشن تر خواهد گشت.
مرحله چهارم :
کسب معرفت و شناخت از راه عرفان و شهود و ارتباط مستقیم با عالم معنی که انسان به وسیلة تقوا، تزکیه نفس و سیر و سلوک عملی می تواند به آن نائل ‌گردد.
یکی از راه های خود شناسی، اصلاح نفس و تهذیب اخلاق و پرورش ملکات والای انسانی است. انسان از این طریق به کرامت نفس و عظمت خلقت بزرگ الهی و اهمیت روح آدمی که پرتوی از انوار الهی است، پی می‌برد. از همین راه خالق خویش را شناخته و مسیر عبودیتش را طی می‌نماید .
جهت آگاهی بیش تر می توانید به کتاب مبانی خداشناسی‌، محمدی ری شهری‌، ص 91 - 154،چ دارالحدیث مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. عبدالواحدبن محمد تميمي آمدي، غرر الحکم ، انتشارات دفتر تبليغات، قم، 1366 ش، ج 5، ص 194.
2. صدرالمتالهین ،شرح أصول الكافي ،مؤسسه مطالعات فرهنگی،1366ش، ج‏1، ص 294.
3. همان، ج‏3، ص 395.
4. انسان (76) آیه 1الی 3.
5. نجم (53) آیه 39.
6. جاثیه‌(45) آیه 4.