به نام خدا/سلام/ببخشید متنم طولانیست./دختری ۲۵ ساله هستم.سال اول دبیرستان یه خواستگار برام اومد که چون سنم کم بود و خانوده پسر خانواده خوبی نبودند بهشون جواب رد دادیم.از سال دوم دبیرستان دچار مشکلاتی در تحصیل و روان شدم.شاگرداول کلاس بودم و به من می گفتن تو رتبه ات در کنکور زیر ۱۰ می شه.در بیشتر زمینه ها موفق بودم در مسابقات علمی /نهج البلاغه،شعر هم می گفتم.خلاصه انسان موفقی بودم.ولی از سال سوم به تدریج دچار افت تحصیلی شدم و دچار افسردگی شدم.البته معدل کل دیپلمم ۱۹/۱۶شد که نسبت به۱۹.۸۲ افت کرده بودم.برای کنکور نمی تونستم اصلا درس بخونم با این وجود رتبه ام زیاد بد نشد و زیست دانشگاه فردوسی مشهد قبول شدم.ولی افسردگی شدید و وسواس داشتم.زندیگی به کل بهم ریخته بود،شبا خوابم نمی برد.من که یه آدم مذهبی بودم حتی نمی تونستم دعا بخونم چون دچار وسواس فکری می شدم و خیلی رنج می کشیدم.بااین وجود سعی می کردم همیشه نمازمو اول وقت بخونم و سعی میکردم گناهی مرتکب نشم.ولی توی هر جایی یه مشکلی برام پیش میومد و هر خواستگاری میومد منو نمی پسندید.یعنی توی جلسه خواستگاری همه چی خوب بود ولی بعد از اون دیگه هیچ خبری ازشون نمی شد.هروقت اسم خواستگار هم میومد حال بدی بهم دست میداد.خواستگارای خوبی هم برام نمی اومدن ولی درکل وقتی منو می دیدن نمی پسندیدن.من می گفتم شاید قسمتم اینه و خدا اینطور می خواد.و مشکلاتم رو هم به افسردگیم مربوط میدونستم.ولی میدیدم دخترای فامیل ازدواج می کنن همه خوشبختن ولی مشکلات من روز به روز زیادتر میشه.با اینکه من از لحاظ قیافه و خانواده و مذهبی بودن مشکلی نداشتم.افسردگیم شدیدتر شد طوریکه حتی به فکر خودکشی هم می افتادم.پیش روانپزشک دارم می رم و اون هم تشخیصش افسردگی شدید و طولانی مدت بود و فعلا دارم دارو می خورم.فوق لیسانس قبول شدم ولی نمی دونم چم شد که یه هو انصراف دادم.تازگیا اوضاعم خیلی به هم ریخته تر شده.آروم و قرار ندارم.پدرم که شرایطمو میدید که من روز به روز مثل شمع دارم آب میشم و منو نسبت به گذشته مقایسه می کرد که من کسی بودم که همه میگفتن تو پزشکی قبولی،تو خیلی دختر باوقاری هستی و خانواده ام میگفتند تو با حرفات به ما آرامش می دی و همیشه ما رو با یادآوری یاد خدا و ائمه و آیات قرآن آروم می کنی.وقتی بابام این شرایطو میدید که من دیگه نزدیکه که دیوونه بشم و هر خواستگاری که میاد منو نمی پسنده.به من گفت یک شخص سید مومن در یکی از روستاهای خراسان که خادم امامزاده هم هست و دعانویسه به اون مراجعه کنیم.من زیاد به دعانویسا اعتقاد ندارم آخه برخیشون شیادند.ولی با پدرم موافقت کردم.پدرم تلفنی اسم من و مادرم رو به دعانویس گفتند و ایشون نمی دونم کتاب برام باز کرده بودند و به پدرم تلفنی گفته بودند که سال اول دبیرستان اولین خواستگارم با ریختن آب جلوی در خانه مان مرا جادو کرده و بختم را بسته.باوجود اینکه پدرم اصلا شرایط مرابه دعا نویس نگفته بود ولی دعا نویس به خواستگارم درسال اول دبیرستان اشاره کرده بود.و گفته بار دوم هم مرا در مشهد جادو کرده و آبی را به من خورانده اند.یعنی هر دومرتبه مراجادو و بختم را بسته بودند و گفته بود خوبه که هنوز ازدواج نکرده چون توی زندگیش با مشکل مواجه میشدو اینکه چرا زودتر مراجعه نکردیم.آخر ما از کجا می دانستیم.بالاخره ما بعداز ۱۰ سال متوجه شدیم.پدرم از دعانویس خواسته بود که نام کسانیکه مراجادوکرده اند بگوید ولی ایشان گفتند این کار گناه دارد.ایشان هیچ پولی از پدرم نگرفتند و دعاهای باطل کننده سحر و روش استفاده آنها را توسط پیک به ما رساندند.چند روز پیش پدرم دومرتبه با ایشان تماس گرفته بودند و ایشان گفته بودند هنوز سحر باطل نشده،تا اینکه پدرم پریروز در تماس با ایشان اطلاع می یابند که سحر باطل شده ولی دعانویس گفته است طی همین چند روز باز هم کسی می خواسته دوباره مرا جادو کند ولی به خاطر اینکه من در گردنم و در بالشم دعاهای نوشته شده توسط ایشان را دارم جادو اثر نکر ده وایشان به پدرم گفته که من همیشه در گردنم دعاها را داشته باشم.ولی هنوز هم حال من خوب نشده .1- من می خواستم از شما بپرسم اصلا چرا جادو وجود دارد که باعث بدبختی افراد میشود؟2- آیا میشود به برخی دعانویسان اعتماد کرد؟3- آیا می شود فهمید چه کسانی مرا جادو کرده اند؟من در این چندسال خیلی زجر کشیده ام امیدوارم هرکه مرا جادو کرده و مرا بدبخت کرده،خدا از او نگذرد.درضمن پدرم جانباز شیمیایی هستن وخانواده مذهبی ای هستیم،مادرم و خواهرم بیمارند و قلب برادرم راهم ۳ سال پیش به علت بیماری مادر زادی در ۱۶ سالگیش عمل باز کردیم.خودم هم ۲ساله فهمیدم بیماری مادرزادی در کمرم دارم.شاید اینها آزمایش الهیست.خدا تمام کسانی را که بقیه را جادو میکنند لعنت کند.خدا تمام بیماران رو حی روانی را شفا دهد.آمین.خواهش می کنم به سوالاتم پاسخ دهید.ممنونم.
با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بار پروردگارا؛ به حق خوبان درگاهت، محمد و آل و محمد(ص) همهء مریضان از شیعیان علی (ع) را شفای عاجل عنایت بفرما و افرادی که با جادو به دیگران آسیب می زنند را به مریضی و بلا و درد شدید مبتلا بفرما و جادوی آنان را همچون نقشی بر آب، محو و ناپدید بفرما؛ که تو بزرگی و بر هر چیز قادری.
خواهر گرامی!
به شما خسته نباشید گفته و امیدواریم که از این پس و با رفع نگرانی ها و حالتی که دارید، فصلی جدید و شادمانه و همراه با موفقیت را در سایهء الطاف الهی و عنایات امام زمان(س)، در کنار خانوادهء گرامی و ارزشمند خود داشته باشید. امروزه ، افسردگی را "سرما خوردگی روانی" می نامند و بسیار شایع است و نتیجهء شرایط عصری و التهابات ذهنی و روانی افراد این عصر است و البته راه حل هم دارد و بسیاری از افراد در شرایط شما بوده و سپس بهبود یافته اند و ما در پایان پاسخ، به خواست خدا راهکارهایی را به شما عرضه می داریم.
فرمایش کرده اید که اساسا چرا جادو وجود دارد در حالی که سبب مشکلات و آسیب هایی می شود ؟
عنایت دارید که جادو، یک مخلوق و موجود خاصی نیست که خدا آن را آفریده باشد بلکه یک عمل و گناهی است که توسط انسان های بد صورت می گیرد و خداوند چنین عملی را دوست ندارد و از آن نهی فرموده و آن را حرام دانسته، ولی با این حال، افرادی دست به چنین اقدام شیطان پسندی می زنند. اقدامات این گونه افراد مثل اقدام کسانی است که ظلم می کنند و حق دیگران را می خورند و آنان را دچار مشکل می کنند یا مثل افراد دیوانه یا اوباش که به دیگران تهاجم می کنند و آنان را زخمی می کنند. این افراد ، با فهمیدن بعضی رموز جهان و روان انسان و با تمرین های زیاد، به جای ان که در خدمت به بشریت اقدام کنند، به زیان آنها اقدام می کنند؛ درست مثل انسان های پلیدی که از کشفیات اتمی برای ساختن بمب اتم و ریختن آن بر سر مردم بی گناه استفاده کردند.
گفته اید آیا می شود فهمید که چه کسی جادو کرده؟
لزومی ندارد که بفهمیم چه کسی بوده، بلکه مهم آن است که مشکل بر طرف کرد.
فرمایش کرده اید که آیا می شود به بعضی از دعانویسان اعتماد کرد ؟
افراد اندکی وجود دارند که خداوند به آنها لطف کرده و به دلیل پاکی یا سیادتی که دارند ، می توانند مشکل را حل کنند ولی تشخیص افراد صادق از غیر صادق بسیار دشوار است و به هر کسی نمی توان اعتماد کرد. فرد سیدی که گفته اید پول نمی گیرد و اسم افراد را فاش نکرده و گفته گناه است و از قضیهء اول دبیرستان شما خبر داده بدون آن که اطلاعاتی به او داده شود ، نشانه های صداقت دارد و تا جایی که از شما اقدام گناه یا امر خطرناک یا مشکوکی نخواهد می توانید به توصیه های او عمل کنید. البته باید کمی صبور باشید ؛ زیرا تاثیرات امور معنوی و تغییرات روحی معمولا نیاز به گذشت زمان دارند.از طرف دیگر ، شما برای رفع افسردگی تان خود باید دست به اقدامات مشاوره ای و تمرینی بزنید و نباید حل مشکل خود را فقط از طریق دعا بدانید و برای این منظور می توانید با بخش تلفنی مرکز (09640 بدون کد) تماس بگیرید و وقت مشاوره دریافت کنید.
ضمنا اگر دکتری قوی تر از دکتری که می روید پیدا کردید پیش او بروید و وضعیت خود و داروهای مصرفی را بگویید؛ معمولا پزشک های قوی تر با یک تشخیص دقیق و دادن یک نسخهء مناسب، اوضاع را بهبود می بخشند.
نگران انصراف از فوق لیسانس و ازدواج نکردنتان نباشید؛ به قول خودتان همهء اینها حکمتی دارند و خدای مهربان بد ما را نمی خواهد و در آینده پس از رفع حالت نا مناسب شما انشاالله حل می شوند.اگر این مسائل رخ می داد در حالی که شما وضعیت روحی مناسبی نداشتید، مشکلات شما بیشتر می شد.
شما بحمدالله فرد مومن و خوبی هستید و اهل معنویت و لطافت روحی و شعر هستید و بر نماز اول وقت و دوری از گناهان مراقبت دارید که بسیار مهم است و خانوادهء شما نیز مومن بوده و پدرتان، سرور مردم ایران است چرا که برای حفظ دین و جان و ناموس این مردم خود را در خطر و آسیب قرار داده؛ قطعا بدانید که خداوند شما را دوست دارد و بلا و مشکلاتی هم که در زندگی داشته اید نیز به همین دلیل است ؛ زیرا در احادیث فراوانی آمده است که مومن بلا دارد و نیز، هر که درین بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند. پیامبران الهی که محبوب خدا بودند بیشترین بلا را داشتند و البته بلای پیامبران هم پایانی داشته و به آرامش و امنیت روحی بالایی در سایهء لطف خداوند متعال رسیده اند و شما نیز انشاالله به راحتی و آرامش خواهید افتاد.
شما اکنون باید علاوه بر اقدامات پزشکی و مشاوره ای مناسب ، در صدد تقویت آرامش خود و انس با خداوند و امام مهربان ، حضرت ولی عصر(عج) باشید. برای این کار ، نکات ذیل را مورد توجه و عمل قرار دهید:
1. ارتباط با طبیعت را بیشتر کنید و از لطافت های آن بهره مند گشته و طبع شعری خود را دوباره به جریان درآورید(در تماس بعدی از اشعار خود برای ما بفرستید).
2. فضای خانواده را تا آنجا که می توانید پر تحرک و شاد کنید و برنامهء تفریح و مسافرت و صلهء ارحام را تقویت نمایید.
3. هر روز مقداری پیاده روی داشته باشید که بسیار مفید است و از نظر روحی و اعصاب شما را بسیار قوی می کند.
4. روزی 3 دقیقه نرمش کنید؛ این سه دقیقه اگر چه کم است. ولی به تدریج اثرات خیلی زیادی خواهد داشت.
5. روزی یک صفحه قرآن در کمال آرامش بخوانید و آن را به وجود مطهر حضرت پیامبر (ص) و حضرت فاطمهء زهرا(س) هدیه کنید.
6. هر وقت که مقدورتان شد یک یا سه صلوات به وجود مقدس امام زمان(عج) هدیه کنید و اظهار محبت و نیاز به ایشان نمایید.
7. در شبانه روز، وقت ثابتی را(در حد 20 دقیقه) خلوت کرده و با خدای خود به راز و نیاز و گفت و گو بپردازید.
اما برای دفع شر افرادی که احیانا برای شما جادو کرده باشند دعای "حرز یمانی" را که از حضرت امیر المومنین علی علیه السلام نقل شده مکررا بخوانید( اگر بتوانید هر روز). این دعا بسیار قوی است و از طرف حضرت علی (ع) به یک فرد یمنی داده شده که دشمنان قدرتمندی داشته و همهء آنان نابود شده اند. این دعا را می توانید در کتاب "صحیفهء مهدیه" بیابید که از کتاب بحار الانوار مرحوم علامهء مجلسی(ره) نقل کرده اند(1).
سلام ما را به خانوادهء گرامی برسانید و خصوصا به پدر بزرگوار و شریفتان سلامی از همرزمش ابلاغ نمایید.
موفق باشید و التماس دعا(در حرم کریمهء اهل بیت، حضرت فاطمهء معصومه(س) دعا گو خواهم بود).
پی نوشت:
1. صحیفهء مهدیه، سید مرتضی مجتهدی، قم، نشر حاذق، 1384، ص 503 .






