بنام خدا
با سلام
بفرمایید که محبت به خدا اول چرا باید باشد؟ چرا ما باید به خدایی که خالق تمام هستی است محبت داشته باشیم تا جایی که حیات خود را برای او بدهیم؟
و دوم از چیستی محبت خدا بگوید؟ منظور از محبت به خدا چیست؟ اصولا تمامی مفاهیم و کلمات وقتی معطوف به خدا می شوند قدری تفاوت در معنا پیدا می کنند. حال چون موضوع این محبت اینقدر با سایر موضوعات متفاوت است لطفا بفرمایید جنس و ماهیت محبت ما به خدا چیست
متشکرم
با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا اجازه بدهید تا تعریف ساده و روشنی از محبت ارائه بدهیم :
محبت واژه ای عربی است به معنای دوست داشتن، است چنان که در لغت نامه مرحوم دهخدا نیز محبت، دوست داشتن معنا شده است (1) و بدیهی است که دوست داشتن مفهومی آشنا و روشن است که قابل ادراک است نه قابل توصیف و به همین جهت حقیقت محبت را به درستی نمی توان تصویر کرد.
البته در عرفان محبت دقیق تر مورد بررسی قرار گرفته و نکات دقیق تری در مورد آن بیان شده و گفته شده محبت عبارت است از غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب؛ برخی نیز محبت را موافقت و همراهی دانسته اند. (2)
اما در مقام تقسیم بندی محبت و بیان مراتب آن و انواع متصور محبت بین موجودات و بخصوص محبت بنده به خدا یا محبت خدا به بنده مطالب دقیق تری بیان شده است:
« ... محبت میل قلب است و محبت صفتی است که میان مخلوقات و میان بنده و حقتعالی می باشد. محبتی که میان مخلوقات است اول درجه آن موافقت طبع است که عاقبت به عشق شدید منتهی می شود و محبت حق به بنده خیر است و محبت بنده برحق طاعت است و هر چند محبت زیادت گردد طاعت زیادت شود و از این جهت بعضی گویند محبت موافقت است در طاعت ». (3)
پس محبت به خداوند چیزی جز همان تعلق خاطر و توجه به خداوند و دوست داشتن او نیست هرچند در نگاه دقیق تجلی محبت به خداوند همان بندگی و طاعت الهی محسوب می شود و بین دوست داشتن خداوند و طاعت او رابطه مستقیمی برقرار است. اما سخن در این است که چرا باید خدا را دوست داشت ؟
پاسخ این پرسش آن است که انسان فطرتا مایل به کمال و زیبایی است و کمال جویی و زیبایی طلبی در نهاد او قرار دارد و در هرکجا که مصداقی از کمال و زیبایی بیابد به آن متمایل می گردد، از آنجا که انسان در اعماق وجود خود همچنین در ادراکات عقلانی و برهانی خود و به علاوه در ادراکات حسی و خارجی خود خداوند را برترین و کامل ترین و زیباترین موجود و به دور از هر نوع نقص و کاستی و فقدان می یابد ناخواسته به خداوند محبت احساس می کند و هر نوع فقدان محبت در این راستا حاکی از عدم شناخت خداوند به معنای دقیق کلمه است.
در مقابل این درجه شناخت به هر اندازه افزایش یابد فرد را بیشتر محب خداوند می سازد تا جایی که بنده واله و شیدای خداوند می شود و در راه محبوب همه چیز خود را فدا می سازد و سروجان نمی شناسد و بلکه این متاع را ناقابل می بیند:
جان چه باشد که فدای قدم دوست کنیم این متاعی است که هر بی سروپایی دارد
بر این اساس بین ایمان و شناخت خداوند و محبت به او رابطه مستقیمی برقرار است چنان که خداوند در قرآن فرموده :« وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حبّاً لله ؛ (4) ولی كسانی كه ایمان آورده اند، به خدا محبت بیشتری دارند».
پس ماهیت محبت انسان به خداوند تفاوتی با ماهیت محبت به دیگر امور ندارد به غیر از این که در ارزش و اعتبار و کم و کیف این مساله تفاوت جدی وجود دارد تا جایی که می توان عشق و محبت به غیر خداوند را عشق مجازی خواند و عشق و محبت به خداوند را تنها عشق حقیقی، زیرا تنها کمال بی نهایت و مستقل که در بهاء و زیبایی و کمال خود وامدار دیگر موجودی نیست و هیچ محدودیتی ندارد خداوند متعال است.
پی نوشت ها :
1. علامه دهخدا، لغت نامه دهخدا، نشر دانشگاه تهران 1368 ش، واژه محبت، ج 12، ص 17972 .
2. همان.
3. سید جعفر سجادی، فرهنگ مصطلحات عرفا، نشر تهران، بی تا، عنوان محبت.
4. بقره (4) آیه 165.






