سلام. ابتدا پوزش بابت طولانی شدن متن، اصل پرسشهای من زیاد طولانی نیستند ولی توضیحتشان یک مقدار طولانی شده اند! امیدوارم طولانی بودن متن باعث رنجش شما نشود.
پرسش(های) من در مورد یکی از استدلالات موجود در سلسله مقالات نقد ادله خلافت ابوبکر در سایت ولیعصر(عج) است(http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=109) البته این پرسش را دو هفته پیش در بخش نظرات سایتشان پرسیدم ولی به هر دلیل پاسخی ندادند. لذا از آنجایی که پاسخ برایم مهم است، از شما می پرسم.
استدلال مشترکی در برابر تمام روایاتی که آیه ای از قرآن را به ابوبکر نسبت می دهند، استناد به حدیثی در صحیح بخاری بود که به نقل از عایشه می گوید در مورد ما آیه ای نازل نشده است(از یوسف بن ماهک نقل شده است که معاویه بن أبى سفیان، مروان را به حکومت حجاز منصوب کرده بود، مروان خطبه خواند و در آن از یزید بن معاویه نام برد تا براى حکومت بعد از پدرش از مردم بیعت بگیرد. عبد الرحمن بن أبى بکر چیزى گفت، مروان گفت: او را بگیرید.عبد الرحمن وارد خانه عائشه شد و آنها نتوانستند او را دستگیر کنند. مروان گفت: او کسى است که خداوند این آیه را در باره او نازل کرده است: « و آن کس که به پدر و مادر خود گوید: «اف بر شما، آیا به من وعده مىدهید که زنده خواهم شد...»
عائشه از پشت پرده گفت: هیچ چیزى از قرآن در باره ما خاندان نازل نشده است؛ مگر این که خداوند [آیه] عذر مرا نازل کرده است [اشاره به آیه افک].البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1827، ح4550، کتاب التفسیر، بَاب «وَالَّذِی قال لِوَالِدَیهِ أُفٍّ لَکمَا...»، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.)
در مورد این استدلال پرسشهای زیر برای بنده پیش آمده بود:
1.شما چگونه یک روایت صحیح واحد را بر دهها روایت صحیح دیگر که آیه ای را به ابوبکر نسبت می دهند ترجیح می دهید؟ خب ما یک حدیث صحیح واحد هم در کتاب اصول کافی داریم که هر پرچمی که پیش از ظهور بالا برود، طاغوت است، آیا باید با این حساب تمام احادیث صحیحی که از آنها لزوم تشکیل حکومت دینی مشخص می شود را کنار بگذاریم، و حکومت دینی را به زمان ظهور موکول کنیم؟
2.شما که در این سلسله مقالات روایات صحیح بخاری را نقد سندی می کنید و عملاً صحیح بودن تمام روایاتش را قبول ندارید،(و این بخش استدلالاتتان هم فقط برای ما شیعیان قابل قبول است و نه اهل سنت) چرا همین حدیث را نقد سندی نمی کنید؟ شاید مهمترین شخصیتی که در این حدیث بتواند مورد نقد قرار بگیرد، خود عایشه باشد. عایشه بنا به شواهد تاریخی، شخصیت ثابتی ندارد، و بیشتر برایش زدن حرفی برای رسیدن به هدفش مهم است، و نه زدن حرف حق، چنانکه زمان عقد خود با پیامبر را در روایاتی که طبری نقل می کند، بسیار کم و در حد خردسالگی می داند، در حالی که طبق کهنترین سیرۀ نبوی(ابن هشام به نقل از ابن اسحاق)، او پیش از علنی شدن دعوت، یعنی حداقل هفت سال قبل از عقد، مسلمان شده است! همین عایشه پیش از مرگ عثمان در مورد عثمان چه می گفت و پس از مرگ عثمان در مورد عثمان چه می گفت؟ حال اگر عایشه در شرایطی که می خواهد از برادرش دفاع کند، و آیه ای که به برادرش نسبت می دهند، را رد کند، ادعا کند که در مورد ما حدیثی نازل نشده است، آیا باید گمان کنیم راست گفته است؟
3.به راستی با این اطمینان می توان، "فینا" را در این حدیث بر ابوبکر نیز تعمیم داد؟ آیه ای خوانده می شود، که برادر عایشه را بر اساس آن فرزندی می داند که به والدینش چنان می گوید، خب، سخن مروان آشکار است که می گوید آیه در مورد عبدالرحمن بن ابی بکر نازل شده است، وقتی عایشه در پاسخ بگوید در مورد "ما" آیه ای نازل نشده است، چگونه شما این "ما" را بر والدین عبدالرحمن تعمیم می دهید؟ "ما" اینجا آشکارا فرزندان ابوبکر است، که در موردشان آیه ای نازل نشده است، زیرا ابوبکر آیه را به عبدالرحمن نسبت داده است، و کاملاً مشخص است که منظور از فینا، هم فرزندان ابوبکر است. امّا اینکه شما می گویید که چون در این آیه از والدینی هم سخن رفته است، و چون عایشه می گوید که در مورد ما آیه نازل نشده است، پس در مورد والدین فرزند مورد نظر مروان هم آیه ای نازل نشده است، استدلالی بس غریب و شگفت است. به راستی برای من جالب است که شما چگونه این ادعا را ثابت می کنید؟
4.بیایید بپذیریم عایشه برای دفاع از برادر سخن گزافی نگفته و منظورش از فینا، کل خاندان ابی قحافه باشد، خب، باز چه چیز قرار است ثابت شود؟ آیا عایشه یک مرجع قطعی برای تشخیص این مسئله است که چه آیه ای در مورد چه کسی نازل شده است و چه آیه ای در مورد چه کسی نازل نشده است؟
با سپاس منتظر پاسخ شما هستم.
پرسش 1:
2.شما که در اين سلسله مقالات روايات صحيح بخاري را نقد سندي مي کنيد و عملاً صحيح بودن تمام رواياتش را قبول نداريد،(و اين بخش استدلالاتتان هم فقط براي ما شيعيان قابل قبول است و نه اهل سنت) چرا همين حديث را نقد سندي نمي کنيد؟ شايد مهمترين شخصيتي که در اين حديث بتواند مورد نقد قرار بگيرد، خود عايشه باشد. عايشه بنا به شواهد تاريخي، شخصيت ثابتي ندارد، و بيشتر برايش زدن حرفي براي رسيدن به هدفش مهم است، و نه زدن حرف حق، چنانکه زمان عقد خود با پيامبر را در رواياتي که طبري نقل مي کند، بسيار کم و در حد خردسالگي مي داند، در حالي که طبق کهنترين سير? نبوي(ابن هشام به نقل از ابن اسحاق)، او پيش از علني شدن دعوت، يعني حداقل هفت سال قبل از عقد، مسلمان شده است! همين عايشه پيش از مرگ عثمان در مورد عثمان چه مي گفت و پس از مرگ عثمان در مورد عثمان چه مي گفت؟ حال اگر عايشه در شرايطي که مي خواهد از برادرش دفاع کند، و آيه اي که به برادرش نسبت .
پاسخ:
حرف هاي شما صحيح است. اما اهل سنت اين حرف ها را قبول ندارند و عايشه را مانند معصوم مي دانند (نه اين که او را معصوم مي شمارند. بلکه او را مانند معصوم قبول دارند) و ما هم حرف عايشه برايمان حجت نيست. بلکه اصلا آن را قبول نداريم و فقط از باب جدال و گرفتن خصم به ادعاي خودش به آن استناد مي کنيم.
بله اگر در جايي روايت عايشه سند و دليل ما باشد، بايد اولا ثابت کنيم که آن روايت از لحاظ سند تا عايشه صحيح است و مي توان آن را نقل عايشه از پيامبر شمرد يا اين که سندش معتبر نيست و نمي توان بدان اعتنا کرد. اگر سندش تا عايشه صحيح باشد، نوبت به خود عايشه مي رسد که چون از نظر ما همان گونه که شما گفته ايد، شخصيت ثابتي ندارد و ...، پس روايتش حتي بر فرض صحيح بودن سند تا او، باز هم معتبر نيست که به آن استناد کنيم. زماني روايتش معتبر است که نشانه هايي آن را تاييد کند و گر نه اعتبار ندارد.
پس اين که عايشه گفته چيزي از قرآن در باره ما نازل نشده، درست نيست. زيرا آيات زيادي از قرآن در باره خود عايشه است از جمله آيات سوره تحريم و ...
پس اين روايت عايشه را ما قبول نداريم و اگر به آن استناد مي کنيم فقط از باب جدال و گرفتن خصم به مقبولانش است.
پرسش 2:
به راستي با اين اطمينان مي توان، "فينا" را در اين حديث بر ابوبکر نيز تعميم داد؟ آيه اي خوانده مي شود، که برادر عايشه را بر اساس آن فرزندي مي داند که به والدينش چنان مي گويد، خب، سخن مروان آشکار است که مي گويد آيه در مورد عبدالرحمن بن ابي بکر نازل شده است، وقتي عايشه در پاسخ بگويد در مورد "ما" آيه اي نازل نشده است، چگونه شما اين "ما" را بر والدين عبدالرحمن تعميم مي دهيد؟ "ما" اينجا آشکارا فرزندان ابوبکر است، که در موردشان آيه اي نازل نشده است، زيرا ابوبکر آيه را به عبدالرحمن نسبت داده است، و کاملاً مشخص است که منظور از فينا، هم فرزندان ابوبکر است. امّا اينکه شما مي گوييد که چون در اين آيه از والديني هم سخن رفته است، و چون عايشه مي گويد که در مورد ما آيه نازل نشده است، پس در مورد والدين فرزند مورد نظر مروان هم آيه اي نازل نشده است، استدلالي بس غريب و شگفت است. به راستي براي من جالب است که شما چگونه اين ادعا را ثابت مي کنيد؟
پاسخ:
پرسشگر محترم ظهور کلام عايشه اين است که منظور او از "ما" خود، پدر و مادر، برادران و خواهران و خلاصه خانواده اش مي باشد. اصولا وقتي کسي مي گويد: "ما " منظورش پدر و مادر و برادران و خواهران و فرزندان است. مگر اين که قرينه اي بر غير اين معنا دلالت داشته باشد.
ما قرينه اي که نشان دهد منظور عايشه خودش و برادران و خواهرانش بوده و پدر و مادرش منظور نبوده، نداريم و کسي هم تا به حال ادعا نکرده، منظور عايشه پدر و مادرش نبوده است.
در هر حال ما قبول داريم که آياتي در شأن ابي بکر نازل شده ولي آيه اي که در مدح او باشد، نازل نشده و اگر عايشه ادعا داشت که آيه اي در مدح پدرش نازل شده، مي گفت؛ زيرا در آن زمان و براي ساکت کردن رقيب مؤثر تر از آيه اي بود (آيه افک)که به ادعاي او در مدح و شأن خودش نازل شده است.
پرسش 3:
پرسش در مورد حديث نفي نزول آيه در شأن ابوبکر
شرح سلام. ابتدا پوزش بابت طولاني شدن متن، اصل پرسشهاي من زياد طولاني نيستند ولي توضيحتشان يک مقدار طولاني شده اند! اميدوارم طولاني بودن متن باعث رنجش شما نشود. پرسش(هاي) من در مورد يکي از استدلالات موجود در سلسله مقالات نقد ادله خلافت ابوبکر در سايت وليعصر(عج) است(http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=109) البته اين پرسش را دو هفته پيش در بخش نظرات سايتشان پرسيدم ولي به هر دليل پاسخي ندادند. لذا از آنجايي که پاسخ برايم مهم است، از شما مي پرسم.
استدلال مشترکي در برابر تمام رواياتي که آيه اي از قرآن را به ابوبکر نسبت مي دهند، استناد به حديثي در صحيح بخاري بود که به نقل از عايشه مي گويد در مورد ما آيه اي نازل نشده است
(از يوسف بن ماهک نقل شده است که معاويه بن أبى سفيان، مروان را به حکومت حجاز منصوب کرده بود، مروان خطبه خواند و در آن از يزيد بن معاويه نام برد تا براى حکومت بعد از پدرش از مردم بيعت بگيرد. عبد الرحمن بن أبى بکر چيزى گفت، مروان گفت: او را بگيريد.عبد الرحمن وارد خانه عائشه شد و آنها نتوانستند او را دستگير کنند. مروان گفت: او کسى است که خداوند اين آيه را در باره او نازل کرده است: « و آن کس که به پدر و مادر خود گويد: «اف بر شما، آيا به من وعده مىدهيد که زنده خواهم شد...» عائشه از پشت پرده گفت: هيچ چيزى از قرآن در باره ما خاندان نازل نشده است؛ مگر اين که خداوند [آيه] عذر مرا نازل کرده است [اشاره به آيه افک].البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1827، ح4550، کتاب التفسير، بَاب «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيهِ أُفٍّ لَکمَا...»، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن کثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.)
در مورد اين استدلال پرسشهاي زير براي بنده پيش آمده بود:
1مي دهند، را رد کند، ادعا کند که در مورد ما حديثي نازل نشده است، آيا بايد گمان کنيم راست گفته است؟ .شما چگونه يک روايت صحيح واحد را بر دهها روايت صحيح ديگر که آيه اي را به ابوبکر نسبت مي دهند ترجيح مي دهيد؟ خب ما يک حديث صحيح واحد هم در کتاب اصول کافي داريم که هر پرچمي که پيش از ظهور بالا برود، طاغوت است، آيا بايد با اين حساب تمام احاديث صحيحي که از آنها لزوم تشکيل حکومت ديني مشخص مي شود را کنار بگذاريم، و حکومت ديني را به زمان ظهور موکول کنيم؟
پاسخ:
بله همان طوري که نوشته ايد اين سخن عايشه (که گفته آيه اي از قرآن در شأن ما نازل نشده است) نمي تواند مورد استناد ما باشد و دليل نيست که آيه اي در شأن ابوبکر نازل نشده است. زيرا:
اين سخن عايشه يک نقل است که بر فرض صحيح بودن در مقابل نقل هاي صحيح ديگر قرار مي گيرد که بايد ببينيم با ملاک هاي ترجيح ، کدام ترجيح مي يابد.
ديگر اين که اين نظر عايشه است و عايشه نظر خود را گفته نه اين که سخن پيامبر را نقل کرده باشد و نظر عايشه براي خودش محترم است و بر نظر ديگران ترجيحي ندارد. چه بسا ديگران معتقد باشند که آيات زيادي در شأن ابي بکر وارد شده است. ما بايد به مستند نظر ها بنگريم و نظري که داراي پشتوانه عقلي يا نقلي معتبر است، را بپذيريم. بنا بر اين سخن عايشه که مدعي شده آيه اي از قرآن، جز آيات افک، در شأن ما نازل نشده، اعتبار ندارد .
و اشکال هاي ديگري که مي توان مطرح کرد.
اما يک نکته دقيق اينجاست که وقتي يک سني آياتي از قرآن را در باره ابوبکر مي داند و استناد هاي خودش را ذکر مي کند ، مستند او کتاب هايي مثل صحيح بخاري است که از نظر او صحيح ترين کتاب بعد از قرآن است و به سخن افرادي چون عايشه استناد مي کند که در عدالتشان خدشه اي نمي بيند و مخالف او (ما شيعيان ) نه از باب استدلال و برهان بلکه از باب جدال و گرفتن خصم و مخالف به ادله اي که خود ارائه کرده ، به صحيح بخاري و روايت عايشه استناد مي کنيم که گفته هيچ آيه اي در شأن ما نازل نشده است و "ما" هم در اينجا ظهور در خانواده اش اعم از پدر، مادر، خود، برادران و خواهرانش و ...، دارد.
ما نمي خواهيم بگوييم عايشه راست گفته يا حديث مخالفي وجود ندارد يا اين حديث معتبر است و ... ؛ بلکه مي خواهيم بگوييم شما که قبول داريد هر حديثي در اين کتاب آمده صحيح است و عايشه را از ارکان اسلام مي دانيد در قبال اين سخن او چه جوابي داريد؟
جدال و گرفتن خصم به باورهاي خودش از اصول مناظره و احتجاج است.
بله ما هم در اصول کافي روايت هايي داريم که با روايات ديگر همان کتاب منافات دارد يا بين آنها منافات به نظر مي رسد و لذا هر چه در اين کتاب آمده را حق نمي دانيم يا براي آن وجه جمع معقول و منطقي ارائه مي دهيم مثلا در همين موردي که شما نوشته ايد بله، ما قبول داريم که رواياتي وجود دارد که قيام هاي قبل از ظهور را تخطئه مي کند يا اين گونه به نظر مي رسد و در مورد آنها با جمع همه روايات و بررسي آنها و با ارائه نشانه ها ثابت مي کنيم که منظور قيام هايي است که به ادعاي مهدويت واقع مي شود و قيام هايي که به ادعاي مهدويت نيست بلکه براي امر به معروف است. ولي بدون تهيه مقدمات است (در روايات به جوجه اي که پرواز مي کند قبل از اين که پر و بال درآورده و پر و بالش قوي شده باشد ، تشبيه شده اند) يا نفي حقانيت نمي کند بلکه پيروزي نهايي آنها را نفي مي کند و ... . (1)
اگر آنها هم جواب معقول و وجه جمع منطقي در مورد روايت عايشه دارند، ارائه دهند يا قبول کنند که صرف بودن روايتي در صحيح بخاري يا از عايشه دليل بر صحيح بودن آن نيست و بپذيرند که ممکن است عايشه هم ناحق بگويد يا بخاري هم ناحق در اين کتاب آورده باشد.
البته ما هم قبول داريم که آياتي از قرآن به ابوبکر نظر دارد مثل آيه غار (2)و آيه 22 سوره نور و ... ولي مي گوييم اين آيات فضيلت خاصي براي ابوبکر ثابت نمي کند و دليل بر برتري او از اصحاب و شايستگي او براي مقام خلافت بعد از پيامبر نيست.
پي نوشت ها:
1. براي اطلاع از مجموعه اين روايات و جمع آنها ر. ک: منتظري حسين علي، دراسات في ولايه الفقيه، اول، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1408 ق، ج1، ص205-257.
2. توبه (9) آيه 40.
پرسش 4:
بياييد بپذيريم عايشه براي دفاع از برادر سخن گزافي نگفته و منظورش از فينا، کل خاندان ابي قحافه باشد، خب، باز چه چيز قرار است ثابت شود؟ آيا عايشه يک مرجع قطعي براي تشخيص اين مسئله است که چه آيه اي در مورد چه کسي نازل شده است و چه آيه اي در مورد چه کسي نازل نشده است؟ با سپاس منتظر پاسخ شما هستم.
پاسخ:
اين که چه آيه اي در شأن چه کسي نازل شده، را بايد پيامبر بگويد که مخاطب وحي از آسمان و مبين و مفسر آن است و تربيت شده هاي او که حامل علم ايشان هستند يا قاطبه اصحاب که زمان نزول حاضر بوده و متوجه شده اند. اگر يک نفر ادعا کند که اين آيه در شأن فلان کس نازل شده، اين برداشت اوست و براي ديگران اعتباري ندارد و اگر از پيامبر نقل کند ، اين هم يک روايت است که در صورت داشتن شرايط اعتبار و نداشتن معارض قبول مي شود. عايشه هم يکي از اصحاب که حداکثر به قول اهل سنت در رديف اصحاب بزرگ است اما معصوم نيست و خالي از خطا و اشتباه نمي باشد و به قول او نمي توان اعتماد مطلق داشت.
اما اهل سنت او را در جايگاه ويژه قرار داده و چون و چرا در باره حرف هايش را نمي پذيرند و ما در اينجا با آنان مجادله مي کنيم که شما که حرف عايشه را به طور مطلق مي پذيريد، اين سخن اوست و در صحيح بخاري که از نظر شما چون و چرا نمي پذيرد، ثبت شده است.






