چرا پیامبر 4 همسر اختیار کردند؟اینکه برای گسترش اسلام بوره دلیل منطقی نیست؟چرا پیامبر با آن همه تفاوت سنی با عایشه ازدواج کردند که حتی به بلوغ هم نرسیده بود؟چرا بعضی احادیث به نقل از عایشه است در حالی که ایشان در جنگ علیه حضرت علی در جنگ جمل شرکت کردند؟

پرسش 1:
مذهبي
شرح : 1 . چرا پيامبر 4 همسر اختيار کردند؟اينکه براي گسترش اسلام بوره دليل منطقي نيست؟
پاسخ:

تعدد زوجات پيش از اسلام و در عصر جاهليت بين مردم عربستان داراي حد و مرز مشخص نبود. مانند برخي امت‌هاي ديگر يک مرد مي‌توانست تعداد زيادي همسر اختيار کند. شايد بتوان علت آن را غير از شهوتراني، اهتمام آنان بر زيادي جمعيت يک قبيله خصوصاً مردان قبيله برشمرد، از اين رو همسران زيادي اختيار مي‌کردند.
اما با ظهور اسلام اين موضوع محدود شد. تا چهار همسر مجاز شمرده شد.
اما اينكه چرا پيامبر همسران متعدد داشته است؟
در آغاز توجه تان را به دو نکته جلب مي کنيم:
اوّل: نگاهي کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر:
1ـ عرب هاي جاهلي نسبت به دختر، بلکه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي که دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند. هر کس هر قدر که مي توانست، به ديگران ظلم روا مي داشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين که دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه اي نداشتند، بلکه دختر داري را ضد ارزش مي شمردند و به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
2ـ چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندک بهانه اي يکديگر را مي کشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي کرد (چون مردان به جنگ اقدام مي کردند، نه زنان و کشته ها از مردان بود) که گزينه «چند زن داشتن» را براي رهايي از مشکل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشکل در اکثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليکن در عربستان بيش تر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يک خانواده و قبيله نوعي کمک به آنان محسوب مي شد، به همين جهت مشرکان قريش به دامادهاي پيامبر فشار وارد مي کردند که دختران پيامبر را طلاق دهند.(1)
4ـ در محيطي که نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج مهم ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مي آمد.
5ـ در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي کرد، خوشايند نبود، بلکه زشت شمرده مي شد. به مجرد آن که شوهر مي مرد، يا از وي طلاق مي گرفت و عدّه وفات يا طلاق سپري مي شد، شوهري ديگر گزينش مي شد، مانند «اسماء بنت عميس» که اوّل همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبکر در آمد و بعد از درگذشت ابوبکر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود. (2)
نکته دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر.
1ـ پيامبر در 25 سالگي با حضرت خديجه که چهل سالش بود و قبلاً يک يا دوبار شوهر کرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي کرد و همسر ديگري نگرفت.(3)
2ـ همه همسران پيامبر(جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن که به همسري پيامبر در آيند، يک يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عدّه به عقد پيامبر در آمدند.
3ـ عمده ازدواج هاي پيامبر در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ اُحد که وضع مسلمانان بسيار ناراحت کننده بود.
4ـ پيامبر از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب کرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.
دقت در اين امور به ما مي فهماند که ازدواج هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهش هاي نفساني، بلکه در جهت اهداف عالي بود که ذيلاً بيان مي شود.
اوّلاً: اگر چنين بود، مي بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي کرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.
دوم: اگر خوشگذراني انگيزه حضرت بود، مي بايست جهت گيري هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات کند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذّاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند «ام سلمه» رفت. او تعجب نمود در اين سن و سال که کسي حاضر نمي شود با او ازدواج کند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي رود و به خواستگاري او کسي را فرستاده است.
سوم: آناني که با انگيزه کاميابي جنسي به ازدواج هاي متعدد رو مي آورند،ماهيت زندگي آنان به گونه اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي آورند؛ درحالي که سيره و زندگي پيامبر خلاف اين را نشان مي دهد. پيامبر در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر کرد که يا ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.
علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: داستان تعدّد زوجات پيامبر را نمي توان بر زن دوستي و شيفتگي حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن که برنامه ازدواج حضرت در آغاز زندگي که تنها به خديجه اکتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستي حضرت دارد. (4)
چهارم: دو تن از زنان پيامبر کنيز بودند. اگر هدف پيامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود، اين دو چون کنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر مي توانست از آنان بهره مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.
بنابراين اهداف و حکمت هاي ازدواج پيامبر را مي بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود که مهم ترين آن بدين شرح است:
1ـ هدف سياسي ـ تبليغي:
يکي از اهداف ازدواج هاي پيامبر سياسي - تبليغي بود؛ يعني با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحکم گردد و بر نفوذ سياسي و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.
حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت هاي بهتر اجتماعي و سياسي، در تبليغ دين خدا و استحکام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از کارشکني هاي آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج ها رو آورد.
در راستاي اين اهداف پيامبر با عايشه دختر ابوبکر از قبيله بزرگِ «تيم»، با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدي»، با ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله بني اميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بني اسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود .
در آن محيطي که جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلکه به تعبير «ابن خلدون» جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(5) بهترين عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود.
«گيورگيو» نويسنده مسيحي مي نويسد: محمد ام حبيبه را به ازدواج خود در آورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بکاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد. ام حبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده هاي مکه شد.(6)
همان طور كه بيان شد يكي از اهداف ازدواجها آنچه بود كه بيان نموديم نه تنها هدف در ازدواج ها چنانچه بر اين بخش نقدي داريد بيان نماييد و به صورت كلي كه منطقي نيست بسنده نكنيد.قطعا به آن خواهيم پرداخت.
2ـ هدف تربيتي:
پيامبر حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان و محرومان و ايتام فرا مي خواند. پيامبر در مناسبت هاي مختلف مردم را به اين کار خداپسندانه تشويق نمود. در عمل براي مردان بيچاره و وامانده در کنار مسجد «صفه» را بنا نهاد . حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سکني داد.
حمايت عملي و صفه نشيني مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براي رهايي آنان از مشکلات پسنديده نبود، بلکه رسول خدا براي زنان راه حل ديگري را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داري که بازتاب شرايط اجتماعي بود، بهره جست . مردان مسلمان را تشويق نمود که زنان بي سرپرست و يتيم دار را به تناسب حال شان، با پيوند زناشويي به خانه هاي خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمان شان از رنج بي سرپرستي و تنهايي و فقر مالي و عقده هاي رواني رهايي يابند؛ خود نيز در عمل به اين کار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند.
پيامبر با زنان بيوه ازدواج نمود . آنان را به همراه فرزندان يتيم شان به خانه خويش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوي خوبي براي مردم در اين امر باشد.
3ـ هدف رهايي کنيزان:
اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا از شيوه هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست که ازدواج از جمله آن ها است. جويريه و صفيه کنيز بودند. پيامبر اين دو را آزاد کرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد که مي شود با کنيز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شريک زندگي قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسياري از کنيزان آزاد شدند.
توضيح: جويريه در غزوه بني مصطلق اسير شده بود . در سهم غنيمتي رسول خدا قرار گرفت. حضرت وي را آزاد کرد و سپس با وي ازدواج نمود. کار حضرت براي يارانش الگوي خوبي شد. تمامي اسيران غزوه بني مصطلق که حدود دويست تن بودند،آزاد شدند.
«گيورگيو» دانشمند مسيحي مي نويسد: محمد با جويريه ازدواج کرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي نگريستند. فرداي آن روز کم کم اسيران خود را آزاد کردند، چون که نمي توانستند بپذيرند که بستگان همسر پيامبر برده آنان باشند.(7)
4ـطرد سنت غلط و جاهلي:
در اسلام «پسرخوانده» حکم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نيست. در حالي که در جاهليت احکام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حکم را باطل نمود.(8) پيامبر به دستور خدا با «زينب بنت حجش» که همسر مطلقه زيدبن حارثه، پسرخوانده پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حکم جاهلي را در عمل باطل کند و مردم پذيراي نقض حکم جاهلي باشند.(9)
اگر اين ازدواج صورت نمي گرفت، ممکن بود زيدبن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبر مطرح مي شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر دگرگون مي شد.
افزون بر اين امور ازدواج هاي پيامبر از اهداف و حکمت هاي ديگري برخوردار بود که به جهت رعايت اختصار از ذکر آن ها خود داري مي شود.
براي آگاهي بيشتر به کتاب «همسران پيامبر، پرسش‌ها و پاسخ‌ها»، حسن عاشوري لنگرودي که توسط همين مرکز تهيه و تدوين شده ومطالب ان مستند مي باشد، مراجعه نماييد.
پي نوشت ها :
1. ذخائر العقبى، احمد بن عبد الله الطبري، ص 162، 1356، مکتبة القدسي لصاحبها حسام الدين القدسي - القاهرة.
2. المحبر ،محمد بن حبيب بغدادي، ص442، ذي القعدة 1361، مطبعة الدائرة.
3. اسد الغابه، ج5، ص72، ابن الأثير ناشر، دار الکتاب العربي - بيروت - لبنان ؛
معاني الاخبار، شيخ صدوق، ص79، تصحيح و تعليق علي أکبر الغفاري ، 1379 - 1338 ، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.
4. سيد محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174، موسسه نشر اسلامي جامعه مدرسين قم.
5. مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286، مرکز انتشارات علمي وفرهنگي تهران 1362.
6. محمد پيغبري که از نو بايد شناخت، كنستانتين‌ويرژيل گيورگيو ص 207، مترجم ذبيح‌الله منصوري، نگارستان كتاب
7. همان، ص 181.
8. احزاب (33) آيه 4.
9. همان، آيه 37.

پرسش 2:
2 .چرا پيامبر با آن همه تفاوت سني با عايشه ازدواج کردند که حتي به بلوغ هم نرسيده بود؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و تشکر از ارتباط با اين مرکز.
در زمان پيامبر در شبه جزيره عربي که فرهنگ چند همسري رواج داشت، اختلاف سن در امر ازدواج اهميتي نداشت . بسيار اتفاق مي­افتاد که مردان با زناني ازدواج نمايند که از نظر سني خيلي کوچک تر باشند. ازدواج مورد پرسش هم مانند بقيه ازدواج­هاي رايج زمان متعارف و طبيعي بود . عيب و نقصي تلقي نمي شد؛ به همين خاطر در هيچ تاريخي بيان نشده که مشرکان مکه و دشمنان حضرت که به بهانه­اي در صدد عيب جويي از رسول الله بودند، از اين حربه به عنوان يک مسئله منفي در زندگي حضرت استفاده نمايند. افزون بر آن در مورد سن ازدواج عايشه به دروغ کم نشان داده شده تا از اين طريق بر پيامبر خورده گيرند.
اما علت ازدواج پيامبر با عايشه همانند ازدواج هاي ديگر حضرت بود که از راه ازدواج با قبايل مختلف پيوند اجتماعي برقرار نموده و از اين راه به تبليغ دين اسلام و گسترش آن، در سايه جلب حمايت بيش تر مردم اقدام نمود. به همين خاطر مي بينيم که پيامبر در زمان سختي و مشکلات به اين ازدواج ها اقدام نمود . بعد از سال هفتم هجرت که به وضعيت مطلوب سياسي دست يافت، ديگر ازدواجي انجام نداد.
جهت آگاهي بيش تر در اين موضوع توجه شما را به تحقيقي که در اين زمينه صورت گرفته جلب مي­کنيم:
يکي از موضوعاتي که باعث شده دشمنان اسلام بهانه­اي براي تبليغ عليه دين و اهانت به حضرت محمد پيدا کنند، ازدواج حضرت با عايشه است.
طبق بعضي از روايات منسوب به امام صادق(ع) عايشه موقع ازدواج با پيغمبر، 13 يا 14 ساله بود ، ولي طبق بعضي از روايات اهل سنت عايشه موقع ازدواج 9 سال سن داشت. در متن زير ثابت خواهيم کرد که سن عايشه در هنگام ازدواج سن معمولي بوده و آن چه که بيگانگان در سايت­هاي الحادي مطرح مي کنند، افترايي بيش نيست. بيش تر احاديثي که سن عايشه را هنگام ازدواج 9 سال گفته اند يا از طرف هشام بن عروه روايت شده است و يا از سوي راويان عراقي. اهل مدينه؛ آن هايي که هشام بن عروه بيش تر از هفتاد سال نخست زندگي خويش را در ميان شان سپري کرده بود ،مسأله را روايت نکرده اند.
هشام بن عروه راوي حديث پس از هفتاد و يک سال زندگي در مدينه، آن شهر را به قصد عراق ترک گفته ، قرائت هاي مختلف اين حديث از راويان عراقي روايت شده است.
مؤلف (تهذيب التهذيب) که کتابي در "علم الرجال" است ، بر اين باور بود که آن بخش از روايت هاي هشام بن عروه که از طريق اهل عراق روايت شده اند، قابل پذيرش نيستند.
مؤلف "تهذيب التهذيب" اضافه مي کند که حتي "مالک بن انس" در مورد آن احاديث او که از طريق راويان عراقي روايت شده اند، ملاحظه داشت. (1).
امام محمد الذهبي متوفاي سال 748ه­ق. در "ميزان الاعتدال" که کتاب ديگري در "علم الرجال" به حساب مي آيد، در باره هشام مي گويد: حافظه هشام در اواخر زندگي­اش ضعيف شده بود.
بخاري در کتاب تفسير خويش حديثي را از عايشه نقل نموده، که در آن مي‌گويد:
هنگام نزول آيه "بل الساعه موعدهم و الساعه ادهي وامر" که جزء سوره "القمر" به حساب مي آيد، "جاريه" اي بودم و بازي مي‌کردم. (2)
لفظ "جاريه" در زبان عرب به معني دوشيزه آمده است. کتاب هاي تفسير و حديث مي گويند: اين آيه هشت سال قبل از هجرت پيامبر به مدينه نازل شده است. اگر سن عايشه را هنگام نزول اين آيه ده ساله فرض کنيم، سن ايشان هنگام ازدواج بايد در حدود بيست باشد.
بر اساس روايت احمد بن حنبل، با در گذشت خديجه بنت خويلد همسر نخستين پيامبر، زني به نام خوله نزد پيامبر آمده و به پيامبر پيشنهاد نمود تا ازدواج نمايد.
پيامبر پرسيد: چه کسي را براي اين امر در ذهن دارد؟ خوله گفت: مي تواني با دختري شوهر نکرده و يا زني که قبلاً شوهر کرده است ازدواج نمائي. وقتي که پيامبر منظور او از "دختر شوهر نکرده" و "زني که قبلاً‌شوهر کرده است" جويا شد، خوله در پاسخ بخش نخست اين پرسش، نام عايشه را بر زبان آورد.
نزول وحي در سال 610 ميلادي تحقق پذيرفت.
دعوت پيامبر اسلام در سال 613 علني شد.
نامزدي پيامبر و عايشه در سال 620 ميلادي صورت گرفت.
هجرت پيامبر به سوي مدينه در سال 622 ميلادي انجام يافت.
انتقال عايشه به خانه پيامبر در سال 623 و 624 ميلادي صورت گرفت.
طبري مي گويد که ابوبکر داراي چهار فرزند بود که همه آن ها در دوره جاهليت به دنيا آمده بودند. (3)
اگر اين سخن طبري درست باشد که عايشه قبل از بعثت پيامبر به دنيا آمده باشد، پس او به هيچ صورتي نمي تواند که هنگام ازدواج نه ساله باشد.
بر اساس روايت هاي معتبر تاريخي، "اسما" خواهر بزرگ عايشه ده سال از او بزرگ تر بوده است. (4)
کتاب هاي بسيار معتبر تاريخ گزارش مي­دهند که اسما در سال هفتاد و سوم هجري در صد سالگي بدرود حيات گفت. (5)
اگر اسما در سال هفتاد و سوم هجري صد ساله بود، پس عمر او هنگام هجرت بايد بيست و هفت و يا بيست و هشت باشد.
بر اساس اين روايت تاريخي اگر عمر اسما در اثناي هجرت بيست و هفت و يا بيست و هشت باشد، عايشه در آن زمان بايد هفده ساله و يا هجده ساله باشد. اگر عايشه در سال اول و يا دوم هجري ازدواج نموده باشد، بايد عمر ايشان در اثناي ازدواج هجده و يا بيست باشد.
ابن هشام از اولين نگارندگان سيرت پيامبر معتقد است که عايشه از نخستين پيروان محمد (ص) و از کساني که در سال هاي نخست اسلام، ايمان آورده بودند، مي باشد. (6)
براي پذيرش ديني بايد کودکي حداقل بتواند راه برود و حرف بزند.
پس اگر عايشه در سال اول بعثت پيامبر سه ساله و يا پنج ساله بوده، پس هنگام ازدواج بايد حد اقل شانزده و يا هجده ساله باشد. ابن هشام مي گويد که عايشه بعد از هجده نفر ايمان آورده است.(7)
بر مبناي سخن ابن هشام،سن عايشه هنگام ازدواج بايد در حدود شانزده تا بيست سال باشد.
براساس تاريخ ابن هشام وسخن ابن‌ حجر عسقلاني،حضرت فاطمه پنج سال بزرگ تر از عايشه بوده است. اگر اين سخن درست باشد، پس عمر عايشه هنگام ازدواج بايد در حدود شانزده سال باشد.
عايشه سال ها قبل از خواستگاري پيامبر، نه تنها نامزد مرد ديگري بود، حتي آماده ازدواج بود. اين شخص جبير فرزند مطعم نام داشت. به اين معني، که هشت سال قبل از هجرت، در آن زماني که ابوبکر مي خواست به حبشه هجرت نمايد، نزد مطعم رفت و گفت که مي خواهد عايشه را( که در قيد نامزدي فرزندش جبير مي باشد) با فرزندش تزويج نمايد، ولي مطعم به خاطر آن که ابوبکر مسلمان شده بود، عقد نامزدي فرزندش را با عايشه فسخ نمود. از اين گزارش بر مي آيد که حتي هشت سال قبل از نامزدي عايشه با پيامبر، عايشه آمادة ازدواج بود. ابن سعد در جلد هشتم طبقات خويش در باره اين مسأله به تفصيل سخن گفته است.
اگر پيامبر در مورد ازدواج با عايشه مرتکب اشتباهي مي شد، بدون شک دشمنان او سخت ازآن سوء استفاده کرده و از آن حربه اي برضد او مي‌ساختند، ولي در هيچ جا و هيچ اثري چنين نشاني ديده نمي شود.
به علاوه هيچ گونه سند و مدرکي وجود ندارد که ثابت کند عايشه از ازدواج با پيغمبر ناراضي بوده است.
در ضمن در آن دوره ها چيزي به نام وثيقه تولد وجود نداشت؛ تا تاريخ دقيق پيدايش افراد بر مبناي آن تعيين مي شد. ما حادثه اي بزرگ تر از پيدايش پيامبر در تاريخ اسلام نداريم. اما باز ديده مي شود که در باره همين حادثه بزرگ هم چندين روايت مختلف وجود دارد.
پس با در نظر داشت تناقضاتي که در روايات مربوط به تاريخ پيدايش عايشه وجود داشته، چطور خواهيم توانست تا با قاطعيت تمام حکم کنيم که عايشه در اين تاريخ و يا آن سال به دنيا آمده و يا در فلان سن ازدواج نموده است؟
پي نوشت ها:
1.تهذيب التهذيب، ج 11، ص 48، 51.
2.فتح الباري، شرح صحيح البخاري، ج8، ص486، المکتبه السلفيه، 1407ه،ق، قاهره، مصر.
3. طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج چهارم، ص 50، دارالفکر، بيروت، لبنان، 1979.
4. الامام الذهبي، سير اعلام النبلاء، ج2، ص 289، موسسه الرساله، بيروت، لبنان، 1992" و "ابن کثير، البدايه والنهايه، ج8، ص 371، دارالفکر العربي، الجيزه، مصر 1933".
5. البدايه و النهايه، ج8، صف372.
6. ابن هشام، السيره النبويه، ج، ص 234-227، مکتبه الرياض الحديثه، الرياض، المملکه العربيه السعوديه.
7. همان،ص 271.

پرسش 3:
چرا بعضي احاديث به نقل از عايشه است در حالي که ايشان در جنگ عليه حضرت علي در جنگ جمل شرکت کردند؟

پاسخ:

شرکت عايشه در جنگ عليه حضرت علي(ع) در جنگ دليل نمي شود که نقل حديث از ايشان اشکال داشته باشد. البته اهل سنت که اعتقاد زيادي به عايشه دارند، احاديث زيادي از وي نقل کرده اند. ولي شيعه احاديث کمي از وي نقل کرده، ان هم بيشتر احاديثي است که وي در باره فضيلت اهل بيت و ائمه به خصوص آنها که در باره مقام حضرت علي وفاطمه (ع) نقل کرده است. که اين عمل منطقي و صحيح مي باشد، زيرا اين احاديث درباره جايگاه وفضيلت معصومين، توسط فردي نقل شده که رابطه خوبي باانان نداشته است. که اين کار مقام انان را بهتر اثبات مي کند. لازم به ياد آوري است که خيلي از احاديثي که در کتب اهل سنت از عايشه نقل شده مورد قبول شيعه نيست.