دليل شيخيه براي حذف دو اصل معاد و عدالت از اصول دين در ظاهر منطقي به نظر مي رسد. سوال اين است كه در جواب اين فرقه در اين زمينه چگونه بايد از اين دو اصل دفاع كرد؟
قبل از هر چیز باید روشن باشد که از گذشته در تعیین اصول دین بین علمای مذاهب اختلاف بوده چون هیچ تقسیم بندی صریحی در منابع دینی در این باره نرسیده و همه آنچه در این باره ذکر می شود تقسیمات علما در زمانهای مختلف بر حسب بررسی منابع اصیل مورد توجه مذهب خودشان است ، اصول دین به عقیده ما شیعیان پنج چیز است : توحید ، نبوت ، معاد ، عدل و امامت ؛ البته در نگاهی دقیق تر سه اصل اول به عنوان اصول دین و دو اصل دیگر اصول مذهب نامیده می شوند .(1)
نکته مهم در این تقسیم بندی عالمان شیعی آن است که اصل این مسئله از اهمیت چندانی برخوردار نیست و ما اصولا آیه یا روایتی نداریم که در آن نام و تعداد اصول دین یا فروع دین ذکر شده باشد، بلکه علمای دین از مجموعه آیات و روایات به این نتیجه رسیده اند که سه اصل توحید و نبوت و معاد که زیر بنای همه ادیان آسمانی هستند ، اصول و پایه های دین اسلام شمرده می شوند . به همین خاطر آن ها را به طور خاص و جداگانه مطرح نموده ، تقلید در باور به آن ها را جایز ندانسته و این موارد را به عنوان شاخصه تعیین کننده مبانی فکری دین اسلام مطرح کرده اند .
اما با توجه به فرقه ها و گرایش گوناگونی که در دین اسلام به وجود آمد، لازم بود که نگاه عمیق و دقیق اسلام که در قالب سنت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام برای ما تبیین شده، به عنوان اصول شاخص و متمایز اسلام معرفی شود، در نتیجه دو اصل امامت و عدل هم به این اصول ضمیمه شد تا حدود تفکر دقیق اسلامی و شیعی را به خوبی روشن سازد.
در واقع دو اصل امامت و عدل در عین اهمیت و جایگاه شان، بیانگر گرایش خاص شیعی در بین فرقه های اسلامی و نشان دهنده وجه تمایز شیعه با دیگر فرقه ها است. به همین خاطر در تفکر شیعی در ضمن اصول دین مطرح شده اند ،نه اینکه این دو اصل اموری همانند توحید و نبوت و معاد باشند . به عبارت ديگر اصل امامت و عدل هم به عنوان معرف مکتب و مذهب تشیع، از اصول دین شمرده شده. امامت در مقابل اهل تسنن است که به امامت به معنای خاص آن معتقد نیستند. اصل عدل در برابر گروه اشاعره، از اهل سنت است که به عدل اعتقاد ندارند. (2)
اگر با دقت بنگریم می بینیم که عدل زیر مجموعه بحث توحید و در زمره صفات الهی است. هر چند از اهمیت بالایی در نتایج و آثار معرفتی برخوردار است، اما در اصل حقیقت تفاوتی با دیگر صفات کمالی خداوند ندارد، چون همه این صفات با ذات الهی یکی بوده و تفاوت و تمایزی ندارند؛ اما به خاطر تبیین درستی که از نگاه و تفکر خاص شیعی و جدایی این تفکر از سایر تفکرات توحیدی مانند تفکر جبری ایجاد می کند، عدل به عنوان یک اصل مبنایی در زمره اصول دین و مذهب ذکر می شود، در حالی که صفات دیگر الهی چنین خصوصیتی ندارند.
حد اکثر آن است که بگوییم فرق عدل با دیگر صفات آن است که باعث شناخت تفکر شیعی که به عدلیه هم معروف است، از تفکر رایج جبری در دیگر فرقه ها می شود، پس تفاوتی کاربردی لااقل بین صفت عدل با دیگر صفات الهی وجود دارد.
امامت هم در زیر مجموعه اصل نبوت قرار می گیرد . به نوعی ادامه آن محسوب می شود و به علاوه مورد اعتقاد همه فرقه های اسلامی است، اما شیعه به امامت با نگاهی خاص و متفاوت معتقد است. به همین خاطر در ضمن اصول تفکری خود از آن ها نام می برد تا تصور نشود که به امامتی همانند دیگر فِرَق معتقد است. پس اشکال شیخیه در واقع ناشی از عدم درک مراد شیعه در خصوص تعبیر اصول دین است و ارزش علمی خاصی ندارد .
پی نوشتها:
1. سید حیدر آملی، اسرار الشریعه، نشر علمی فرهنگی تهران، 1370ش، ص 30.
2. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی(کلام، عرفان)، انتشارات صدرا، تهران، 1390ش، ص 60.






