باعرض ادب می خواستم بدونم دین حضرت رسول قبل ازاغازرسالت چی بوده.حتماخواهیدگفت تنهاخداپرست بوده .چرا؟مگرقبل ازایشان هزاران پیامبرنیامده بودن وچراپیغمبردین هیچگدام رانپذیرفت .مثال اگه رسالتی برای ایشان درکارنبودایشان بی دین ازدنیا می رفتند.ایاصرف خداپرست بودن می تواندکامل باشد.انهم بعدازهزاران پیامبر؟؟؟؟؟؟
یاشایدبگوییدبه دین حضرت ابراهیم (ع)بوده .چــــرا؟مگربعدازحضرت ابراهیم صدهاپیامبرنیامده اندکه حداقل 2نفرانهاالوالعزم بوده اندکه دین جدیدی اورده اندکه طبیعاازدین حضرت ابراهیم کامل تربوده.ایاپیامبرتنهابه واسطه این که ازنسل ابراهیم بوده به این کیش گرویده است یا این دین جدبزرگواره شان بوده ویا این که بگوییم پیامبرباقوم بنی اسراییل مشکل داشته چون بعدازحضرت ابراهیم اکثرپیامبران ازقوم یهودبوده اند.پیامبراسلام یه جورایی باقوم یهودابشون به یک جوب نمی ره.واگربدین گونه باشدایاماایرانیهاطبق همین فرمول به کیش زرتشت که دین اباواجدادی مامی باشد دراییم .سوال بعدی من این که ایا اسلام بعنوان اخرین دین که دایه کاملترین دین برای نجات بشریت رادارد.چرا برای مبارزه بابرده داری هیچ دستور ومبارزه ندارد که حتی پیامبروفرزاندان بزرگوارشان از تعدادزیادی برده بهره می بردهاند .چراپیامبروفرزندانش باایین برده داری که ازپست ترین ایین هاوضدبشری ترین قوانین می باشد مبارزه نکردهاند.که خودنیزپیروی می کردهاند.چطورپیامبربعنوان یک انسان می توانند انسان دیگری رابرده ویا ازادنمایند....ایاپیامبراسلام اسرای جنگی رابرده نمی کردند.طبق این فرمول درزمان جنگ ایران وعراق به طور مثال اگریک استاددانشگاه ایرانی به دست سربازعراقی اسیرمی شد می بایست تااخرعمربرده ان سربازباشد وامورات خانگی ان سرباز راانجام دهد وان سربازهرموقع که دوست داشت اوراازادویاهمجنان دربندنگه دارد.چقدرزشت وکریه منظراست .ودورازانسانیت ...........................من سرگردانم واقعیت را توضیح دهید

پرسش 1:
سوال اعتقادي دين وايين حضرت رسول قبل ازاغازرسالت
شرح : 1- باعرض ادب مي خواستم بدونم دين حضرت رسول قبل ازاغازرسالت چي بوده.حتماخواهيدگفت تنهاخداپرست بوده .چرا؟مگرقبل ازايشان هزاران پيامبرنيامده بودن وچراپيغمبردين هيچگدام رانپذيرفت .مثال اگه رسالتي براي ايشان درکارنبودايشان بي دين ازدنيا مي رفتند.اياصرف خداپرست بودن مي تواندکامل باشد.انهم بعدازهزاران پيامبر؟؟؟؟؟؟ ياشايدبگوييدبه دين حضرت ابراهيم (ع)بوده .چــــرا؟مگربعدازحضرت ابراهيم صدهاپيامبرنيامده اندکه حداقل 2نفرانهاالوالعزم بوده اندکه دين جديدي اورده اندکه طبيعاازدين حضرت ابراهيم کامل تربوده.اياپيامبرتنهابه واسطه اين که ازنسل ابراهيم بوده به اين کيش گرويده است يا اين دين جدبزرگواره شان بوده ويا اين که بگوييم پيامبرباقوم بني اسراييل مشکل داشته چون بعدازحضرت ابراهيم اکثرپيامبران ازقوم يهودبوده اند.پيامبراسلام يه جورايي باقوم يهودابشون به يک جوب نمي ره.واگربدين گونه باشداياماايرانيهاطبق همين فرمول به کيش زرتشت که دين اباواجدادي مامي باشد دراييم .

پاسخ:
در مورد دين پيامبر اسلام قبل از بعثت نظريات متعددي وجود دارد که مهم­ترين آن ها عبارتند از:
1- پيامبر (ص)به هيچ شريعتي عمل نکرده و پيرو هيچ ديني نبودند؛
2- پيرو دين مسيحيت بودند؛
3- پيرو دين حضرت ابراهيم (ع) بودند؛
4- تحت تربيت وهدايت خاص الهي بودند.(1)
اما نظريه نخست را نمي‏توان پذيرفت، زيرا اولاً حضرت پيش از بعثت به کارهاي مختلفي از قبيل عبادات، معاملات و ساير کارها مي‏پرداخت . هرگز نمي‏توان پذيرفت که انساني بدون برنامه و دستورالعمل الهي رها شود چه برسد به پيامبر (ص).
نظريه دوم نيز قابل قبول نيست، زيرا اگر ايشان تابع دين مسيحيت بودند، مسيحيان و دشمنان اسلام اين مطلب را به رخ مسلمانان مي‏کشيدند و مي‏گفتند که پيامبر شما تا ديروز مسيحي بود و از دين ما پيروي مي‏کرد، اما امروز آمده ادعاي پيامبري مي‏کند! ؛ اين سرزنش را آن­قدر ادامه مي‏دادند که به گوش ما نيز مي‏رسيد .
چنان ­که يهود به مسلمانان و پيامبر (ص) اعتراض مي‏کردند و مي‏گفتند: اگر تو پيامبري، پس چرابه سوي قبله ما (بيت المقدس) نماز مي‏خواني ؟! آن­قدر اين سخن را تکرار کردند تا موجب ناراحتي حضرت شدند، آن گاه به دستور الهي، قبله مسلمانان از بيت المقدس به سمت کعبه تغيير کرد.(2) ؛ نبود اعتراض و سرزنشي از سوي مسيحيان مي‏تواند شاهد خوبي بر عدم تابعيت پيامبر اسلام از دين مسيحيت باشد.
دوم: فرضيه مذکور فرع بر اين است که جهاني و فرا منطقه‏اي بودن دين مسيحيت ثابت شود تا اينکه بگوييم اين دين شامل تمام اقوام از جمله قوم عرب و سرزمين مکه و اطراف آن بود، در نتيجه پيامبر را تابع اين دين بدانيم اما اثبات چنين مطلبي کار آساني نيست.(3)
سوم: عمل به شريعت مسيح (ع) در گرو آگاهي از احکام آن است . آگاهي يا از طريق خواندن کتاب­هاي مسيحيت (از جمله انجيل) امکان‏پذير است و يا از طريق معاشرت با مسيحيان؛ فرض اول که با امي بودن پيامبر و عدم قدرت بر خواندن و نوشتن ايشان باطل است.
فرض دوم نيز صحت ندارد ،چون حضرت در طول زندگي خود با مسيحيان معاشرتي نداشته ؛ در مکه نيز اَحبار و رُهباني وجود نداشتند که پيامبر به طور مستمر احکام و دستورهاي دين مسيحيت را از آنان فرا بگيرد.
چهارم: تابع هر ديني - به حکم عقل - مقامش کم تر و پايين‏تر از مقام صاحب آن دين است. اگر پيامبر تابع دين مسيح (ع) بود، لازمه‏اش برتري عيسي (ع) بر پيامبر اسلام خواهد بود اما اين مطلب خلاف ضروريات اسلام است، زيرا پيامبر که خاتم پيامبران است، از تمامي آنان برتر و مقامش والاتر است.
اما نظريه سوم را نيز نمي‏توان پذيرفت ،زيرا قائلان به اين نظريه به برخي از آيات قرآن تمسک کرده‏اند که دلالت آن ها بر مدعاي مذکور ناتمام است. آياتي مانند:
«ثُمَ اُوحَينا اِلَيک اَنِ اتَّبَع مِلَةَ اِبْراهيمَ حَنِيفاً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکينَ؛(4) سپس به تو وحي فرستاديم که از آيين ابراهيم که خالي از هرگونه انحراف بود و از مشرکان نبود، پيروي کن.» و آيه:
«قُلْ اِنَّني هَداني رَبّي اِلي صِراطٍ مُستَقيمٍ ديناً قيماً مِلَةَ اِبراهيمَ حنيفاً وَ ما کانَ مِن المُشرِکين؛(5)بگو پروردگارم مرا به راه راست هدايت کرده، آيين پابرجا (و ضامن سعادت دين و دنيا)، آيين ابراهيم، همان کسي که از آيين­هاي خرافي محيط خود روي گردانيد و از مشرکان نبود.» مراد از آيات چيزي غير از ديدگاه سوم است؛ زيرا اولاً: اين آيات شريفه بعد از بعثت نازل شده و مربوط به دين حضرت قبل از بعثت نيست.
دوم: بر اساس معارف اسلامي ، دين حضرت ابراهيم پس از آمدن تورات موسي (ع) ترک شده ،نيز دين يهود پس از آمدن انجيل عيسي (ع) متروک و دين مسيحيت پس از آمدن قرآن محمّد (ص)نسخ شده است. پس حضرت نمي‏تواند تابع ديني باشند که چند مرحله قبل توسط اديان ديگر ترک شده است.(6)
سوم: مفسران گفته‏اند که مراد از تبعيت حضرت از دين و ملت ابراهيم حنيف اين است که مشترکاتي در احکام ميان اين دو دين وجود دارد که منشأ ظهور آن دين ابراهيم (ع) است . مراد از تبعيت پذيرفتن آن مشترکات در احکام است و...(7)
تفسيرهاي ديگري در مورد آيات ياد شده وجود دارد که مجالي براي ذکر آن ها نيست.(8)
پس از ابطال سه نظريه مذکور مانعي براي پذيرفتن ديدگاه چهارم باقي نمي‏ماند، يعني اينکه بگوييم حضرت پيش از بعثت تحت تربيت ، هدايت و دستورالعمل هاي خاص الهي بوده اند که به صورت وحي دريافت نمي‏کرد، بلکه به صورت‏هاي ديگر مانند الهام‏هاي قلبي، تحديث (سخن گفتن با فرشته) و رؤياهاي صادق دريافت مي‏نمود.(9)
اميرالمؤمنان (ع) در اين باره مي‏فرمايد: «از روزي که پيامبر از شير گرفته شد ،خدا او را با بزرگ ترين فرشته قرين و همراه ساخت تا به وسيله آن فرشته بزرگواريي‏ها را بپيمايد و به نيکوترين اخلاق، آراسته گردد.»(10)
بنابراين حضرت قبل از بعثت، مراحلي از نبوت را دارا بود . با جهان غيب به گونه‏اي ارتباط داشت.همان طور که حضرت يحيي و حضرت عيسي (ع) در دوران کودکي به مقام نبوت رسيدند و با جهان غيب ارتباط داشتند؛(11) پيامبر اسلام نيز از آغاز با عالم غيب ارتباط داشت .در چهل سالگي به مقام رسالت و ابلاغ و اظهار پيام خدا به مردم برانگيخته شد.
يهودي‏ها به رسول خدا (ص) عرض کردند: آيا از اول پيامبر نبودي؟ فرمود: بلي. گفتند: پس چرا در گهواره سخن نگفتي و نطق نکردي همان گونه که عيسي (ع) چنان کرد؟ فرمود: خداوند متعال، عيسي را بدون پدر آفريد. اگر او در گهواره سخن نمي‏گفت، عذري براي مريم نبود تا سرزنش ديگران را پاسخ دهد، اما من از پدر و مادر متولد شده‏ام.(12)
عده‏اي از بزرگان، نسبت به ديدگاه اخير ادعاي اجماع و اتفاق نظر شيعه را نموده‏اند.(13)
با اين بيان روشن مي شود که وضعيت آن حضرت در ايمان و انتخاب دين کاملا خاص و منحصر به فرد بوده و قابل مقايسه با ساير انسان ها که موظف به تبعيت از دين پيامبران اولوالعزم هستند نيست .

پي‌نوشت‌ها:
1. علامه مجلسي ، بحارالانوار، دارالکتب الاسلاميه ، تهران بي تا، ج 18، ص 271.
2. بقره (2)آيه 144 - 143.
3. استاد جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، قم، مؤسسه امام صادق، 1428 هـ ق، ،ج 3، ص 73 به بعد.
4. نحل (16)آيه 123.
5. انعام(6) آيه 161.
6. محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي ، تهران، اسلاميه، چاپ 3، 1388 ق، ج 2، ص 17.
7. آيت الله محمد مظفري، پرسش‏ها و پاسخ‏ها ، قم، ام ابيها، چاپ اول، 1420 ق، ص 12.
8. بحارالانوار،همان ج 8، ص 276.
9. همان، ج 18، ص 266.
10. همان، ص 278.
11. مريم (19)آيه 12 و 13.
12. همان، ص 200.
13. محمد حسين مظفر، کتاب علم امام (ع)، ترجمه محمد آصفي ، تبريز 1349، ص 76 به بعد.

پرسش 2:
2- سوال بعدي من اين که ايا اسلام بعنوان اخرين دين که دايه کاملترين دين براي نجات بشريت رادارد.چرا براي مبارزه بابرده داري هيچ دستور ومبارزه ندارد که حتي پيامبروفرزاندان بزرگوارشان از تعدادزيادي برده بهره مي بردهاند .چراپيامبروفرزندانش باايين برده داري که ازپست ترين ايين هاوضدبشري ترين قوانين مي باشد مبارزه نکردهاند.که خودنيزپيروي مي کردهاند.چطورپيامبربعنوان يک انسان مي توانند انسان ديگري رابرده ويا ازادنمايند....اياپيامبراسلام اسراي جنگي رابرده نمي کردند.طبق اين فرمول درزمان جنگ ايران وعراق به طور مثال اگريک استاددانشگاه ايراني به دست سربازعراقي اسيرمي شد مي بايست تااخرعمربرده ان سربازباشد وامورات خانگي ان سرباز راانجام دهد وان سربازهرموقع که دوست داشت اوراازادوياهمجنان دربندنگه دارد.چقدرزشت وکريه منظراست .ودورازانسانيت ...........................من سرگردانم واقعيت را توضيح دهيد
پاسخ:

از تعابير شما به نظر مي رسد که تصوير روشني از مقوله برده داري و عملکرد بسيار دقيق و حساب شده اسلام در قبال اين پديده زشت اجتماعي نداريد ؛ به همين جهت تلاش مي شود اين مساله در ابعاد مختلف مورد اشاره قرار گيرد :
قبل از هر چيز توجه به اين نكته مهم ضروري است كه اسلام بردگي را ابداع نکرده است، بلکه در عصري که مسئله بردگي با تار و پود جوامع بشر آميخته بود، آن را به عنوان حقيقت تلخ موجود، پذيرفته و با بيان دستورهايي در جهت رهايي بردگان قدم برداشت.
ما معتقديم که اسلام در برنامه اي هدفمند و حساب شده مسيري را در پيش گرفت که امر ناپسند برده داري در زماني کوتاه از فرهنگ اجتماعي جامعه اسلامي رخت بربندد و به فراموشي سپرده شود که البته در اين امر اسلام و برنامه ريزي اش بسيار موفق بوده است .
البته اين که چرا اسلام به يکباره و به صورت انقلابي در جهت رهايي بردگان گام بر نداشت، بلکه در جهت رهايي تدريجي آنان کوشيد،سوال مهمي است ؛ اما پاسخ آن اين است که رهايي دفعي، مشکلاتي را به دنبال داشت که اگر نظام غلطي در بافت جامعه اي وارد شود، ريشه کن نمودن آن به زمان و برنامه حساب شده اي نياز دارد. در غير اين صورت نمي توان آن را ريشه کن نمود. درست مانند انساني که به بيماري خطرناکي مثل اعتياد مبتلا شده و بيماريش کاملاً پيشرفت نموده است. آزادي دفعي بردگان ممکن بود مفاسدي را در پي داشته باشد :
1ـ اگر اسلام يک باره و به طور کلي بردگي را لغو مي کرد، نظام اقتصادي و اجتماعي مردم به ناگاه از هم مي پاشيد؛ در اين صورت بردگان که فاقد کار و زندگي و خانه و مسکن بودند، ممکن بود از جهت معيشتي و اقتصادي جامعه را به بحران سوق دهند. اين هم به ضرر بردگان بود و هم به ضرر ديگران.
2ـ اگر بردگان به يک باره آزاد مي شدند، با توجه به ظلم و ستمي که در طول سالياني دراز متحمل شده بودند، به انتقام جويي روي مي آوردند و سرانجام امنيت عمومي، وضع سياسي جامعه و شرف انساني متحمل خسارات فراواني مي شد.
3ـ اسلام در مسير حرکت تکاملي خويش خواه ناخواه با جنگ هايي روبه رو مي شد و اسير مي گرفت. حال اگر اسيران را يک باره آزاد مي کرد، ممکن بود بار ديگر توطئه نمايند و با مسلمانان ديگر بار بجنگند. اسلام راه بهتري را انتخاب نمود؛ اوّل اسيران جنگي را به صورت غلامان و کنيزان وارد خانه مسلمانان نمود و به مسلمانان سفارش نمود که با آنان خوش رفتاري نمايند، تا از نزديک خوبي هاي مسلمانان را بنگرند و تدريجاً با فرهنگ و اخلاق اسلامي آشنا شوند و از دشمني با اسلام دست بردارند و به تدريج آزاد شوند. در اين صورت نه تنها با اسلام و مسلمانان دشمني نمي ورزند، بلکه به ياوران و سربازان اسلام تبديل مي شوند.
اسلام براي از بين بردن پديده بردگي برنامه هايي را ارائه داده است. اينک به بيان برخي مي پردازيم:
ا) لغو همة راه هاي بردگي جز يک راه:
در عصر بعثت رسول براي بردگي راه هاي متعددي وجود داشت. يعني از راه هاي مختلف، انسان آزاد تبديل به برده مي شود مانند اسارت در جنگ، حکم و خواست حاکمان وقت براي برده گرفتن افراد آزاد. طفلي که از ام ولد(مادري که کنيز است)به دنيا مي آمد، هرچند پدرش آزاد بود. کسي که از رفتن به جنگ امتناع مي کرد يا از جنگ فرار مي کرد، تبديل به برده مي شد. کساني که از کشور فرار مي کردند و به کشور و قلمرو حکومت حاکم ديگر پناهنده مي شد، حاکمان آن سرزمين آن ها را برده قرار مي دادند. کسي که مرتکب جرايمي مانند قتل و دزدي مي شد، يا به واسطه فقر گاهي انسان آزاد خود يا فرزندش را در معرض فروش قرار مي داد. يا همسرش را به عنوان کنيز به فروش مي رسانيد. يا از طريق آدم ربايي و دزديدن فرد آزاد او را برده قرار مي داد يا اگر کسي در قمار مي باخت و خود را گرو قمار مي داد، بعد از باخت در قمار برده ديگري مي شد.
اسلام تمام اين راه ها را ملغي نمود و فقط بردگي را از طريق اسارت در جنگ قبول نمود.(1) بنابراين افراد در حقيقت اسير جنگي هستند(اما شيوه نگهداري متفاوت و خيلي بهتر از روش معمول يعني زندان) و استفاده از لفظ غلام و کنيز نبايد اين ذهنيت را ايجاد کند که همان نظام برده داري است لطفا به اين نکته توجه شود.
ب) زشت شمردن انسان فروشي:
حال که يک سرچشمه بردگي آن هم به ناچار مورد پذيرش قرار گرفت، ممکن است از همين راه مردم سوء استفاده کنند و سايه ‌شوم بردگي را بر جامعه اسلامي چيره گردانند. براي اين که چنين اتفاقي نيافتد، اسلام آمد و خريد و فروش بردگي را بدترين و منفورترين معاملات اعلام کرد. پيامبر(ص) فرمود: "شَرُّ النّاسِ مَن بَاعَ النّاسِ؛(2) بدترين مردم کسي است که انسان ها را خريد و فروش نمايد".
ج) رفتار انساني با بردگان:
اسلام در مورد رفتار انساني با بردگان بسيار سفارش نموده . پيامبر(ص) فرمود: "کسي که برادرش زيردست او است، بايد از آنچه مي خورد، به او بخوراند . از آن چه مي پوشد، به او بپوشاند . زيادتر از توانايي به او تکليف نکند.(3) امام علي(ع) به غلامش، قنبر گفت: " از خدا شرم دارم که لباسي بهتر از تو بپوشم".(4)
هم چنين اسلام براي بردگان شخصيت انساني بيان کرد تا آن جا که از نظر شخصيت انساني، هيچ تفاوتي ميان بردگان و افراد آزاد نمي گذارد و معيار ارزش را تقوا قرار مي‌دهد.(5) نيز اسلام راه هاي فراواني را براي آزادي بردگان در نظر گرفته است که با توجه به اين راه ها خواه ناخواه بردگي از جامعه بشري زدوده مي شود. راه ها به دو دسته تقسيم مي شود:
راه استحبابي و سفارش هاي اخلاقي:
درباره پسنديده بودن آزاد نمودن بردگان، در سخنان رسول گرامي و امامان معصوم(ع) بسيار سفارش و تأکيد شده است. پيامبر فرمود: "هر که برده مسلماني را آزاد کند، ‌خداوند او را از آتش جهنم آزاد مي سازد".(6)
راه وجوبي و دستورهاي قانوني:
اسلام افزون بر سفارش هاي اخلاقي و ارزش نهادن به آزاد نمودن بردگان، در موارد متعددي با دستورهاي الزامي، مسلمانان را به آن وادار نموده است.
اينک نگاهي اجمالي به راه هاي قانوني براي آزادي بردگان:
آزادي بردگان از راه معاهده و مکاتبه (مکاتبه مشروط يا مطلق)؛ عتق تدبير؛ تبعيت اشرف ابوين؛ عتق براي تملک انثي بر احدالعمودين؛ عتق براي تملک ذکر بر احد العمودين يا محارمي از زنان؛عتق سرايت؛ عتق استيلاد (ام ولد)؛ عتق مرضي، همانند کوري، جذام، لنگ و زمين گير؛ مسلمان شدن عبد قبل از اين که مولايش در محيط کفر مسلمان شود؛ اگر مولا وارث نداشته باشد، برده با مال آزادي به واسطه عهد و نذر و قسم. آزادي به واسطه‌ کفاره در موارد مختلف مانند کفاره روزه، قتل خطايي .(7)
اما در اين ميان مهم ترين راهکار همان تلاش فرهنگي و تغيير رويکرد رفتار و نگرش مردم نسبت به بردگان بود که اين امر بدون وجود الگوهاي عملي امکان پذير نبود . به همين خاطر پيامبر و ائمه عليهم السلام ، خود برده و کنيزاني را مي خريدند . به واسطه رفتار انساني خود و کرامتي که در حق آنان روا مي داشتند ، به صورت عملي نحوه نگرش و برخورد جامعه با بردگان را تصحيح کرده تغيير مي دادند . دستورات اسلام در خصوص بردگان را خود به بهترين شکل محقق مي نمودند و زمينه تشويق ديگران به اين امر مي شدند .
به عنوان مثال کنيز در جامعه آن روز از ارزش و حرمتي برخوردار نبود ، اما پيامبر که داراي کنيزاني به نام هاي جويريه و صفيه بودند . هر دو را آزاد کرده و سپس با آن دو ازدواج نمودند (8) ، اين رفتار تاثير شگرفي در نوع رفتار و برخورد مردم با کنيزان داشت چون مردم مي ديدند زني که تا ديروز همچون حيوانات خريد و فروش مي شد، به ناگاه همسر پيامبر و ام المومنين گشته، از بالاترين مقام و منزلت اجتماعي برخوردار شد .
اصولا رفتار و سيره اهل بيت درباره بردگان , از درخشان ترين فضايل اسلام در برخود با زير دستان مي باشد. همين رفتار شايسته , سبب شده بود غلامان و کنيزانِ ائمه , از آزادي خود خوشحال نشوند و تقاضا کنند براي هميشه غلام آن بزرگواران باقي بمانند. اکثر بردگان در خانه اهل بيت با معارف ديني و احکام الهي آشنا مي شدند و از محضر آنان استفاده هاي علمي و عملي بسياري مي نمودند.
در نتيجه اين افراد پس از آزادي , انسان هايي نمونه , مؤمن و حقيقت جو بودند و در مسير ترويج حقيقت و اسلام ناب مي کوشيدند .
به علاوه بهترين راه براي ريشه کن ساختن برده داري , آزاد ساختن آنان بود. اسلام آزاد ساختن بردگان را بسيار ستود . آن را کفاره بعضي گناهان قرار داد. رسول خدا و اهل بيت , به اين سنت حسنه بسيار مقيد بودند. مجلسي در بحار از سيد بن طاووس و او از امام صادق عليه السلام روايت مي کند که امام زين العابدين عليه السلام در آخرين شب ماه رمضان , غلامان و کنيزان خود را گِرد مي آورد و مي فرمود: من از بدي هاي شما در گذشتم , آيا شما از رفتار بدي که با شما کردم , در مي گذريد؟
مي گفتند: آقاي ما! تو به ما بدي نکرده اي و ما از تو گذشتيم !
حضرت مي فرمود:بگوييد: خدايا! علي بن حسين از ما گذشت , از او درگذر و چنان که ما را آزاد کرد, از آتش دوزخ آزادش کن !
مي گفتند: آمين !
آن گاه حضرت مي فرمود: برويد! از شما گذشتم و به اميد بخشش و آزادي , شما را در راه خدا آزاد کردم !
چون عيد مي شد, بدان ها پاداش گران مي بخشيد. حضرت در پايان هر رمضان , دست کم بيست تن برده و کنيز را که خريده بود, در راه خدا آزاد مي کرد, چنان که غلامي را بيش از يک سال نزد خود نگاه نمي داشت و گاه در نيمه سال او را آزاد مي ساخت. (9)
داشتن غلام و کنيز براي رسول خدا و ائمه را, نمي توان در تضاد با ناپسندي برده داري در اسلام دانست , زيرا اين نوع برده داري به رابطه پدر و فرزندي بيش تر شباهت دارد تا به رابطه مولا و برده ! در نتيجه غلام و کنيز داشتن اين بزرگواران بالاترين تبليغ در مسير آزادي بردگان يا لااقل آموزش رفتار صحيح و درست با ايشان و فرهنگ سازي درست در اين زمينه بود .
اما در مورد برده شدن يک ايراني و مثالي که در اين زمينه زديد بايد بگوييم که اين فرض از اساس نادرست است زيرا در جنگ بين دو كشور مسلمان، نتيجه هيچ گاه به برده شدن اسيران منتهي نمي شود. اصولاً بر اساس منابع فقهي ما، شرط اصلي بردگان در جنگ، كفر اصلي اسير است؛ اعم از كافر حربي و اهل كتاب بودن، مادامي كه اين كافر معاهد، مستأمن يا وفادار به ذمه نباشند. بنابراين، مسلمان از اين طريق و با اسارت در جنگ، به هيچ وجه مملوك و برده نمي شود. (10)
در نتيجه، در چنين جنگ هاي درون اسلامي همه اسيران در اين جنگ، اعم از زن و مرد و كودك، در حكم اسير جنگي محسوب مي شوند و حاكم مسلمين بايد در مورد آزادي مطلق يا مشروط آنان تصميم بگيرد يا هر نوع برخورد شرعي كه منطبق بر دستورات ديني است، در مورد آنان اجرا نمايد.

پي نوشت ها:
1. مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه ، دار الکتب الإسلاميه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش ، ج 21 ص 417
2. کليني، کافي، ج 5، ص 114،نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، بي تا .
3. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 141 و 142.نشر اسلاميه تهران ، بي تا
4. همان، ص 144.
5. حجرات (49) آية 13.
6. کافي، ج 4، ص 134. همان
7. محقق حلّى، نجم الدين جعفر بن حسن ، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام‏ ، کتاب العتق ، مؤسسه اسماعيليان‏ ، تهران ، 1408 ه ق‏ .
8 . حسين استادولى‏ ، امالي شيخ مفيد با ترجمه استاد ولي ، ص 305 ،انتشارات آستان قدس‏ ، مشهد، 1364 ش
9.بحار, ج 46 ،ص 103ـ 105. همان .
10. نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام،‏ ج 21، ص 120- 128، دار إحياء التراث العربي، بيروت، لبنان،‏ بي تا.