بسمه تعالی با سلام در آیه 24 سوره کهف در موردعبارت (الا ان یشاء الله)این تفسیر بیان شده که انسان در عین حال که اراده دارد وآزاد است ولی بطور مستقل نیست و همه کارها به او سپرده نشده حال سوال اینجاست که کلا منظور از آزادی و اراده چیست اگر انسان مختار است پس طور در بعضی موارد در اختیار است و بعضی موارد در جبرآیا می توان گفت که هدایت انسان هم در جبر و هم در اختیار. من الله التوفیق
با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
می توان گفت: عالم وجود به طور کلی تابع علم، قدرت، اراده و ... خدای متعال است و او است که می داند که حتی یک لحظه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد و این که هر موجودی خصوصا انسان بخواهد به طور مستقل کاری را انجام دهد و آن را به مشیت و اراده الهی وا نگذارد. این امکان وجود دارد که با وقوع حادثه ای کارش بی سر انجام شود. انسان نباید به طور حتم و جزم بگوید من حتما فردا این کار را انجام خواهم داد. مگر که به مشیت الهی بگذارد، نظام هستی هر لحظه آبستن حوادثی بزرگ و کوچک است که هر کدام می توانند مانعی برای انجام کاری که وعده آن را در فرصت بعد داده است، شوند. مثلا یکی از همین حوادث واقعی مرگ است و این اتفاق در هر زمانی می تواند انسان را از دنیا جدا کند و همه قول و قرار هایش را با خودش دفن کند. این گونه حوادث خارج از اختیار آدمی است.
این فقط یک مثال بود برای فهم بیشتر مطلب که خدای متعال در آیه مورد نظر به پیامبر (ص) این موضوع را یاد آوری کرد که هرگز به دیگران قول ندهد که (مثلا) فردا به طور حتم فلان کار را انجام خواهم داد و ...
انسان میان امر بین امرین(جبر و اختیار) آفریده شده است:
انسان میان جبر و اختیار آفریده شد،نه مجبور علی الاطلاق است به این معنا که دست و پایش از انجام آزادنه عمل بسته باشد و نه مطلقا مختار است به این معنا که فعال ما یشاء باشد و هر کاری که بخواهد انجام دهد. انسان در نظام آفرینش بر اساس اراده و شعورش کارش را انجام می دهد، چون صاحب ارداه است، پس در حوزه فعالیت خود، موجودی کاملا مختار است و نمی تواند خودش را به خاطر عملی که انجام می دهد تبرئه کند.
دامنه جبر و اختیار در مورد انسان:
در مورد جبر باید گفت انسان از این جهت مجبور است که در پیدایش وجودش مقهور اراده خدا و عالم خلقت می باشد به این معنا که با اراده خودش آفریده نشد. این در بعد تکوینی انسان است اما همین موجود دارای توانایی هایی است که با آن می تواند هم راه خیر و هم راه شر را طی کند و فهم اختیار برای او آن قدر واضح است که حتی نیاز نیست که فکر کند چگونه مختار است. این اختیار هم زندگی مادی او را در بر می گیرد و هم زندگی معنوی و تشریعی او را. زندگی مادی او به این معنا که با اختیار و اراده اش نیاز های زندگی اش را بر طرف می کند و در بعد تشریعی هم با اراده و اختیارش تکالیف الهی را انجام می دهد تا با آن سر انجامی نیک برای خود رقم زند و یا خدای ناکرده در اثر عصیان و سرکشی دچار عذاب الهی شود.
بر مبنای همین اختیار و آزادی است که انسان با جبر به طرف اطاعت یا عصیان و گناه نمی رود.
خدای متعال فرمود" إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً" (1) ما راه را به نمایاندیم خواه شاکر باشد یا کفران کند.
این که جبری ها می گویند تمام افعال بشر از ناحیه علم خدا در لوح قضا که همان لوح محفوظ ثبت شده است و از آن نتیجه می گیرند که ما چه بخواهیم چه نخواهیم مجبوریم؛ عقیده ای کاملا نا درست است، زیرا علم خدا علت ایجاد کار ما نیست و این که خدای متعال می داند که ما در فلان وقت و زمان فلان کار را انجام می دهیم یعنی این که او می داند ما با اراده و اختیار خود این کار را انجام می دهیم نه این که مجبوریم این کار را انجام دهیم . علم و اراده و اختیار ما در طول ا راده الهی و بخشی از همان اراده کلی عالم وجود است که به ما تفویض شده است این اراده که مقهور اراده او نیست.
پس این که تمام موجودات عالم هستی تحت کنترل و اراده کلی خالق متعال اند به این معنا است که هیچ موجودی از دایره خلقت و اراده کلی اش بیرون نیست، ولی همان اراده کلی مانع از آن نمی شود که ما با اراده و اختیار خود کاری انجام دهیم و این همان معنای امر بین امرین است و با فهم این موضوع می توان به همه مباحث جنجال بر انگیز بر خاسته از جبر و اختیار پایان داد.
توضیح در مورد امر بین امرین و این که انسان نه مختار است،نه مجبور.
این موضوع ریشه در روایات صادره از معصومین سلام الله علیهم اجمعین دارد و معنای امر بین امرین را توضیح می دهد به این معنا که ما انسان ها میان جبر و اختیار خلق شدیم، نه مجبور محض ایم و نه مختار مطلق، بلکه ما در میان امر بین دو امر هستیم.
این معنا را امام صادق سلام الله علیها ضمن حدیثی به یکی از اصحابش که در مقام سوال بود، فرمود:
" لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَالَ مَثَلُ ذَلِكَ رَجُلٌ رَأَيْتَهُ عَلَى مَعْصِيَةٍ فَنَهَيْتَهُ فَلَمْ يَنْتَهِ فَتَرَكْتَهُ فَفَعَلَ تِلْكَ الْمَعْصِيَةَ- فَلَيْسَ حَيْثُ لَمْ يَقْبَلْ مِنْكَ فَتَرَكْتَهُ كُنْتَ أَنْتَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالْمَعْصِيَةِ"(2)
حضرت(در مورد عمل آدمی) فرمود نه جبر است و نه اختیار، بلکه امر بین امرین است، راوی می پرسد امر بین امرین چیست؟ حضرت توضیح می دهد مثل این است که كسى را در حال ارتکاب گناه مشاهده کنی و او را از اقدام به آن گناه نهی کنی، ولى آن شخص نپذيرد و به گناه خود اقدام کند، در اين صورت از نظر اينكه آن شخص با اختیار خود به معصيت اقدام کرده و تو او را به حال خودش وا نهادی(یعنی اقدام عملی بر ممانعت از انجام گناهش نکردی) هرگز به این معنا نیست که تو او را به گناه وادار نموده اى(چون خودش با آزادی و اختیارش آن گناه را انجام داد) و بر ناهی از منکر، هرگز صدق نخواهد کرد كه آن شخص را مجبور به ارتكاب گناه نموده، هم چنين ناهی منکر عمل را به خواست او نگذارده بلكه او را نهى نموده و به اختیارش وا ننهاده،دقت شود!
به هر حال بشر در اراده کلی نظام هستی نقشی ندارد و خود تابع آن و مجبور است. اما در حوزه اختیارات خود و این که بخواهد کاری را به نفع یا علیه خود انجام دهد تابع اختیار خویش است که البته همین تابعیت هم به نوعی از اراده کلی نظام عالم به دور نیست.
اما هدایت انسان کاملا در ظرف اراده و اختیار اوست و هیچ گونه جبری در سرنوشت اش دخالت ندارد. انسان در کار خود کاملا مختار است و هدایت جبری در مورد موجودات مجرد که هیچ ارتباط ساختاری با جهان مادی ندارند مثل فرشتگان قابل تصور است و این موضوع کاملا وجدانی است.
خواجه نصیر الدین طوسی در جمله ای کوتاه به این موضوع که انسان مسئول افعال خویش است آن را بیان کردند که "الضرورة قاضية باستناد افعالنا الينا"(3) ضرورت قضاوت می کند که افعال ما، به ما منتسب است.
یعنی هر كدام از ما به وجدان خود مراجعه كنيم و برخى از افعال را با برخى ديگر مقايسه كنيم فرق ما بين افعال اختياريه و غير آن را خواهيم يافت به عنوان مثال:
آيا حركات دست انسان مرتعش با حركات دست انسان سالم و طبيعى يكسان است و فرق ندارد؟ آيا سقوط يك سنگ و خوردن بر مغز انسان با فرود آمدن مشت گره كرده و خوردن بر فرق سر يكسان است و هر دو جبر است؟ هرگز اين ها مساوى نيستند و وجدانا فرق دارند و آن اينكه يكى از اين دو تا همراه با قدرت است كه فاعل اگر نخواهد انجام نمىدهد، ولى آن ديگرى همراه با قدرت نيست.
از همه بالاتر اينكه انسان همواره بر سر دو راهى ها محاسبه و راهى را انتخاب مىكند؛ خود بهترين دليل بر اختيار است.
جهت آگاهی بیشتر میتوانید به کتاب انسان و سرنوشت، شهید مطهری و پیدایش مذاهب آیه الله مکارم شیرازی و علم پیشین الهی و اختیار،نوشته سعیدی مهر، مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. سوره انسان، آیه 3.
2. الكافي، ج1، ص 161.
3. خواجه نصیر الدین طوسی، تجرید الاعتقاد، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، سال 1407 ه ق، چاپ اول، ص 200.






