سلام
برادر کوچکتری دارم 27 ساله که حدود 12 سال پیش با دوشیزهای به نام شراره دوست شد ابتدا فقط تلفن و گاه گداری دیدارهای دوستانه بعد از یک سال روابط آنها همانند زن و شوهرها شد بعد از متوجه شدن خانواده ما علی (برادرم) به هیچ وجه حاضر به جدایی از ان خانوم نشد دهها مرتبه من و پدرم با او به طرق مختلف برخورد کردیم حتی یک بار که در یک خانه ی ییلاقی مشغول ارتکاب گناه بود پدرم درب خانه را شکسته به زور وارد آن خانه شد ولی آن دو بدون کوچکترین شرمی فردای آن روز به آنجا مراجعه کرده و دوباره جنایت.
بعد از مدتها در دانشگاهی که شراره مشغول درس خواندن بود خاستگاری پیدا شد علی خود را به جای پسر خاله شراره جا زده بازار گرمی کرده با دلالی موجبات ازدوهج شراره را فراهم کرد.
شراره هم با فریب از پدرش مقدار زیادی پول برای شهریه دانشگاه گرفته و با علی به دکترهای زیر زمینی مراجعه کرده که بکارت از دست رفته اش را به او برگردانند بالاخره عروسی سر گرفت و علی همراه دوستانش به جشن عقد شراره رفته و خوشحالی خود را جشن گرفته که هم به نیت پلید خود رسیده و هم از شر تاهل اجباری نجات پیدا کرده اما بعد از چندی با اینکه شراره دارای شوهر قانونی بوده گاه گاهی شب را با علی در خرابه های روستایی میگذرانید تا اینکه یک سال ونیم به این منوال گذشت بالاخره علی شراره را مجبور به متارکه کرد تا بتواند مالک او شود وشراره با هزارو یک ترفند عیسی را مجبور به طلاق کرد عیسی هم از ترس آبرو به طلاق تن در داد حالا بعد از قرار قانونی یعنی همهن چهار ماه و ده روز آندو برخلاف خواسته ما مبنی بر حرام بودن ابدی این ازدواج ازدواج کرده وبه حرف کسی هم گوش نکردند
سوال: ما باید چه کنیم؟ ودر مقابل آنها چه وظیفه ای داریم؟ آیا این ازدواج صحیح است؟ با فرزندان آنها چه رفتاری داشته باشیم؟
با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
زین پس سوالات فقه و احکام شرعی خود را با ذکر مرجع تقلید به سامانه پیامکی مرکز با شماره 30009640 و نشانی اینترنتی http://www.30009640.ir/sms
بدون نیاز به ثبت نام ارسال نمایید.
اما سوالات غیر شرعی در زمینه های مشاوره، خانواده، اخلاق، قرآن، حديث، تاريخ، اديان، اعتقادي را به همین آدرس ارسال نمایید تا پاسخگوی شما باشیم.






