باسلام وخسته نباشيد
پرسشي در مورد تفاوت ايمان و اعتقاد وعمل به احكام شرعيه برايم پيش آمده كه بسيار فكرم را مشغول و آزرده خاطرم كرده.
اگر راهنمايي بفرمائيد سپاسگزارم
بنده تا انجايي كه مقدور بوده احكام شرعيه واجبات و مستحبات و ترك محرمات انشاالله را انجام داده ام ولي هرچه پيش ميروم ايمانم تقويت نميشود و يقين حاصل نميكنم.با اينكه در محل كار و زندگي فردي امين(انشاالله)مسئوليت در بسيج عقيدتي وشناخته شده هستم.در مواجهه با مشكلات زندگي بسيار شكننده هستم و جمله زيباي الابذكرالله... را عملا حس نميكنم متاسفانه
سپاسگزارم كه راهنمايي ميفرمائيد
قبل از پرداختن به اصل پاسخ لازم است در مقدمه به چند نکته دقت کنید:
1. ایمان همان اعتقاد به یگانگی خداوند، رسالت پیامبر اکرم (ص)، امامت دوازده امام (ع) و عدالت خداوند و معاد و فرشتگان و سایر ضروریات دین مثل نماز ، روزه، خمس، حج و ... همراه با عمل به آنها است که خلاصه آن سه عبارت است "تحقیق قلبی" و "اقرار به زبان" و "عمل کردن طبق معتقدات". (1)
2. بی تردید انسان مسلمان و مؤمن و مقید به رعایت مسائل شرعی نسبت به کسی که خود را تابع ومقید به ارزش ها و هنجارهای دین به خصوصی نمی داند، آرامش واقعي و مطلوب تري دارد. در منابع دینی نیز بر این مساله تاکید شده است. قرآن مجید، عامل آرامش را در ذکر و یاد خدا میداند: ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامی میگیرد. (2)
روشن است منظور از ذکر خدا،صرف ذکر زبانی نیست. بلکه یاد دل است؛ یعنی همواره به یاد خدا بودن و در همه امور به او فکر کردن به طوری که فرد احساس مي كند همه كاره عالم به او توجه دارد و در همه شرايط زماني و مكاني هواي او را دارد. لذا احساس نمي كند تنها است. بلكه خداي رب العالمين با اوست لذا احساس كمبودي نمي كند، البته اگر کسی در عین رفاه یاد خدا را فراموش نکند و به غفلت مبتلا نشود و به وظیفه انسانی و اسلامی خود عمل کند و از دنیا طلبی و حرص و تعلقات مادی خود را برهاند، میتواند از مفهوم این جمله را درک و حس کند و در مواجهه با مشكلات زندگي از کیمیای آرامش برخوردار باشد. بنابراین تقید به ارزش ها و هنجاری های دین مهمترین عامل در کسب آرامش هستند.
3. بر اساس مفاهیم دینی، غفلت از خدا و عدم تقید به هنجارهای دینی، منشأ ناآرامی است. قرآن مجید میفرماید: "مَن أعرض عن ذکری فإنّ له معیشه ضنکاً؛(3) هر کس از یاد من روی بگرداند، زندگی سختی در پیش خواهد داشت".
با توجه به این سه نکته می گوییم:
منشا ناآرامی در وجود انسان، ترس از آینده مجهول، نرسیدن پاسخ به نیازهای واقعی روح مانند علم، قدرت، زندگی بی نقص و در اختیار داشتن آنچه آرزو دارد است. بخش دیگر ناآرامی ها ترس از مخاطرات، فقر، ناامنی، رانده شدن و .......،و بخشی هم مربوط به نفس لوامه (وجدان) است که به خاطر لغزش ها و گناهان، انسان را در بیم و هراس از عاقبت آن، قرار می دهد و سرزنش می کند.
مهمترین عاملی که در پیدایش ناآرامی روحی، هم چنین در ایجاد سلامت روحی و فکری مؤثر است، نوع بینش و تفکر و نگاه و ارتباط فرد با جهان و اطرافیان و جامعه در مورد گذشته و آینده خویش است. اگر اندکی بیندیشیم، درمییابیم که چگونگی توجیه و تفسیر پیش آمدها و حوادث، رابطه مستقیمی با میزان ناراحتی،افسردگی، دلتنگی یا اعتماد به نفس و خودباوری و تحرک و اراده، در نتیجه نشاط و سرور و آرامش روحی و روانی دارد.
مطمئن باشید تنها با وصل به خدا و کم کردن از تعلقات مادی احساس آرامش خواهید کرد. زیرا تنها یاد خدا و پایبندی به دستور الهی در همه عرصه ها و زمینه ها - است که می تواند آرامش حقیقی و مطلق ایجاد کند. برای رسیدن به این مقصود باید معرفت و شناخت خویش را که مهمترین عامل در باعث پیدایش ایمان است و در تقویت و تکمیل ایمان نیز نقش کلیدی دارد، بالا ببرید.بدین منظور برنامه باید مطالعاتی منظمی در مورد اعتقادات خود داشته باشید و پایه های آن را استوار نمائید. در این ارتباط کتاب های شهید مطهری را بهترین گزینه برای شما می دانیم، چرا که با متن دقیق و علمی و بیانی شیوا و رسا مطلب را به خواننده تفهیم می کند و از پیچیدگی های کمتری برخوردار است. می توانید به جلد اول تا چهارم مجموعه آثار ایشان که مخصوص مباحث اعتقادی اعم از جهان بینی، خدا شناسی، پیامبر شناسی و معاد شناسی می باشد، مراجعه کنید.
افزایش ایمان و تحکیم پایه های آن افزون بر بالا بردن معرفت و شناخت، نیازمند امور دیگری نیز است که برای تقویت ایمانتان باید این امور را در خود تقویت نمایید. در صورت نیاز به توضیحات بیشتر می توان در مکاتبات بعدی به آن پرداخت.
امیدواریم پاسخ سوالتان را گرفته باشید در غیر این صورت می توانید با بخش تلفنی این مرکز به شماره (09640) تماس گرفته و از راهنمایی مشاوران این مرکز بهره بگیرید.
پینوشتها:
1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، ج 18، ص 229.
2. رعد (13) آیه 28.
3. طه (20) آیه 124 .






