سلام علیکم
ما شیعیان معتقدیم که ائمه عالم به غیب هستند .
پس چگونه است که در تاریخ کربلا داریم هنگامی که حضرت اباعبدالله علیه السلام به کربلا رسیدند اسب ایشان از حرکت می ایستد و ایشان برای فهمیدن دلیل این مطلب از بیابان نشینها و پیرمردها اسم این منطقه و سرزمین را میپرسند .
آیا این منافات با علم امام ندارد ؟
با تشکر

با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

در باره این مطلب رویکر د های مختلف قابل طرح است: اولا این گفته با برخی دیگر از گزارات تاریخی متعارض است. چون در برخی دیگر از منابع تاریخی آمده که حضرت خود به نام ونشان آن سر زمین آگاه بوده، لذا وقتی آن جا رسید دستور داد که کاروان او فرود آیند (1)
ثانیا : به فرض صحت و عدم تعارض آن نقل با نقل های دیگرآن پرسش امام (ع) هیچ منافاتی با مسله علم او به غیب ندارد، زیرا امام حسین و سائر امامان در امور زندگی و متعارف، مانند جنگ و صلح، مبارزه و مسافرت از علم غیب خود استفاده نمی‌کنند. آنان مانند دیگران، رفتار می نمودند. لذا در ما جرای کربلا پرسش های از این دست بسیار مطرح است. ولی منافاتی با علم غیب امام(ع) ندارد مثلا امام حسین(ع) حضرت مسلم را به عنوان نماینده خود به کوفه می‌فرستد تا از اوضاع مردم کوفه به او خبر بدهد، مسلم را در کوفه به شهادت می‌رسانند. تمام این کارها، بر اساس روال معمول بین مردم انجام می‌شود. امام ملزم نبود که بر اساس علم غیب از خیانت مردم کوفه آگاه شود و ‌به ‌آن سمت حرکت نکند.
کارهای امامان در امور دنیوی، مانند دیگران است تا عمل آنان بتواند الگو و اسوه و سرمشق دیگران قرار گیرد . استفاده از علم غیب برای رهاندن خود و بستگان از خطر و جلب منافع و سود برای خود، نمی تواند آن ها را الگوی دیگران قرار دهد.
در کتاب «جلوه‌های عرفانی نهضت حسینی» در این باره به تفصیل بحث شده است.(2)
پی‌نوشت‌ها:
1. ابن طاووس، لهوف، نشر منشورا الرضی قم، 1364 ش، ص35 و نیز ر، ک : شیخ عباس قمی نفس المهموم نشر ذوی القربی، قم 1378 ش با ترجمه شعرانی، ص 221
2. صادقی، جلوه های عرفانی نهضت حسینی ، نشر بوستان کتاب، قم، 1387 ش، ص 29.