سلام..وقت بخیر

من یه مدت وسواس جسمی داشتم..وقتی مطالعه کردم که رفتار ائمه در این گونه موارد چی بوده و مرجع تقلید هم گفته اند که اعتنا نکنید حتی اگه درصد بالائی شک داشته باشید..میشه گفت تو مدت کمی برطرف شد و خیلی عادی زندگی میکنم.
اما الان دچار وسواس فکری هسم..ذهن و حافظه بسیار قوی ای دارم..هر اتفاقی که برام میفته یا میشنوم و میبینم کاملا تو ذهنم میمونه..حالا اگه نکات منفی یا عباراتی باشه که احساس بدی بهم دست بده دیگه از یادم نمیره..مدام میاد تو ذهنم و نمیتونم بهش غلبه کنم...جوری شده که تا چیزی میشنوم سریع گوش هامو میگیرم..یا تو جمعی باشم انگار وسواس خودکار عمل میکنه که یادم بمونه و از حرفاشون تصوراتی برا خودم بسازم.تو نماز خوندن و تو درس خوندن فکرهائی میاد سراغم که انچنان باهاش امیخته میشم و حالت ماجراجویانه به خودش میگیره که شک میکنم الان رکعت چندم هسم..یا همینا هنگام درس خودن باهام هستن که چون رو درس متمرکز نیسم چیزی زیادی یاد نمیگیرم..یا مثلا اتفاقی افتاده یا کاری کردم..مدام تجزیه تحلیل میکنم؟چی میشه؟باید این کار رو میکردم..فلانی چه فکری میکنه؟ ووو..لطفا راهنمائی کنید

یکی از مهم ترین سوالای خودم و جوان های دیگه
وقتی میگن تو این موارد یا شک ها بی اعتنا باشیم یعنی چی؟تا چه حد؟چه جوری میشه که خوشحال بود و به خودمون سخت نگیریم؟مگه خدا از ما چی میخواد؟اصلش عبادت هسش که من انجحام میدم..مگه نه اینکه ما مسلمون ها باید ارامش بیشتر و خوشحالی بیشتر حاصل از دین داشته باشیم؟

بعضی وقتها سوال میکنم که من که عبادت هامو انجام میدم و دعاهائی از مفاتیح میخونم پس چرا زندگی برام خوشایند نیس نسبت به کسی که نماز نمیخونه و یا بدتر ...از زندگی لذت نمیبرمو مدام این افکار اذیتم میکنه...من وسواس جسمی رو کنار گذاشتم چون به ائمه ایمان دارم چون مرجع تقلیدم رو قبول دارم..و اگه شکی میومد تو ذهنم سریع با یاد اوری سخنان ائمه و مرجع تقلیدم باشک و وسواس مقابله میکردم..
اما این مورد سخت شده...میخوام ذهن آزاد و تحت اختیار خودم داشته باشم(کتاب تمرین)

سپاس بسیار...همیشه بهاری باشید

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
پرسشگر گرامی حالاتی را که شما در نامه خود بدان اشاره کرده اید. نشان از وجود وسواس فکری و نشخوار فکری در شما دارد. لذا من برای آشنایی شما با مشکل وسواس مقدمه ای کوتاه تقدیم می کنم و سپس راهکارهایی برای مقابله تقدیم می دارم چه آنکه روان درمانگران اعتقاد دارند که دادن بینش(insight) به افراد در مورد مشکلشان، سهم بسزائی در درمان دارد. وسواس معادل انگليسيobssession است. ولي برخي معتقدند كه وسواس معادل خوبي براي اين واژه نيست. زيرا نقطة مركزي در آنچه كه به نام وسواس مشهور است «گيردادن» است و بهتر است كه معادل واژة فوق را «گير دادن» بدانيم. زيرا گير دادنِ بیمار گونه ويژگي مشترك تمام انواع و اقسام وسواس است.
وسواس از نظر محتوا، در يك تقسيم بندي كلي به سه قسم تقسيم مي شود. 1- وسواس فكري كه محتوايش فكري است؛ در اين قسم شخص به گيردادن هاي فكر خود كه بصورت اجباري دائما تكرار مي شوند و شخص را راحت نمي گذارند مبتلا مي شود. يعني يك فكر خاصي بدون اراده او و بصورت آزار دهنده اي در ذهن او تكرار مي شود و شخص را بيچاره مي سازد كه اگر فرد اقدام به درمان آن نكند اين اختلال پيشرفت كرده و حتي امكان دارد شخص را به حد جنون برساند. اين قسم خود به چندين دسته تقسيم مي شود مثل وسواس تكرار اعدا در ذهن و وسواس تكرار يك جمله در ذهن و........... 2- وسواس عملي كه محتوايش عمل است، در اين قسم شخص به طور ناخود خواسته مبادرت به تكرار يك عمل مي كند، مثلا موي هاي ريش ويا دست خود را مي‌كند، درب خانه را قفل مي‌كند و بعد از اينكه چند قدم از خانه دور شد دوباره باز مي‌گردد و قفل درب را باز بيني مي‌كند و دوباره بعد از چند ثانيه باز مي گردد و همين كار را تكرار مي كند. كه اين قسم نيز به دسته هاي مختلفي همانند وسواس دقت وسواس شستشو و غيره تقسيم مي شئد. 3- وسواسي كه محتوايش فكري عملي است، گاهي دو قسم ذكر شده؛ باهم تركيب شده و قسم سومي به نام وسواس فكري و عملي كه در اصطلاح روانشناسي علامت اختصاري آن OCD (obsession compulsion disorder) به معني اختلال وسواس فكري وعملي مي باشد، درست مي كنند. در اين قسم شخصي كه دچار وسواس فكري است، براي رهايي از فشارهاي افكاري كه بصورت آزاردهنده اي در ذهن او تكرار مي‌شوند و دست از سر او برنمي دارند؛ به تكرار يك عمل روي مي آورد تا آن فكر مزاحم دمي او را راحت بگذارد. مثلا فكري در ذهن شخص كه به او مي گويد دستت نجس است، دائما و به صورت آزار دهنده اي تكرار مي شود و شخص براي رهايي دست خود را مي شويد و چون دوباره آن فكر بطور ناخواسته اي تكرار مي شود شخص دوباره براي رهايي شستن دست خود را تكرار مي كند و دائما اين عمل تكرار مي شود.
معمولا وسواس يك مبناي زيست شناختي(biological) دارد، در اين صورت شخص مبتلا به وسواس و بويژه در نوع شديد آن، بايد ابتدا به يك متخصص اعصاب و روان(روان پزشک) مراجعه نمايد تا با شروع درمان بوسيله دارو تا حدي بتواند بر خود مسلط شود و بعد از آن مداخلات روان درماني و رفتار درماني براي بهبود وضيت شخص مبتلا به وسواس شروع مي شود. تكنيكهاي كنترل و توقف فكر و غرقه سازي بهترين و متداول ترين روش براي درمان انواع وسواس مي باشد ولي همانطور كه گفته شد در وسواسهاي شديد ابتدا بايد درمان دارويي صورت پذيرد. نكته ي ديگر اينكه چون وسواس از اختلالات اضطرابي به حساب مي آيد آموزش تنش زدايي(relaxation) مي توانى كمك زيادي به كنترل آن بنمايد شما مي توانيد اين فن بيسار كاربردي را با مراجعه به مراكز روان درماني و مشاوره فراگيريد.
اما چه بایدکرد؟
- اولین راهکار پیشنهادی ما در خصوص مشکلتان استفاده از تکنیک انحراف فکر است، این تکنیک به این صورت انجام می پذیرد که یک کش دور مچ خود بیندازید و وقتی چنین فکری به ذهنتان آمد این کش را گرفته و رها کنید و سپس یک عدد پیچیده مثل 958354را در ذهن خود مجسم کنید و هفت تا هفت تا از آن کم کنید تا به کوچکترین عدد غیر قابل تقسیم برسید. این تکنیک بخاطر اینست که مکانیزم ذهن طوری است که در یک آن نمی تواند به دونقطه توجه کند و وقتی شما توجه جدی خود را به عدد فوق جلب می کنید توجه ذهن از آن موضوع قبلی برگرادنه میب شود. و تدریجا می آموزد که مدیریت افکار را خود بعهده بگیرد و به افکار مزاحم اجازه حضور ندهد.
2- پیشنهاد دیگر ما استفاده از تکنیک تاخیر فکر است یعنی شما برای آمدن اینگونه فکرها بذهنتان وقتی تعیین کنید و وقتی این افکار خواستند به ذهنتان وارد شودند به آنها بگویید که بروند و در فلان ساعتی که به آنها اختصاص داده اید بیایند و تدریجا با گذشت ایام این ساعات را محدود تر کنید. فلسفه ی این تکنیک بر اینست که شما سازنده ی افکارتان هستید و بنابراین ارباب و صاحب اختیار آنها محسوب می شوید و در واقع آنها نوکر شما هستند و شما صاحب اختیار آنها می باشید. ولی در وسواس فکری آنها تبدیل به ارباب می شوند و جای شما را می گیرند و شما به نوکری آنها در می آیید و آنها براحتی به شما امر و نهی می کنند که این امری بسایر منفی و مشمئز کننده و بدور از عزت و غیرت انسانی است! و لذا ما با این تکنیک می خواهیم شما را به جایگاه اصلی خویش برگرانیم و دوباره شما را اختیار دار و رییس افکارتان کنیم تا آنها طبق اراده و میل شما و با اجازه ی شما بیایند و بروند نه اینکه هر وقت دلشان خواست بیایند و هر وقت دلشان خواست بروند. هدف اصلی ما آموزش مدیریت افکار تان به شما است. تا با قاطعیت تمام به مدیریت آنها بپردازید و به آنها بگویید که ذهن من طویله نیست که سرتان را بیاندازید پایین و بدون اجازه بیایید و بروید. بل ذهن من ستاد فرماندهی است که همه چیز آن روی نظم و نظام است و حتی پشه هم برای پریدن در آن باید از من مجوز بگیرد!
3- سومین پیشهناد ما در این خصوص استفاده از تکنیک توقف فکر است یعنی وقتی شما قدرت کافی در کنترل و مدیریت افکار خود پیدا کردید می توانید براحتی دستور توقف به آنها بدهید و با ضرب مهر ورود ممنوع بر روی آنها، برای هیشه آنها را از ورود به ذهنتان محروم سازید.
4- تکنیک دیگر تبدیل فکر است یعنی وقتی این افکار به ذهنتان می آید به یک قدم قبل از آمدن این فکر به ذهنتان فکر کنید به این معنی که به این فکر کنید که به چه چیزی فکر می کردید که این فکر به ذهنتان آمد و وقتی آن را پیدا کردید دو باره به این فکر کنید که چه چیزی این فکر را بذهنتان آورد و همین طور سلسله وار عمل نمایید و در مورد فکری قبل از فکر دیگر فکر کنید؛ تا به سرچشمه نهایی برسید، بزودی خواهید دید که استفاده از این روش قدرت مدیریتی زیادی به شما برای کنترل افکارتان می دهد.
5- از جمله کارهایی که شما می توانید برای رهایی از وسواس‌تان به آن متوسل شوید مشغول کردن خودتان به کارهای اجتماعی و ورزش و تفریحات جمعی است، تا آنجا که می‌توانید از تنهایی بپرهیزید و خود را به کارهای مختلف مشغول کنید تا افکار وسواسی فرصت پیدا نکنند که به ذهن شما وارد شوند.
6- برای مطالعة درسهای‌تان هرگز در خانه و یا در اتاق خلوت نکنید سعی نمایید که تمام مطالعاتتان در کتابخانه باشد.
7- با کارهای مختلف به تقویت ارادة خود بپردازید تا بتوانید به برخی از کارهایی که به صورت اجباری انجام می دهید یک نه بزرگ بگویید.
8- به برخی از آثار و پیامدهای زشت و سوء وسواس فکر کنید و ببینید که این کارهای زشت و بی دلیل چگونه شما را پیش خانواده، دوستان و آشنایان خوار و خفیف‌کرده و شما که قبلا شخصیّت خوب، مثبت و محترمی بین همگان داشتید، اکنون فردی سَبُک، مسخره و دلقک اطرافیان شده اید. و توجه داشته باشید که اگر به وسواس خود پایان ندهید اوضاع بسیار وخیم تر از الان خواهد شد و احتمالا کارتان به دارو درمانی و بیمارستان روانی خواهد کشید.
9- و همیشه این ذکر را با توجه به معنی آن بر زبان و قلب خود جاری کنید که:«بِسم الله و بِالله، تَوکَلتُ علی الله، اعوذُ بِالله السمیعُ العلیم مِن الشیطانِ الرجیم.
10- توجه برگردانی فعال: به صورت ارادی به چیزی توجه کنید که مثبت است. پژوهش ها نشان داده اند افرادی که از این شیوه استفاده می‌کنند، طول مدت افسردگی آنها خیلی کمتر از کسانی ست که از شیوه‌ی مقابله‌ با نشخوار فکری استفاده می‌کنند.
11- با در پیش گرفتن فعالیت ذهنی دیگری موقتا از آن حالت کناره گیری کنید: شما می‌توانید به بازی های فکری بپردازید. تلویزیون ببینید. یک فایل صوتی بشنوید که مستلزم به کارگیری فکر شماست. تلفن را بردارید و به دوستان و فامیل زنگ بزنید. خلاصه فقط ذهنتان را بی دلیل و یا با هر چیز کوچکی مشغول به هرچیزی کنید غیر از آن فکر منفی.
12- قلم و کاغذ به دست گیرید و همگی افکار منفی خود را بنویسید: نوشتن بار سنگین افکار فکری را سبک کرده و گاه با خواندن نوشته ها ممکن است شما را به خنده یا شگفتی از افکار غیرمنطقی خود وادارد. در عین حال وقتی فکرتان را نوشتید راحت تر می‌توانید آن را بررسی کنید و خطاهایش را شناسایی نمایید.
13- دست زدن به یک فعالیت: افراد در حالت افسردگی حوصله‌ی هیچ کاری ندارد و دچار نوعی کندی و رکود هستند. با دست زدن به یک فعالیت که شما را در حالت برانگیختگی قرار دهد می‌توانید از حالت نشخوار فکری فاصله بگیرید. ورزش فعالیتهای اجتماعی، پرهیز از تنهایی، پرهیز جدی از بیکاری زیرا فکر زائد مال وقت زاید است، سرزدن به خویشان و دوستان، تعمیر و به اصطلاح ور رفتن با وسایلی که علاقه به تعمیر آنها دارید، ساختن وسایل الکترونیکی ساده، همه و همه از فعالیتهایی هستند که می تواندد از انحراف فکر شما به سوی افکار نشخواری جلو گیری نمایند.
14- و در پایان اینکه؛ اگر این حالت در شما بسیار قوی است و واقعا با تکنیکهای یاد شده از پس آن بر نمی آیید. ابتدا به یک متخصص اعصاب و روان(روانپزشک) مراجعه نمایید تا وی با تجویز چند قرص ساده به کنترل اضطراب شما بپردازد و بعد از یکی دو هفته که از مصرف قرصها گذشت و شما اندکی برخود مسلط شدید راهکارهای گفته شده را پی گیری نمایید تا درمان کامل گردد.