سلام من دوستی چندین ساله داشتم که همچون برادره خونیم دوسش داشتم وبه یکدیگر قول داده بودیم همچون حسین وابولفضل (ع)تااخرین لحظه عمرمان کناره یکدیگر بمانیم ولی مشکلات مارا از هم جداکرده ودرده دوریش زندگی مرا روبه نابودی برده است برای دوباره به دست اوردنش وصبوری چه راهی را پیش پایم میگذارید؟
التماس دعا

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني
از این که می فرمایید: «دوریش زندگی مرا رو به نابودی برده است» و سایر نشانگان حکایت از آن دارد که علاقه شما به دوست تان که همچون برادرتان تلقی می گردد، جنبه افراط گونه به خود گرفته است و از حد خود فراتر رفته است و شما به نوعی به دوست خود وابستگی روانی پیدا کرده اید. از آنجا که در هر چیزی افراط و تفریط(زیاده رویی و کوتاهی) ناپسند است، نوع علاقه و شدت دوستی شما درست نبوده است و شما باید آنقدر از شدت علاقه خود کم کنيد تا آن را به حد طبیعی برسانيد.
باید توجه داشت که آن چه که در زندگي هر فردی در درجه اول، در اولويت قرار مي‌گيرد، استقلال رواني ـ عاطفي است. استقلال رواني ـ عاطفي، سر منشأ بسياري از تحولات مثبت است. وابستگي به هر کسي چيزي جز فرسودگي رواني، اشتغالات ذهني بي‌مورد، کاهش عملکرد، افول معنوي، افکار منفی، افت تحصيلي و شغلي، فرصت‌سوزي‌هاي مکرر و... ندارد. ‌آنچه متأسفانه شما گرفتار آن شده اید، وابستگي روانی است در صورتی که آنچه که در اسلام و روان‌شناسي به عنوان يک اصل مهم، مورد تأکيد قرار گرفته، پيشگيري از علاقه افراطي و هر گونه وابستگی روانی است.
این را در نظر داشته باشید که در اسلام به شدت از وابستگي به غير خدا پرهيز داده شده است. اولياي خدا و ائمه معصومين(ع) به همسران، فرزندان، بستگان و دوستان خود دلبسته بودند، ولي سر سوزني به غير خدا وابسته نبودند. رابطه امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) نیز از این سنخ رابطه ها بوده است و به هیج وجه وابستگی روانی در میان نبوده است. این نوع دلبستگی ها چون در چارچوب خاص خود قرار دارد و از حد طبیعی خود فراتر نمی رود، منجر به وابستگی روانی نمی گردد و آسیب های همراه آن را ندارد. از طرف دیگر، چون این نوع علاقه ها در راستای عشق و علاقه به خدا قرار دارد، هرگز هر گونه جدایی و دوری باعث اختلال در روند زندگی طبیعی فرد نمی شود.
چنانچه وابستگی روانی شما رو به افزایش و فزونی یابد در این صورت، قبل از این که در فکر وصل دوباره به معشوق و دوست تان باشبد بایستی مشکل وابستگی روانی خود را حل کنید. برای این منظور می توانید به صورت حضوری به کلینیک مشاوره و روانشناسی معتبر مراجعه کنید و با گفتگو با یک روانشناس بالینی و روان پزشک با تجربه، عوامل زمینه ساز و ریشه ای آن را شناسایی و برخی از آشفتگی های روانی احتمالی خود را درمان کنید.
توصیه می شود جهت مقابله با وابستگی روانی راهکارهای زیر را بکار ببرید:
1- معناي زندگي را به درستی دریابید و بدانید که معناي زندگي به امور گذرا، متغير و بي‌مبنا اطلاق نمي‌گردد؛ سعی کنید معنای جدیدی برای زندگی خود بیابید. دوست را تنها معنى زندگی خود ندانید. وابستگی افسرده‌وار چیزی جز عمیق‌تر کردن رگه‌های افسردگی و سایر اختلالات روانی، ثمره دیگری نخواهد داشت؛ پس با مطالعه و رفاقت با افراد مستقل و غیر وابسته و همچنین یافتن معناهای اصیل زندگی (که از هر گونه افسردگی و وابستگی به دور است ) زندگی مستقل عاطفی برای خود فراهم آورید.
2- عزت نفس و اعتماد به نفس خود را با مطالعه و تلقین مثبت و نیز با شرکت در کارگاه ها و دوره های آن افزایش دهید.
3- سعی کنید کانون ارزشمندي خود را از بيرون و افراد بيروني به درون خود منتقل نمايید. بدانید که ارزش انسان بیش از این است که بهترين و سرنوشت‌سازترين لحظات عمر صرف يک امر موهوم، بي‌معنا و مرضی مثل وابستگی روانی شود.
4- بدانید که دلبستگي امري سالم و صد در صد خدايي است، ولي وابستگي رواني امري صد در صد مرضي و غير خدايي است. ‌آنچه متأسفانه شما گرفتار آن شده اید، وابستگي است. پس سعی کنيد موضوع وابستگی خود را از فرد مورد نظر به معشوق حقیقی (خدا) تغییر دهید.
5- سعی نمایید وقتی ذهن شما به سوی دوست تان معطوف می شود، آن را به سوی نقاط منفی رفتار و کردار و قیافة او نیز بکشانید و نکات منفی او را در ذهن خود برجسته سازید. بعد از این که نقاط منفی او را به حد کافی در ذهن خود برجسته ساختید ،با خود بیاندیشید که آیا این شخص ارزش آن را دارد که آینده خود و آرمان های بلند خود را به پای او قربانی کنید و زندگی خود را به نابودی بکشانید؟ یا در فراقش اندوهگین و نالان گردید و سلامت جسمی و روانی خود را به خطر اندازید؟
6- هرگاه یاد و خاطره دوست تان به ذهن تان آمد و فکر و ذهن تان را درگیر کرد در این حالت، به محض شروع افکار این چنینی، مكان خود را تغيير دهيد و سریعاً وسط افكار خود بپرید و به خود بگوييد: «بس است ديگر» و بدين وسيله رشته افكار را قطع كرده و خود را مشغول كار ديگرى كنيد و با ايجاد حواس‏پرتى از آن افكار دورى بجویید.
البته می توانید كشي به مچ دست خود ببنديد و با شروع این گونه افکار، آن كش را بكشيد و رها كنيد و سپس شروع به شمارش معكوس نماييد مثلاً عدد 100 را انتخاب كنيد و سعي نماييد هفت تا هفت تا از آن كم كنيد تا به صفر برسيد؛ تا با احساس دردى كه روى مچ دستتان ايجاد مى شود، از آن فضاى روانى بيرون آیيد و ناخودآگاه موضوع ذهنى تان عوض شود.
7- به جای این که با یک نفر رابطه دوستانه و عاطفی عمیق برقرار کنید و به او شدیداً وابسته گردید سعی کنید دوستان دیگری نیز پیدا کنید و روابط خود را با آنها در حد متعارف گسترش دهید تا عملاً از وابستگی روانی افراطی شما به فرد خاصی از بین برود .