با سلام؛ من همسایه ای دارم که اهل سنت می باشد و می گوید ما سید هستیم البته تا حدودی می دانم که پیامبر (ص) چند فرزند داشته اند ولی فقط حضرت فاطمه زهرا (س) زنده ماندند مگر سیدی فقط از طریق فرزندان حضرت فاطمه (س) و امیرالمومنین امام علی (ع) انتقال نمی یابد پس اینها چگونه سید هستند ضمن اینکه ایشان بیشتر طرفدار آل سعود می باشد و امام علی (ع) را قبول ندارد . وقتی ازشان سوال کردم گفتند مگر پیامبر فقط یکبار ازدواج کرد زنان پیامبر چگونه می توانند سید بودن را انتقال دهند ؟ لطفاً کامل توضیح دهید . ممنون
درباره سیادت وعدم سیادت شخص مورد نظر نمی توان اظهار نظر نمود، اما برای سیادت واثبات آن معیار وراههای وجود دارد که بر اساس آن ها می تواند سیادت را اثبات نمود . جهت آگاهی بیشتر می گویم : سید به معناى آقا، سرور بزرگ آمده است. (1) در عرف به نسل و ذریه پیامبر(ص) از فاطمه زهرا (س) و اولاد پیامبر اطلاق می گردد (2) ولی از نظر شرعی سیادت عنوانى است براى مردان و زنانى که در طول نسب خویش به حضرت هاشم بن عبد مناف (جدّ دوم رسول خدا) مىرسند. هر کس سلسله نسب او به هاشم بن عبد مناف یا فرزندان او برسد، سید محسوب مىشود.(3)
اصطلاحاً به فرزندان هاشم، بنى هاشم- سید- مىگویند. برخى از اینان به عموهاى پیامبر مثل ابوطالب، عباس و حمزه مىرسند. بنابراین فرزندان عباس عموى پیامبر که اصطلاحاً به آنان بنى عباس مىگویند، سید محسوب مىشوند. فرزندان ابوطالب به نامهاى طالب و عقیل و جعفر طیار و على(ع) و نسل آنان (تاکنون هر چه هستند) سیدند. پیامبر اسلام از جهت پسرانش، چون در کودکى از دنیا رفتند، نسلى ندارد . فقط از طریق حضرت فاطمه زهرا(س) نسلش ادامه پیدا کرد. فرزندان حضرت زهرا به نامهاى حسن و حسین و زینب و ام کلثوم از طریق پدرشان على(ع) سید بودند. تمامى ائمه معصومین و فرزندان شان از طریق على(ع) به هاشم مىرسند و سید هستند. بنابراین سیادت تنها انتساب به پیامبر نیست، بلکه از جهت انتساب به طالب و على و عقیل و جعفر (فرزندان ابوطالب) و انتساب به عباس و حمزه (عموهاى پیامبر) سیادت حاصل شده و حضرت على(ع) سید بوده است و فرزندان او نیز سید هستند البته در میان نوادگان ائمه و اهل بیت کسانی بوده اند که از مسیر راستین اهل بیت منحرف شدند لذا در میان اهل سنت نیز ساداتی وجود دارند.
پی نوشت ها :
1. فر هنگ معین، محمد معین،ج2 ، ص1975.
2 مصطفی حسینی، معارف و معاریف ، قم ، دانش، چاپ دوم، ج6، ص 149 ، 1376.
3. عروة الوثقى، ج 2، کتاب الخمس، فصل 2، مسئله 3.






