به اين چند سطر توجه كنيد.
فاصله يك سيب و تفاله آن را در نظر بگيريد. هنگامى كه سيبى يك گاز خورده مىشود هنوز يك سيب است و اگر كسى از شما بپرسد چه چيزى مىخوريد؟ شما در پاسخ خواهيد گفت: يك سيب. و اين سؤال و پاسخ تقريباً تا آخرين گاز ادامه مىيابد، تا جايى كه اگر كسى از شما بپرسد اين چيست كه در دست خود نگه داشتهايد؟ شما در پاسخ مىگوييد: تفاله سيب كه خوردهام.
حال سؤال اين است كه آيا واقعاً سيب تا همان آخرين گاز، سيبِ واحدى است؟ مسلّماً نيست و با هر گاز، مقدارى از شكل آن تغيير مىكند. آيا مىتوان مشخص كرد كه سيب در چه مرحلهاى به تفاله تبديل مىشود و ديگر كسى نمىتواند ادعا كند كه سيب در دست دارد بلكه تفاله است؟ مسلّماً در هيچ مرحلهاى اين كار امكانپذير نيست؛ زيرا فهم عرف از واقعياتى مثل سيب بودنِ سيب و تفاله بودن تفاله، كاملا نسبى و مرتبهدار است. يعنى سيب بودنِ سيب داراى مراتبى است كه سيب در آن مراتب معنا و تحقق مىيابد و در واقعِ امر، هيچ مرز مشخصى بين سيب و تفاله، و حتى تپه و غيرتپه (سطح هموار) وجود ندارد.
در نگرشِ «فازى» (يعنى مراتب پيوسته و متداخل)، به جاى دوارزشِ صدق و كذب، با چند ارزشِ مرتبهدار و تو در تو مواجه هستيم؛ به اين معنا كه دو ارزشِ مزبور در اين نگرش جايگاهى ذومراتب دارند و علاوه بر اين دو ارزشِ مرتبهدار، مراتب ارزشىِ ديگرى وجود دارند يا تركيبى از دوارزش (صدق و كذب) هستند، و يا ارزشى غير از دوارزش صدق و كذبِ ارسطويى.
يا مثلا يك دستمال را در نظر بگيريد در منطق ارسطويي يك دستمال يا سفيد است يا نيست.حال يك دستمال فرض كنيد يك دستمال سفيد داريم و كمي با آن گرد و غبار پاك ميكنيم كمي تيره ميشود يعني درصد سفيدي آن كم ميشود يعني تا حدودي سفيد است و اگر اين كار را ادامه دهيم سفيدي آن كمتر ميشود در حاليكه در منطق ارسطويي ميگويد يا سفيد است يا نيست در اين صورت اين دستمال سفيد نيست و هاله اي و درصدي از سفيدي دارد يعني يا بايد با منطق ارسطويي بگوييم سفيدي و غير آن در يك جا جمع شده است(نقيضين) يا بايد بگوييم منطق ارسطويي منطقي ابتر است.
ايا نقدي بر اين نوشته داريد؟
آنچه شما نقل كرده ايد مثالي است از بيان منطق فازي در تحليل گزار هاي ارزشي كه به جاي خود صحيح و قابل اعتنا مي باشد. لكن آنچه كه مطرح كرده ايد به اين بيان كه يا بايد به منطق ارسطوئي در پايبندي به استحاله اجتماع نقيضين متعهد باشيم و يا آن را ابتر بدانيم و به جاي آن تحليل هاي منطق فازي را جايگزين كنيم قابل قبول نيست به اين توضيح كه :
منطق فازی نقدی بر ریاضیات متعارف و نظریه مجموعه هاست که بر محور کاملا درست و کاملا نادرست می گردد. اشکالی که به ریاضیات متعارف وارد است، باعث می شود که ریاضیات نتواند به درستی به تحلیل قضایا و قوانین خارج از چارچوب ریاضیات و صرفا کمی بپردازد. اما منطق فازی این مشکل را حل کرده است و کاربرد مناسبی نیز در علوم کاربردی و مهندسی و کامپیوتر دارد.
اما منطق فازی هیچ ربطی مستقیمی به علوم انسانی و مبانی معرفتی و علوم عقلی که زیرساخت مبانی اعتقادی اند ندارد، زیرا محدوده منطق فازی، ریاضیات و کمیات است .حقایقی متعالی و بدیهیات عقلی خارج از این محدوده است. البته بسیاری از مبانی فکری و اعتقادی دینی بر اساس استدلال و برهان یا قیاس منطق ارسطویی استوار است ؛ اما این امور خارج از منطق ارسطویی بر بدیهیات عقلی تکیه دارد که هیچ منطقی نمی تواند آن را رد یا اثبات کند .
به عنوان مثال بدیهیاتی مانند استحاله نقیضین که از آن ها به عنوان بنیادی ترین معرفت های بشری یا اولی الاوائل تعبیر می شود ،متکی بر منطق ارسطویی یا هر شیوه و متد فکری دیگری نیستند، بلکه اموری هستند که پس از پذیرش اصل وجود حقیقت ، عقل بشری آن ها را ادراک کرده و به آن گردن می نهد ، چه با منطق ارسطویی آشنا باشد یا نباشد ؛ در نتیجه حتی اگر منطق فازی را هم قبول کرده باشیم، درک می کنیم که نمی توانیم درستی و صحت این قضایا را در عمق باطن و قوه ادراکمان نادیده بگیریم و صحت آن را نسبی بپنداریم .
البته در علوم و معارف دینی مانند گزاره های اخلاقی و دینی به نوعی به منطق فازی و مدعیات آن توجه شده ، در بسیاری از مسایل از مطلق انگاری و دوگانه بینی مسایل پرهیز شده ، نگاهی نسبی و چند جانبه به مسایل شده است ، مثلا برای ایمان ، تقوا ، اخلاق مراتب گوناگون و مختلفی ذکر شده ، از مطلق انگاری و مومن یا کافر دیدن افراد خود داری شده ، نوعی تایید منطق فازی در برخی امور و مباحث است .(1)
منطق فازي را بيشتر مي توان به بحث مقولات عشر مربوط دانست كه البته از مباحث فلسفي است و در گذشته در ضمن مباحث منطقي مطرح مي شد. در مباحث مقولات عشر ، مقوله اي تحت عنوان « اضافه» مطرح مي شود كه اشاره به اين
در هر حال نقد و بررسی دقیق مدعیات منطق فازی نیازمند بررسی دقیق حدود و ثغور این منطق و میزان ورود آن در مباحث عقلی محض یا سایر علوم وابسته است كه به خاطر جديد بودن اين مبحث به آن به صورت كامل از طرف انديشمندان منطق و مباحث عقلي پرداخته نشده است.
پي نوشت :
1. براي آشنائي بيشتر ر.ك : http://maarefeaqli.nashriyat.ir/node/560. نيز : http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/1775/89/text






