ضمن تشکر از مطلب مربوط به دلایل اثبات خداوند. سوالم این است که :
در حالی که این همه دلیل و علت ضروری و تامه برای وجود پر از نقص ممکن الوجودها ضروری است ، چگونه نمی توانیم برای اصل پیدایش واجب الوجود با آنهمه صفات و کمالات دلیل روشنی ذکر کنیم؟ آیا وجود واجب الوجود تصادفی بوده است؟
چنانچه ضمن پاسخ منبع مناسبی که استدلال ساده ای داشته و برای جوانان مفید باشد را معرفی نمایید ، بسیار ممنون خواهم شد.

با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

متاسفانه سوال شما از وضوح کاملی برخوردار نیست؛ در صورت امکان سوال خود را مجددا ارسال بفرمایید تا پاسخ مناسب ارسال گردد؛ اما به طور مختصر باید گفت همان گونه که در خصوص وجود موجودات ممکن دلیل وجود دارد، برای اصل وجود و ضرورت وجود واجب الوجود نیز براهین و ادله قطعی وجود دارد و در واقع همه براهین اثبات وجود خداوند ادله اثبات وجود واجب الوجودند.
یکی از این براهین دقیق و قطعی برهان صدیقین است که مستقیما واجب الوجود را در عالمن هستی ثابت می نماید که بیان آن به شکل ساده این گونه است :
موجود یا واجب است و یا ممکن. برای فهم بهتر واجب الوجود و ممكن الوجود مثالی می زنم.همه ما می دانیم چایی که شیرینش کرده باشیم و شکر، شیرین اند. پس هم شکر و هم چای شیرین با شیرین بودن رابطه دارند اما یک تفاوت بزرگ بین شیرینی شکر و شیرینی چای وجود دارد. تفاوت این است که اگر شیرینی چای را از آن بگیریم، می توانیم به آن بگوییم چای در چای بودنش اشکالی وجود ندارد. فقط شیرین نیست. اما به شکری که شیرینی را از آن گرفته باشند، چه می گویید؟ دیگر نمی توانید به آن شکر بگویید و شکر بدون شیرینی قابل تصور نیست.
حال با توجه به این مثال به تعریف واجب و ممکن می پردازیم. هر شی ای که موجود باشد، رابطه اش با وجود دوگونه است:
1. رابطه اش با وجود ضروری است و نبودنش غیر قابل تصور است(مثل شکر و رابطه اش با شیرینی) که به آن واجب الوجود می گوییم .
2. رابطه اش با وجود ضرورتی ندارد. می توان تصور کرد که رابطه اش با وجود گسسته شود (همانند چای که می شد رابطه نداشتنش با شیرینی را تصور کرد، یعنی چای می توانست شیرین باشد یا نباشد. برای شیرین شدن لازم است شیرینی از خارج به آن داده شود)که به آن ممکن الوجود گوییم.
باز تصور کنید انسان هایی پاک مثل پیامبران و شهدا و ناپاک مثل قارون ها و هیتلرها همه زمانی وجود داشتند . اکنون دیگر وجود ندارند. چون ممکن الوجود بودند. با نبودشان اشکالی در اصل وجود هستی به وجود نیامده و دنیا برای ما که در آن هستیم، هنوز وجود دارد و ادامه دارد. با مرگ امثال من و شما که ممکن الوجوديم، دنیا به آخر نمی رسد. در نظر فیلسوفان اسلامی واجب الوجود همان خداوند است. سایر موجودات همه ممکن الوجودند.
حال مي رويم سراغ برهان؛ در اين برهان ما در صدد آن هستيم كه نشان دهيم وجود تمام موجودات به يك موجود واجب ختم
مي شود. او اصل وجود و پديد آورنده همه موجودات در جهان است. در اين جا موجود اگر واجب الوجود است که مطلوب ما ثابت می‏شود. اما اگر ممكن الوجود است ،مثل من و شما؛ نسبت ما با وجود طوری است که بود و نبودمان یکسان است. برای اینکه من وجود داشته باشم، نیازمند موجودی(واجب الوجود) هستم که سبب ترجیح وجود من بر عدم وجود من بشود. اين موجود كه قرار است سبب ترجيح وجود من شود ،نبايد مانند من ممكن الوجود باشد، چرا كه او نيز وجودش وابسته به غیر خود(یعنی علت)است و احتياج به مرجحي دارد. حال اگر مرجح ممکن باشد ،دوباره خود آن مرجح ممكن احتیاج به مرجح دیگری دارد. همین‏طور تا بی‏نهایت ادامه دارد. چون دور و تسلسل باطل است‏، باید به مرجحی برسیم که دیگر ممکن نباشد، بلکه واجب باشد. واجب الوجود همان خداست. وجود واجب الوجود, وجودی غیر وابسته است و به خودي خود موجود مي باشد.
هستي عالم مانند زنجيري به هم پيوسته است كه براي وجود و ثبات يافتن بايد به منبعي واجب متصل باشد كه نيازمند به ديگر موجودات و حلقه هاي ديگر زنجير نباشد. در انتهاي زنجير بايد نقطه ثباتي موجود باشد تا اين سلسه قوام پيدا كند. در عين حال از جنس آن هم نباشد، زيرا همه در اين سلسله مانند هم و ممكن الوجود هستند. آن موجود بايد واجب باشد. هستي و وجود او متكي به خود او باشد تا وجود عالم ممكنات به او تحقق يابد.
ایشان بعد از تقریر برهان می‏فرماید:
"تامل کن که چگونه در اثبات مبدا اول و وحدانیت و یکتایی وی و پاکیش از عیب ها بیان ما به تامل چیز دیگر جز خود وجود نیاز نداشت. چگونه بیان ما در این باب به ملاحظه مخلوق و فعل او محتاج نشد، اگر چه آن هم بر وجود او دلیل است. اما این روش محکم تر و شریف تر است،‏یعنی ملاحظه کردن حال هستی از آن روی که هستی است، بر وجود واجب تعالی گواهی می‏دهد، چنان‏که هستی او بر سایر هستی‌ها که بعد از او قرار گرفته‏اند، گواهی می‏دهد.
آیه «به زودی نشانه‏های خودمان را در آفاق و نفس های آن ها نشان خواهیم داد تا وجود حق بر آن ها روشن گردد» در کتاب الهی به همین مطلب اشاره است.
بعد از آن می‏فرماید:«آیا برای اثبات خدا کافی نیست که او بر هر چیزی گواه است" این حکم صدیقین است که برای اثبات خدا بدان استشهاد می‏کنند،نه از هستی سایر موجودات بر هستی او"(1)
در این خصوص می توانید به این کتاب ها مراجعه بنمایید :
- آفریدگار جهان؛ تألیف آیت‏الله ناصر مکارم شیرازى.
- خدا را چگونه بشناسیم؛ از همین مؤلف ( که این دو کتاب دارای بیانی روان و قابل فهم برای اکثر افرادند).
- آموزش کلام اسلامی، جلد اول؛ خداشناسی، محمد سعیدی مهر، انتشارات طه،
- سيري در ادله اثبات وجود خدا ،‌محسن غرويان. نشر بوستان کتاب
پي نوشت:
1. ابن سينا، ترجمه و شرح اشارات و تنبيهات، حسن ملكشاهي، چ سروش، 1385ش، ج3، ص19.