بااهداءسلام آیا در روایات ما آمده است که اگر کسی به حقیقت اسم اعظم پی ببره فعال مایشاء میشه؟ همون طور که بین عوام مشهوره؟اگه این طوریه چرا؟مگه حقیقت اسم اعظم چیه
که باعلم به اون اسم انسان فعال مایشاء میشه؟این که که می گن همه ی اسم های خدا اعظم اند یعنی چه؟ اگه همه ی اسم های خدا اعظم اند دیگه پیدا کردن اسم اعظم یعنی چه؟رابطه ی مستجاب شدن دعا با اسم اعظم چیه؟آیا هر دعایی که مستجاب می شه بوسیله ی اسم اعظم مستجاب میشه؟و اون کسانی که مستجاب الدعوه هستند بوسلیه ی این که به اسم اعظم علم دارند مستجاب الدعوه هستند؟آیا ممکنه کسی مستجاب الدعوه باشه اما به اسم اعظم عالم نباشه؟

همان طور که اشاره کردید "اگر" کسی به حقیقت اسم اعظم پی ببرد، دعایش مستجاب شده و به قول خودتان فعال ما یشاء می شود. این "اگر"حرف بسیاری در آن است که به هزاران شرط از "اگر" بودن خارج می شود و باید گفت جز اولیاء خاص الهی کسی دیگر اطلاعی از اسم اعظم الهی ندارد و البته از ایشان نیز حرف یا حروفی پنهان مانده است.
در حدیثی از امام صادق(ع) وارد شده است:
"وَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً أَعْطَى اللَّهُ مُحَمَّداً اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً وَ حَجَبَ عَنْهُ حَرْفاً وَاحِداً"(1) یعنی اسم اعظم الهی هفتاد و سه حرف است که خدای متعال به رسول خدا (ص) هفتاد و دو حرف آن را اعطا کرد و از او یک حرفش را پنهان کرد. و آن یک حرف کلید معمای هستی و نشان دهنده تفاوت اصلی در مرتبت میان خالق و مخلوق است.
و باز در تایید این سخن، حدیثی از امام باقر (ع) نقل می شود. ایشان فرمود: اسم اكبر خدا هفتاد و سه حرف است و خداى تعالى از همه آن حروف به يك حرف از خلق خود محجوب شده و در نتيجه كسى نمى‏داند آنچه را كه در نزد اوست، و هفتاد و دو حرف آن را به آدم داد. و از آدم به ساير انبيا به طور توارث رسید.(2)
پس،سادگی است اگر بپذیریم. چون انسان دارای مقامی عالی در جهان خلقت است به همین دلیل باید از همه اسرار عالم خصوصا اسم اعظم الهی اطلاع داشته باشد و جهان مشحون از اسرار غیب را در آیینه معرفت خویش مشاهده کند که این شهود برای نوع بنی بشر امکان ندارد، چون پرده های جهل و گناه و مشاغل دنیا، مانع انعکاس آن اسرار در دیدگان است و اشاره کردیم مقام آگاهی از اسماء و صفات و نیز اسم اعظم الهی در حد توان و ظرفیت،مخصوص اولیاء خاص خدای متعال است و سر انجام یک حرف برای همیشه پنهان می ماند و هرگز کشف نخواهد شد.
اما این که در سوال مطرح کردید که تمامی اسماء الهی اسم اعظم اند. این خود توجیه عرفانی خاص خود را دارد که اسماء و صفات الهی، چون عین ذات مقام ربوبی اند، پس در تجلی و عرفان، همه عین هم اند و هیچ کدام را بر دیگری پیشی نیست، در نتیجه هر اسمی می تواند مقام اعظم الهی را نمایان کند.
آن چنان که از رسول گرامی اسلام (ص) در مورد اسم اللَّه الاعظم سوال شد، حضرت فرمود: "كل اسم من أسماء اللَّه أعظم، ففرّغ قلبك عن كل ما سواه، و ادعه بأى اسم شئت،فليس في الحقيقة للَّه اسم دون اسم بل هو اللَّه الواحد القهار".(3)
یعنی: هر اسمى از اسماى الهى،اعظم است؛ پس قلب خویش را از غیر خدا خالى کن (و تمام توجهت به حق باشد) . خدا را به هر اسمى که مى‏خواهى بخوان. براى خدای متعال اسمى متفاوت با اسم دیگر نیست، بلکه او خداوند واحد قهار است.
به هر حال تمامی اسماء و صفات خدا مظهر تجلی اسرار اند، اما به دور از تعابیر عرفانی و در مقام تجلی میان آن ها اسمی وجود دارد که اعظم اسمای الهی و به تعبیر عرفانی ام الاسماء یا اسم اعظم است.
مطابق با روایات، خدای متعال هزار اسم دارد که مجموع آن، هم در قرآن و هم در دعاها از جمله دعای جوشن کبیر آمده، یکی از آن ها اسم اعظم خدا است. اما این اسم کدام است، جز ائمة اطهار سلام الله علیهم اجمعین، کسی از آن اطلاعی ندارد، گر چه در برخی از روایات آمده است، اسم اعظم خدا " الله "می باشد که در بیش تر آیات و سوره ها آمده است.
البته وارد شده است اسم اعظم از مقوله لفظ نیست و اگر پاى الفاظ به میان آمده، اشاره به حقایق و محتواى این الفاظ است و باید معانى این الفاظ در جان آدمى نهادینه شده تا آراسته به این معانى گردد و به مرحله‏اى از کمال برسد که دعاى او مستجاب و حتّى تصرف او در موجودات تکوینى به فرمان خدا نافذ گردد.(یعنی فعال ما یشاء شود)
علامه در این باره نیز توضیح داده است:
در ميان مردم شايع شده كه اسم اعظم اسمى است لفظى از اسماى خداى تعالى كه اگر خدا را به آن بخوانند دعا مستجاب مى‏شود، و در هيچ مقصدى از تاثير باز نمى‏ماند. و چون در ميان اسماء حسناى خدا به چنين اسمى دست نيافته و در اسم جلاله (اللَّه) نيز چنين اثرى نديده‏اند معتقد شده‏اند به اينكه اسم اعظم مركب از حروفى است كه هر كس آن حروف و نحوه تركيب آن را نمى‏داند، و اگر كسى به آن دست بيابد همه موجودات در برابرش خاضع گشته و به فرمانش در مى‏آيند. و به نظر اصحاب عزيمت و دعوت، اسم اعظم داراى لفظى است كه به حسب طبع دلالت بر آن مى‏كند نه به حسب وضع لغوى، چيزى كه هست تركيب حروف آن بحسب اختلاف حوايج و مطالب مختلف مى‏شود، و براى بدست آوردن آن، راه های مخصوصى است كه ابتدا حروف آن، به آن روش ها استخراج شده، سپس آن را تركيب نموده و با آن دعا مى‏كنند، و تفصيل آن محتاج به مراجعه به آن فن است.(4)
ایشان در ادامه نوشته است:
نام‏هاى خدای متعال عموماً و اسم اعظمش خصوصاً، هر چند در عالم هستى و وسایط و اسباب نزول فیض در این جهان موثر است، ولى تأثیر آن، مربوط به حقایق این اسماء است، نه الفاظى که دلالت بر آن مى‏ کند و نه به معانى متصوره در ذهن. بلكه معناى اين تاثير اين است كه خداى تعالى كه پديد آورنده هر چيزى است، هر چيزى را به يكى از صفات كريمه‏اش كه مناسب آن چيز است و در قالب اسمى است، ايجاد مى‏كند، نه اينكه لفظ خشك و خالى اسم و يا معناى مفهوم از آن و يا حقيقت ديگرى غير ذات متعالى خدا چنين تاثيرى داشته باشد.(5)
نتیجه این که: حرف و سخن در این باره بسیار است که اسم اعظم الهی چیست؟ آیا لفظ خاصی است یا ترکیب الفاظ است و یا این که اسم اعظم لفظ نیست و معنایی باطنی است و ...تحلیل ها متفاوت است و نیز روایات زیادی که هر کدام تفسیری خاص به خود در تبیین اسم اعظم الهی ارائه شده است که بیان آن از حد چند کتاب هم فراتر می رود. علاوه بر این، با توضیحات بالا، پاسخ دیگر سوالات نیز داده شد.
پی نوشت ها:
1. مجلسی محمدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، چاپ مکرر، ج‏27، ص 26 .
2. طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی محمد باقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج‏6، ص 363.
3. مصطفوی حسن، ترجمه مصباح الشريعة منسوب به امام صادق سلام الله علیه، تهران، انتشارات انجمن حکمت و فلسفه ایران، سال 1360 ه ش، چاپ اول، ص 79
4. تفسیر المیزان پیشین، ج‏8، ص 464.
5، همان، ص 465.