سلام علیکم
ضمن تبریک سال نو ، می خواستم در مورد تاریخ زندگی حضرت خضر (ع)اطلاعاتی کسب نمایم.
با سپاس و تشکر
حضرت خضر یکی از اولیای الهی است که خداوند به او عمر طولانی داده و طبق برخی روایات تا امروز زنده است. نام حضرت در قرآن نیامده؛ ولی سرگذشت شگفتانگیز و پند آموزش با حضرت موسی در سوره کهف آمده است که به طور خلاصه به آن اشاره میکنیم.
خداوند، حضرت موسی را مأمور ساخت تا به سوی «مجمعالبحرین» برود و در آنجا با دانشمندی آشنا شود و از او دانش کسب کند.
حضرت موسی وقتی به محل مأموریت رسید و با آن دانشمند (خضر) آشنا شد، با نهایت ادب به او گفت: اجازه میدهی همراه شما بیایم تا آنچه را مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟ دانشمند فرمود: تو توان همراهی مرا نداری؛ زیرا در برابر چیزهایی که از رموزش آگاه نیستی، نمیتوانی شکیبا و صبور باشی. موسی گفت: انشأالله مرا شکیبا خواهی یافت.
دانشمند (خضر) گفت: اگر میخواهی همراه من بیایی، باید ساکت باشی و از هیچ چیز نپرسی تا به موقع برایت باز گویم. موسی بعد از تعهد این مسأله، همراه استاد به راه افتاد تا سوار کشتی شدند.
مرد دانشمند، در بین راه کشتی را سوراخ کرد. موسی تعهّد خود را فراموش و از باب امر به معروف و نهی از منکر به او اعتراض کرد. مرد دانشمند، با متانت خاصی نظر به موسی کرد و گفت: نگفتم هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی؟ موسی به یاد تعهد خود افتاد، و از او عذرخواهی کرد تا سفر دریایی آنها تمام شد.
در بین راه به پسر بچهای رسیدند، و مرد دانشمند، بدون تأمل او را کشت. منظرة وحشتناک کشتن بچة بیگناه، آتش خشم موسی را برافروخت و پیمان خود را از یاد برد و زبان به اعتراض گشود. آن دانشمند بزرگوار، با نهایت خونسردی، همان جمله سابق خود را تکرار کرد و گفت: به تو نگفتم که توان شکیبایی با من را نداری؟ موسی دوباره به یاد پیمان خود با استادش افتاد و از او عذرخواهی کرد و گفت: این بار نیز فراموشی مرا نادیده بگیر؛ امّا اگر بعد از این بر تو ایراد گرفتم، دیگر مرا همراه خود نبر.
بعد از این گفتگو و تعهد مجدد، به راه افتادند تا به قریهای رسیدند و از اهل قریه غذا خواستند؛ ولی آنها به جهت خسیس بودن، از میهمان کردن این دو مسافر خودداری کردند؛ سپس مرد دانشمند با موسی دست به کار شدند و دیواری را که در شرف خراب شدن بود؛ محکم ساختند و مانع ویران شدن آن شدند.
موسی که در آن موقع خسته و کوفته و گرسنه بود و از همه مهم تر احساس میکرد شخصیت او و استادش به خاطر عمل ناپسند اهل آبادی سخت جریحه دارشده، بار دیگر پیمان خود را فراموش کرد و به این کار استاد (دیوار ساختن) نیز اعتراض کرد. مرد دانشمند (خضر) که دید موسی توان همراهی او را ندارد، سرّ کارهایی را که انجام داده بود، برایش گفت، و در پایان؛ برای رفع هرگونه شک و شبهه از موسی و برای اینکه بداند همه این کارها طبق مأموریت الهی بوده است، فرمود: آنچه را انجام دادم، از پیش خود و به رأی خودم نبود؛ بلکه همه آنها به فرمان خداوند بود، و از یکدیگر جدا شدند. (1 )
از حضرت امام رضا(ع) گزارش شده است: خضر از آب حیات نوشید و او تا نفح صور زنده است. همیشه نزد ما میآید و به ما سلام میکند. صدایش را میشنویم، ولی او را نمیبینیم. هر جا نامش برده شود، در آن جا حضور می یابد، پس چون نامش بردید، بر او سلام کنید. هر ساله در موسم حج شرکت میکند و اعمال حج را انجام میدهد. در موقف عرفات دعای مؤمنان را آمین میگوید و قائم ما را در غیبتش انیس و مونس است. (2)
در روایات دیگر هم به علل طولانی بودن عمر حضرت خضر به صورت دیگر اشاره شده است و هم به همراهی وی با امام زمان(ع). امام صادق (ع) فرمود: اما بنده صالح حضرت خضر که خدا به او عمر طولانی داده است، برای این نیست که در آینده به پیامبری برگزیده شود، یا کتابی بر او نازل گردد، یا شریعتی برای او تشریع شود تا به وسیله آن آئین پیشین نسخ گردد... بلکه فقط برای این است که در علم ازلی خداوند مقدر بود که عمر قائم ما در زمان غیبت بسیار طولانی باشد . میدانست که بسیاری از مردمان، این عمر بسیار طولانی را انکار خواهند کرد. خدا او را (حضرت خضر) عمر بسیار طولانی داد... برای این که با عمر طولانی او به عمر طولانی قائم استدلال گردد. بدین وسیله حجت بر دشمنان لجوج تمام شود تا مردمان را در پیشگاه خدا حجتی نباشد. (3)
پی نوشت ها :
1. تفسیر نمونه،ج 12، ص 478 ـ 522؛ بحار الانوار، ج 13، ص 286 - 289.
2. بحارالأنوار، ج 13، ص 299 .
3. همان، ج 51، ص 223 . َ أَمَّا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْخَضِرُ ع فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَا طَوَّلَ عُمُرَهُ لِنُبُوَّةٍ قَدَّرَهَا لَهُ وَ لَا لِكِتَابٍ يُنْزِلُهُ عَلَيْهِ وَ لَا لِشَرِيعَةٍ يَنْسَخُ بِهَا شَرِيعَةَ مَنْ كَانَ قَبْلَهَا مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَا لِإِمَامَةٍ يُلْزِمُ عِبَادَهُ الِاقْتِدَاءَ بِهَا وَ لَا لِطَاعَةٍ يَفْرِضُهَا لَهُ بَلَى إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ أَنْ يُقَدِّرَ مِنْ عُمُرِ الْقَائِمِ ع فِي أَيَّامِ غَيْبَتِهِ مَا يُقَدِّرُ وَ عَلِمَ مَا يَكُونُ مِنْ إِنْكَارِ عِبَادِهِ بِمِقْدَارِ ذَلِكَ الْعُمُرِ فِي الطُّولِ طَوَّلَ عُمُرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ مِنْ غَيْرِ سَبَبٍ أَوْجَبَ ذَلِكَ إِلَّا لِعِلَّةِ الِاسْتِدْلَالِ بِهِ عَلَى عُمُرِ الْقَائِمِ ....






