سلام
اگر امکان دارد منابعی از اهل سنت معرفی کنید که روایت یوم الدار در آن ها با نظر شیعیان درباره این روایت موافق باشد.

پرسشگر محترم متاسفانه اهل سنت بنا را بر این گذارده اند که خدا و رسول خدا در باره رهبری جامعه اسلامی بعد از پیامبر، سخنی نگفته اند و آن را به اختیار امت واگذارده اند از این رو آیات و روایاتی که در این زمینه است را توجیه کرده یا کتمان نموده اند.
یکی از روایاتی که راجع به رهبری بعد از پیامبر است، حدیث "یوم الدار" یا "یوم الانذار" است که وقتی آیه "و انذر عشیرتک الاقربین" نازل شد، پیامبر خویشاوندان نزدیک خود را به مهمانی جمع کرد و بعد از پذیرایی، آنان را به توحید دعوت کرد و اعلام نمود اولین ایمان آورنده به او برادر، وصی و خلیفه او خواهد بود.
مفسران و عالمان اهل سنت ذیل این آیه یا اصلا این روایت را نقل نکرده و به نقل روایتی پرداخته اند که بر دعوت عمومی دلالت دارد که پیامبر بر کوه صفا رفت و با نام بردن از قبایل قریش، همه آنان را به توحید دعوت کرد و از معاد بر حذر داشت. (1)
تفاسیری هم که این حدیث را نقل کرده اند. اولا در معرفی حدیث عباراتی آورده اند که اعتبار آن را خدشه دار سازد مثلا ابن کثیر در تفسیر خود به هنگام نقل این حدیث می نویسد:
"طريق أخرى أغرب و أبسط من هذا السياق بزيادات أخر"
طریق دیگری که غریب تر و مفصل تر از نقل قبل می باشد.
بعد هم بسیار مختصر نقل کرده به نوعی که دلالتش بر امامت واضح نباشد یا به گونه ای سند آن را تضعیف می کنند مثل این عبارت:
تفرد بهذا السياق عبد الغفار بن القاسم أبي مريم، و هو متروك كذاب شيعي، اتهمه علي بن المديني و غيره بوضع الحديث، و ضعفه الأئمة رحمهم اللّه.
این تفصیل را فقط عبد الغفار بن قاسم ابی مریم نقل کرده و او هم دروغگویی شیعی بوده که روایاتش مورد توجه نیست. ابن مدینی و دیگران او را متهم می دانستند و امامان رجال او را تضعیف کرده اند.
یا دلالتش را مخدوش می سازند. مثلا در توجیه "وصیی و خلیفتی" می نویسد:
و معنى سؤاله (ص) لأعمامه و أولادهم أن يقضوا عنه دينه و يخلفوه في أهله، يعني إن قتل في سبيل اللّه، كأنه خشي إذا قام بأعباء الإنذار أن يقتل.(2)
معنای این تقاضا این است که او ادا کننده دیون وی خواهد بود و در بین خانواده اش جانشین وی می گردد. گویا می ترسیده و احتمال می داده توسط دشمنان کشته شود و خواسته اگر کشته شد دینی به عهده اش نماند و خانواده اش بی سرپرست نشوند.
طبری که امام المفسرین خوانده می شود در تفسیر خود بعد از نقل کامل حدیث به کلام پیامبر که می رسد، می نویسد:
فأيكم يؤازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و كذا و كذا؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعا و قلت- و إني لأحدثهم سنا، و أرمصهم عينا، و أعظمهم بطنا، و أحمشهم ساقا-: أنا يا نبي اللّه أكون وزيرك عليه، فأخذ برقبتي ثم قال «إن هذا أخي، و كذا و كذا، فاسمعوا له و أطيعوا» قال: فقام القوم يضحكون و يقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لابنك و تطيع.(3)
کدامین شما مرا بر این رسالت یاور می شود تا برادر و ... برای من باشد. همه از او روگرداندند و من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم شما را یاری خواهم کرد. پس حضرت گردنم را گرفت و فرمود: این برادر من و ... است سخنش را بشونید و اطاعت کنید. پس قوم با خنده و به مسخره به پدرم می گفتند: محمد تو را به اطاعت از پسرت امر کرده است.
دیگران هم کم و بیش چنین تصرفاتی به هنگام نقل این حدیث دارند از این رو کم می یابی عالم، مفسر یا مورخی که حدیث را به تمامی بدون دخل و تصرف نقل کرده باشد و باید مجموعه نقل ها را جمع کنی تا به کل حقیقت از خلال آن دست یابی.
در کتب حدیث و تاریخ هم همین دخل و تصرف ها کم و بیش وجود دارد.
البته طبری که در تفسیر خود در این حدیث تصرف های نابجایی کرده بود، در تاریخ آن را تقریبا کامل و به خوبی ذکر کرده است.(4)
برای اطلاع بیشتر از رفتار عالمان اهل سنت با این روایت به:
جعفر سبحانی، رسائل و مقالات‏، قم، مؤسسه الامام الصادق (ع)، ج 3، ص 561-564.
سید مرتضی عسکری، نقش ائمه در احياى دين‏، منیر، ج 1، ص 406-412.
سید عبد الحسین شرف الدین ، المراجعات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1384 ش، ص 192-201 (نامه 20 -24).
مراجعه کنید.
پی نوشت ها :
1. ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج 19، ص 205 و ... .
2. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه ، 1419 ق ، ص 150-154.
3. همان، به نقل از تفسیر طبری.
4. طبری، تاریخ طبری، بیروت، اعلمی، ج 2 ، ص 62 - 63.