سلام.کلی نوشته بودم.زرم پیش نمایش همه اس پاک شد.با اعصابی خورد شده دوباره مینویسم!!تو اینترنت با بیماریی به اسم ترنس سکشوال اشنا شدم.و کمی درموردش تحقیق کردم.حالا سوال مهمی داشتم.(اینو بگم من ادم مذهبی هستم)از سال دوم دبیرستان منو یکی از همکلاسی هام باهم خیلی صمیمی شدیم.مادرش معلمو پدرش استاد بود.اما دختر خیلی تنهایی بود.فکرمیکردم از تنهایی بهم وابسته شده.اخلاق خاصی داشت.راه رفتنش حرف زدنش.موهاشو پسرونه کوتاه میکرد.(از قیافش نمیشد تشخیص داد دختره یا پسر)کم کم دوستیشو با بقیه قطع کردو فقط بامن بود امارمو میگرفت که دوست پسر دارم یا نه؟ میگفت تو خیلی خشگلی مگه میشه دوست پسرنداشته باشی؟؟(من بچه درسخون و مثبت بودم.یه جورایی تو باغ نبودم.نه اهل دیدن فیلمای بی سانسور و نه پای صحبتای بد بچه ها میشستم) دیگه خیلی اس ام اس میزدو زنگ میزد بهم.میگفت دوستم داره.تو مدرسه انقدر هوامو داشت که شدم مسخره ی همه!همه میگفتن شوهرته.شوهرت چرا اینطوریه؟ چرا شوهرت..خلاصه انقدرتابلو شدیم که همه میگفتن مثل زنو شوهرایین.منم هم ازش میترسیدم هم احساس خاصی بهش داشتم.واقعا یه جوری بود.مثلا وقتی تو کلاس تنها بودیم مچمو میگرفت و یه جوری نگاهم میکرد.میفهمید ترسیدم ولم میکرد.منو میبرد جاهای خلوت مدرسهوکلاس خالی سالن امتحانات دستشویی..میگفت خشگلترین دختری هستی که تاحالا دیدم.بغلم میکردو میبوسید.خیلی بهم وابسته شده بودیم.همیشه برام سوال بود مگه میشه دوتا دختر عاشق هم بشن؟چطور ممکنه انقدر بهش جذب بشم.بعضی وقتا به دختربودنش شک میکردم.ولی دختربود!میخندید میگفت مامانم به رابطم به دخترا بیشتر حساسه.همه بهش میگفتن شبیه پسرایی.میگفت از پسرا متنفرم! ولی مثل اینکه دنیا برعکس شدو تو فامیلاو دوستاش دخترا بیشتربهش جذب میشدن.همدیگرو دوست داشتیم مثل بقیه دخترا نبودوقتی میدیدمش دستو پامو گم میکردمو قلبم تند میزد.ولی اون پسرم نبود.یه بار رفتم خونشون.زودی اومدم.واس عید دوباره رفتم خونشون.درو قفل کردو یادمه انقدرمنو بوسید(حتی لبهامو) اگه گناهه بگید.نمیتونم از فکرش درام.گذشت و دیگه میگفت خیلی عاشقمه.تابستون دوباره رفتم خونشون.در قفل نکرد.رو تختش کنارهم دراز کشیده بودیم که یهو مادرش اومد تو اتاق.هر3تا شوکه شدیم.مادرش که نزدیک بود غش کنه!رفتم خونه .اخرتابستون فهمیدم مادرش اونو ازاون مدرسه برد.سال سوم به سختی برام گذشت.مادرش ازم متنفر بود.ولی هنوز اس ام اس بازی میکردیم.به همه ی فامیلشو دوستای مدرسه جدید گفنه بود عاشقمه!واس پیشدانشگاهی با یه معجزه زورکی برگشت مدرسه ما.هرچی بزرگتر شدیم بیشتر عاشقم میشد.میگفت خیلی منو میخادو هیچ راهی نیست.میگفتم نمیخام همجنسبازباشم.از گناه میترسم. میگفت منم همجنسباز نیستمو بدم میاد!میگفت خودکشی میکنم.بامادرش سرمن دعوا میکردو مادرش اونو میزد!میگفت انقدر میخامت که اخرمیرم تیمارستان!خلاصه.غیرتی شدنا.حرکاتش.احساساتش منو یاد پسرا مینداخت.ولی دیگه عاشقش شدم.تازه با تی اس اشنا شدم.فکرمیکنم علایمشو داره.اگه واقعا اینطورباشه باید چیکارکنم؟ مثلا ننباید به دوستیم ادامه بدم؟یا بهاش تنها باشم؟ نباید پیشش بی حجاب باشم؟ واقعا گیج شدم.امسال کنکور خراب کردیمو حالا هردو پشت کنکوریم.فکرم خیلی خراب شده نمتونم درس بخونم.نمیدونم باید رابطم چطور باشه؟؟ شنیدم درمانش تغییر جنسیته.دیگه خیلی میترسم لطفا کمکم کنید.ازطرفی دوستش دارمو از طرفی فقط ترسو استرسه.ممنون منتظرم.

با سلام و شادباش فرا رسيدن سال نو و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

توجه شما را به نكات ذيل جلب مي نمايم:
1. شما به عنوان يك دختر خالي از غرايز جنسي نيستيد و بدیهي است وقتي در بهبوحه رفتارهاي جنسي و شبه جنسي قرار مي گيرید نتوانيد به همين راحتي اين جذابيت ها و كشش ها را به كناري نهيد.
تقريباً همه رفتارهاي اين دختر رنگ و بوي جنسي به خود گرفته و شما خواسته يا ناخواسته در دام گناهان جنسي گرفتار آمده ايد.
كسي منكر لذت روابط جنسي در همه انواع و اقسامش از جمله بوسه و... نيست با این وصف قرار است ما از طريق سر بلندي و یا خدای ناکرده سر افكندگي در همين آزمايش هاي ريز و درشت به بهشت و جهنم رهنمون گرديم.
2. مشكل اين دختر بسيار حادتر و وخيم تر از آن است كه شما با ساده انديشي هاي مكرر از كنار آن گذر مي كنيد. ما كه روان شناس هستيم و سن و سالي از ما گذشته از تنها بودن با افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي و همجنس گرايي در مطب یا دفتر مشاوره به شدت هراسانيم. معلوم نيست شما بر چه اساسي و با چه جرأتی اين گونه دل به دريا شهوت اين دختر زده ايد و حتي بدون هيچ ترس و واهمه اي به خانه ايشان رفت و آمد مي كنيد.
شايد اگر شما هم مثل ما با ماهيت بسيار پر مخاطره روابط خارج از چارچوب با اين افراد آگاه بوديد يك لحظه هم در ترك دائمي ايشان تعلل نمي ورزیديد. باور نماييد اگر من جاي شما بودم براي نديدن و قطع رابطه كامل با ايشان حتي شهر محل سكونت خود را عوض مي كردم چه برسد به...
اين دختر بر خلاف ظاهر بي آسيبش در كوتاه مدت و ميان مدت باعث خداحافظي شما با خيلي چيزها از جمله موفقيت در ازدواج و ... خواهد شد و در بلند مدت نيز شما را تا در جهنم همراهي خواهد كرد. به نظر شما اگر جهنمي در كار باشد (كه قطعاً هست) شما بايد چه گناه بزرگتري از اين گناهان فعلي تان انجام دهيد تا مستحق آن باشد و برعكس
3. ما روان شناسان به همه توصيه مي كنيم كه در مواجهه با بيماران رواني از جمله بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي به شدت از ترحم و دلسوزي آسيب زا پرهيز نماييد، چرا كه اگر قرار باشد كسي دلش به حال اين گونه افراد بسوزد فقط و فقط شخص روان درمانگر و سكس تراپ است و نه هيچ فرد غير متخصص دیگر.
بسياري افراد از ترس اين كه طرف مقابلشان بعد از قطع كامل رابطه دچار افسردگي، خودكشي و ... گردد، از قطع رابطه طفره مي روند. غافل از اين كه ترحم و دلسوزي باعث مي شود فرد به جاي حل مشكل طرف مقابل به توسعه آن بپردازد. چه بسا اگر شما همان روز اول ايشان را به مشاور مدرسه معرفي مي كردید. علاوه بر نجات خود به نجات و درمان ايشان موفق می شدید.
4. متاسفانه فارغ از اين دختر، خود شما نيز از برخي اختلالات رواني مانند اضطراب وسواس فكري و البته انحراف جنسي بي نصيب نيستيد و همه تقصيرات را نمي توان به گردن اين دختر بيمار انداخت. چه بسا اگر شما از سلامت رواني و جنسي نسبي برخوردار بوديد ايشان از تداوم رابطه با شما انصراف مي ورزيد.
همينك هم دير نيست و شما مي توانيد از هم رقصي با شيطان دست بكشيد و با كمك يك روان شناس باليني زن گام هايي در جهت بيرون امدن از اين باتلاق متعفن جنسي برداريد به ياد داشته باشيد كه شما به تنهايي قادر به مديريت اين رابطه نيستيد و بايد اين مسير پر سنگلاخ را با همراهي يك مشاور و روانشناس کار آشنا بپيماييد.
5. براي خلاصي يافتن از وسواس جنسي كه به آن مبتلا هستيد دارودرماني كوتاه مدت بسيار موثر است اگر در اسرع وقت به روانپزشك سري بزنيد مي توانيد بدون كوچكترين خودافشايي و صرفاً با بيان روحيات مضطرب خود به مصرف موقت دارو بپردازيد. دارو درماني در شكستن چرخه معيوب وسواس گونه افكار و رفتارهاي جنسي بسيار موثر است
در پايان خاطر نشان مي سازم كه روياهاي شيريني كه همينك در ان سير مي كنيد كابوس هاي دهشتناك شما تا پايان عمر خواهد شد چه بهتر كه از امروز به داد فردای پرمحنت خود برسيد.