اگر دختر، پسري را دوست داشته باشد چگونه محبت خود را به او تفهيم کند که براي پسر سوء تفاهم هم نشود؟؟؟؟...
یه پسری رو دوس دارم وای نمیدونم اون چه حسی نیبت به من داره؟...
اوایل ازش خوشم نمی اومد ولی کم کم عاشقش شدم...حالا نمیدونم چی کار کنم؟؟؟
به نظر شما بهش بگم دوسش دارم یا نه؟؟؟
حواهش می کنم جوابمو بدین و کمکم کنین...

از قديم گفته اند شترسواری دولا دولا نميشه نمي شود به ديگري تفهيم عشق كرد در عين حال سو تفاهمي پيش نيايد بسيار بديهي است كه تفهيم مستقيم يا غير مستقيم عشق به ايشان باعث برخي برداشت ها يا سو برداشت ها در ایشان گردد.
همان طور كه مي دانيد مردان سالم (كه از عشق مرضي و پاتولوژيك به دور هستند ) معمولا از زنان واله و شيدا گريزانند و دوست ندارند در قفس محبتي همسرشان اسير ايند مرد ناز زن را دوست دارد و نه ابراز نياز او را.
يكي از فلسفه هاي خواستگاري مرد از زن همانا رعايت همين مساله روان شناختي است مردها دنبال كشف هستند و اگر چيزي از پيش مكشوف شده باشد براي انان جذابيتي ندارد به عنوان مثال مردان ناپاك يا پاكدامن با وجود ده ها دختر و زني كه هر روزه خود را به انحاي مختلف به ايشان عرضه مي دارند بيشتر جذب دختر يا زني مي گردند كه از نظر انان كمتر مكشوف است.
در بسياري موارد زن با ابراز عشق يك طرف به نحوي مرد را از حق انتخابش محروم مي نمايد و به ناچار او را در عمل انجام شده قرار مي دهد متاسفانه برخي مردان از روي دلسوزي يا ترحم به نداي دختران دلباخته خود جواب مثبت مي دهند و همين امر باعث مي گردد موفقيت ازدواج به نحو چشمگيري به مخاطره بيفتد.
البته اين مسائل بيشتر مربوط به مرداني است كه از سلامت روان نسبي برخوردارند در غیر این صورت چه بسا با ابراز عشق يك طرفه از جانب شما، اين وابستگي عاطفي دو طرفه گردد متاسفانه در اين وضعيت نيز اتفاق مثبتي رخ نمي دهد و به خاطر عدم سلامت روان نسبي طرفين موفقيت ازدواج در هاله اي از ابهام قرار گيرد.
درست به همين دليل است كه در متون ديني ما به حفظ حريم نگاه بسيار تاكيد شده است چرا كه اگر نگاه مديريت شود هيچ گاه اين گونه خاطر خواهي های پر فراز و نشيب به وجود نمي ايد اگر نگاه ما بي حريم شد دل ما تصرف خواهد شد و حال بايد شبانه روز برويم تا دل اسير خود را به یک نحوی ازاد و رها سازيم.
اين گونه عشق ها متاسفانه ان قدر پر اسيب است كه بيان تفصيلي اسيب هاي ان مثنوي هفتاد من خواهد شد
به عنوان نمونه امكان دارد اين پسر از ابراز عشق شما سو استفاده نماييد و به بهانه ازدواج در اينده اي نامعلوم ماه و سال ها به سو استفاده عاطفي از شما بپردازد بالاخره وقتي عاشق شديد نمي توانيد به راحتي به درخواست هاي منطقي يا غير منطقي معشوقتان پاسخ منفي دهيد و همين طور ... .
همچنين به طور يقين مي توان گفت كه واقعيت اين پسر با ان تصويري كه شما در ذهن خود پرورده اند از صفر تا صد فاصله دارد و اين امكان وجود دارد كه پس از ازدواج رويايي تان تازه متوجه شويد كه فاصله دو تصوير ذهني و عيني ايشان بسيار متفاوت از هم مي باشند.
اين خاطر خواهي تشديد يافته شما را از بله گفتن به خواستگاران به مراتب بهتر محروم كرده و مي كند خواستگاراني كه ابراز عشق، ابتدا از سوي انان صورت پذيرفته است و نه شما.
تجارب باليني چند ساله ما نشان مي دهد كه همه اين حرف ها شاید باد هوايي بيش نباشد و اساسا تغيير ذهنيت عاشق با چند خط نامه، ناممكن است پيش بيني مي شود شما به هر بهانه اي عشق خود را علني سازيد و اين ماجرا تا هر جا كه امکان دارد به پيش بريد گويا چاره اي جز اين نيست كه شما باقي عمر گرانبهاتان همچون ماه ها و سال هايي گذشته مصروف يك خاطر خواهي بسيار ساده و پيش پا افتاده نماييد ازدواجي كاملا معمولي ولي با مقدماتي بسيار فراتر از معمول.
در پايان توصيه اكيد مي گردد اگر ياراي حذف و تعديل اين خاطر خواهي را نداريد لااقل از تشديد روز افزون ان پرهيز نماييد در پايان توجه شما را به پاسخ سوالي مشابه سوال شما جلب مي نمايم:
اصل علاقمندی، نه یک اصل ماورایی و رمانتیک، بلکه ناشی از یک اصل بسیار ساده روان‌شناختی است. این اصل ساده، اصل مجاورت است. خواه ناخواه وقتی دو نفر برای مدتی در مجاورت یکدیگر قرار می‌گیرند(مانند دختر و پسرهای یک دانشگاه)، به تناسب و توافق ویژگی‌های شخصیتی طرفین و همچنین شرایط فیزیولوژیک آن دو، به هم علاقمند می گردند. صرف علاقمند شدن نشانگر وقوع هیچ حادثه و رویداد خاصی نیست . به هیچ عنوان نمی توان بر روی آن حساب باز کرد. به عبارتی روانشناسانه تر ‌ماهیت عشق بسیار پیچیده است. اگر باعث کاهش عملکرد قابل توجهی در فرد گردد ، رنگ و بوی اختلال نیز به خود می‌گیرد. در برخی علاقه‌های افراطی که فرد را برای مدت طولانی از روند زندگی روزمره‌اش جدا می‌گردد، رگه‌هایی از افسردگی، اضطراب بالا و همچنین رفتار و افکار وسواسی و... مشاهده می‌شود.
چون فرد معنای خاصی در زندگی‌اش احساس نمی‌کند و به نوعی دلمردگی دچار گشته است، به معنای جدیدی در زندگی‌اش به نام معشوق روی می‌آورد و یا برای رهایی از اضطراب بالا به دنبال پناهگاهی (که در اکثر موارد در جنس مخالف جستجو می‌کند) می‌گردد یا مانند یک فرد وسواسی برای کاهش اضطراب خود مجبور است زود به زود به دیدار معشوقی که به صورت کاذب و موقتی اضطرابش را پایین می‌آورد بشتابد، پس در حقیقت این گونه عشق‌ها از حالت سلامت که حاصل معرفت است ،جدا گشته و به صورت مرضی (افسردگی، اضطراب، وسواس و...) در می‌آید . انگیزه‌های ناهشیار جنسی سهم به سزایی در تداوم این گونه علایق دارد.