باسلام واحترام
1) قضيه ي بهشت چگونه است ،آيا جنبه ذهني ووهمي ورويايي دارد چون وقتي در قران امده كه"از درختان ان نهرها جاريست و ميوه وغذاي ان اين گونه است و..."به ذهن من متبادر ميشود كه بهشت خيالي بايد باشد.به علاوهبا توجه به اينكه خداوند در قرآن به موضوعات كلي برداخته ، چه اهميتي دارد كه اين جزِِئيات گفته شود؟
2) در قران در سوره توبه آمده كه "احصروا الكافرين واقتلوهم"چگونه با روح رافت اسلام سازگاري دارد؛با توجه به اينكه دشمنان اسلام از اين بر عليه اسلام استفاده مي كنندو دين ما رابه وحشيانه بودن متهم ميكنند.لطفا برايم توضيح دهيد.
3)مگر انتخاب راه براي بشر اختياري نيستد ؟ بس چرا در ايه 16سوره اسرتئامده كه "واذا تردنا ان نهلك قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمر ناها تدميرا".
پرسش 1:
بهشت-قرآن- شرح : باسلام واحترام 1) قضيه ي بهشت چگونه است ،آيا جنبه ذهني ووهمي ورويايي دارد چون وقتي در قران امده كه"از درختان ان نهرها جاريست و ميوه وغذاي ان اين گونه است و..."به ذهن من متبادر ميشود كه بهشت خيالي بايد باشد.به علاوه با توجه به اينكه خداوند در قرآن به موضوعات كلي برداخته ، چه اهميتي دارد كه اين جزِِئيات گفته شود؟
پاسخ:
قبل از هر چيز بايد بدانيد که چگونگي زندگي در آخرت و ويژگي هاي بهشت به صورت کامل و واضح براي ما روشن نيست تا بتوانيم در مورد کيفيت اين زندگي به درستي قضاوت کنيم،نعمتهاي جهان آخرت هم با توجه به محدود بودن و مادي بودن ما براي ما قابل درك نيست چه بسا توضيحات محدود و تا حدودي مادي قرآن در اين زمينه هم ناشي از همين امر باشد.
بر اين اساس اگر چه خداوند متعال در توصيف بهشت به مواردي نظير باغ و درخت و چشمه وديگر نعمتهائي كه در همين دنيا در دسترس انسان مي باشد؛ اشاره مي نمايد و يا برخي از لذت هاي جنسي را به عنوان نعمت هاي بهشتي نام مي برد، لکن پاداش کارهاي خوب انسان در قيامت و در بهشت تنها نعمت هاي تجربه شده مادي نيستند، بلكه اوصافي که در مورد نعمتهاي بهشتي ذکر گرديده، تنها بخش کوچکي از نعمتهاي بهشت است كه متناسب با درك انسان از لذت ها و خوشي ها بيان شده است.
چنين لذتهايي در مقايسه با نعمت ها و لذت هايي كه در دنيا تجربه شده اند قابل مقايسه نيستند ولي چاره اي از تمثيل آن نعمت ها با نعمت هاي دنيايي - و در نهايت تصور وهمي و خيالي بودن آن ها توسط برخي انسانها - نبوده ؛ به علاوه همين نعمت هاي بهشتي که در منابع نقلي ذكر شده در برابر نعمت هايي که ذكر نشده اند ناچيزند، در حالي كه آيات قرآن بيانگر آن است که در بهشت نه تنها اين نعمت هاي مادي، بلكه هر چيزي كه انسان بخواهد و اراده كند براي او فراهم ميشود(1)."لهَُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا وَ لَدَيْنَا مَزِيد"هر چه بخواهند در آنجا براى آنها هست، و نزد ما نعمتهاى بيشترى است (كه به فكر هيچ كس نمىرسد ) (2)
خداوند در برخي موارد اين ابهام و غير قابل تصوير بودن نعمت هاي بهشتي را نيز مورد اشاره قرار داده و فرموده :
" هيچ کس نميداند و در مقابل اعمال خيري که پاکان و نيکان در اين جهان انجام ميدهند، چه نعمت هايي که مايه روشني چشم است، در جهان غيب براي آنان فراهم شده است". (3) در تفاسير شيعي و سني ذيل اين آيه حديثي از رسول گرامي اسلام (ص) بدين مضمون نقل شده: "خداوند فرموده: براي پاداش بندگان شايسته و درست کارم، نعمت هايي آماده کرده ام که نه چشمي آنها را ديده و نه گوش شنيده و نه بر قلب بشري خطور کرده است". (4)
بنا بر اين نعمتهاي بهشت، منحصر در آنچه در قرآن و يا روايات بيان شده و در همين دنيا نيز بخشي از آنها را مي توان تجربه نمود،نميباشد. لااقل مي دانيم يكي از بالاترين لذت ها و نعمت هائي كه در بهشت نصيب انسان هاي صالح مي شود، نعمت رضوان الهي (5) و لقاي الهي (6) مي باشد. بهشتيان در اين مقام لطف هايي از پروردگارشان دريافت ميدارند که ايشان را غرق سرور ميسازد. هيچ کس نميتواند تصوري از مرتبه آن سرور داشته باشد (7).
اما در کنار همه اين امور احتمال خيالي بودن و وهمي يا تمثيلي بودن نعمت هاي بهشت را نمي توان داد زيرا ما حقيقت عالم آخرت و پاداش و عقاب مطيعان و عاصيان را از طريق براهين عقلي اثبات مي کنيم و به لزوم اين عالم و اين ثواب و عقاب ايمان عقلي داريم به علاوه تامل در توصيف هاي عذاب و ثواب بهشت و جهنم به خوبي نشان ميد هد که اين امور حقايقي عيني و ملموس و واقعي هستند که رخ مي دهند نه آنکه تمثيلات و تبيني از توهمات و تخيلات باشند و از حکمت خداوند به دور است که امري توهمي و تخيلي را تا اين حد دقيق و کامل و قطعي براي بشر تبيين نمايد .چه اين كه وعده دادن خدا به امري خيالي امري قبيح است و قبيح بر خداوند محال است .
جهت اطلاع بيش تر مي توانيد کتاب پيام قرآن آيه الله مکارم شيرازي، ج6 مبحث نعمت هاي جسماني و مبحث لذات روحاني بهشت را مطالعه بفرماييد.
پينوشتها:
1. نمل (27)، آيه 21 و فرقان (25)، آيه 16 و زمر (39)، آيه 34 و فصلت (41)، آيه 31 و شوري (42)، آيه 22 و زخرف(43)، آيات 71 و 70 و ق (50)، آيه 35.
2. ق (50)، آيه 35.
3. سجده (32) آيه 17.
4. طبرسي، تفسير مجمع البيان، ناصرخسرو 1372ش ، ح 7 و 8، ص 331 و سيوطي، تفسير درالمنثور، كتابخانه مرعشي ،1404ق، ج 5، ص 276.
5. آل عمران (3)، آيه 15 و توبه (9)، آيه 21 و 72 و حديد (57)، آيه 20 و مائده (5) آيه 119.
6. قمر (54) آيه 55.
7. سجده (32)، آيه 17.
پرسش 2:
2) در قران در سوره توبه آمده كه "احصروا الكافرين واقتلوهم"چگونه با روح رافت اسلام سازگاري دارد؛با توجه به اينكه دشمنان اسلام از اين بر عليه اسلام استفاده مي كنندو دين ما رابه وحشيانه بودن متهم ميكنند.لطفا برايم توضيح دهيد.
پاسخ:
چنين آيه اي در قرآن وجود ندارد. اگرچه اصل شبهه شما سرجايش باقي است و ما به آن پاسخ مي دهيم
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِين؛ (1 ) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! با كافرانى كه به شما نزديكترند، پيكار كنيد! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزديك غافل نكند!) آنها بايد در شما شدّت و خشونت (و قدرت) احساس كنند و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است!
از ابتداي ظهور اسلام تا به امروز مخالفان اسلام بويژه يهود و مسيحيان سعي داشته اند اسلام را دين شمشير و زور بنامند و ما به وحشيانه بودن متهم و معرفي کنند و به آيات زيادي استناد کردند از جمله آيات جهاد را مثال آورده اند.
عاقلان مي گويند هر کس منطق و برهان و استدلال براي حرف و دعوتش داشته، دعوتش مطابق با فطرت و خواست طبيعي انسان ها باشد، لزومي نمي بيند براي ترويج دعوتش به زور و شمشير و تحميل و سرکوب متوسل شود . توسل به زور و سرنيزه و تحميل روش کساني است که دعوتشان مطابق مباني فطري و استدلالي نيست و براي انسان ها جاذبه اي ندارد.
اسلام ديني است مبتني بر برهان و منطق و استدلال عقلي و مطابق با خواست طبيعي انسان ها و منادي آزادي و مساوات و کرامت انساني و رافت مي باشد.(2 )اين مفاهيم آن قدر جاذبه دارد که براي دعوت به آن ها نه تنها شمشير لازم نيست، بلکه مخالفان براي جلوگيري از اقبال عموم به اين دين، به شمشير متوسل مي شوند.
نمرود و فرعون و مشرکان قريش هستند که وقتي اقبال عمومي مردم به حضرت ابراهيم و موسي و پيامبر اسلام (ص) را مي بينند، براي جلوگيري از اقبال عمومي به شمشير و سرنيزه و سرکوب متوسل مي شوند. حضرت ابراهيم و موسي و محمد (ص) با دست خالي و مجهز به برهان و کتاب و کلام و منطق به دعوت مردم بر مي خيزند. عموم مردم به سرعت جذب دعوت منطقي، برهاني و فطري آنان مي شوند . مستکبران احساس خطر مي کنند. براي جلوگيري از فراگيري دعوت نجاتبخش از يوغ بندگي مستکبران و ظالمان، دست به شمشير مي برند. با چماق و سرنيزه بر سر مظلومان حق طلب مي زنند تا آنان را از اجابت دعوت حيات بخش پيامبران منصرف کنند. اين جاست که پيامبران به مظلومان مؤمن اذن دفاع مي دهند.
اولين آيه اي که در باب جهاد نازل شده، آيه زير است که بعد از ساليان مظلوميت و مقهوريت در مکه و در ابتداي هجرت به مدينه و براي دفع هجوم مشرکان نازل شده است :
«اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير؛(3) به کساني که مظلومانه مورد قتل و ستم قرار گرفتند، اجازه دفاع داده شد و خدا بر ياري آنان توانا است».
همه آيات قتال در باره مشرکان و کافران و اهل کتابي است که براي نابود کردن اسلام و مسلمانان نقشه ريخته و لشکر کشيده اند يا جمعي از محرومان و مستضعفان ايمان آورده ، ولي ظالمان و کافران به آنان اجازه برگزاري مناسک ديني را نمي دهند . مي خواهند آنان را به کفر و شرک سابق بازگردانند يا اجازه دعوت منطقي و برهاني به مبلغان اسلام نمي دهند . محرومان و مستضعفان را در بندگي و بردگي و جهل و بي خبري نگه داشته و مانع رسيدن دين حياتبخش و آزادي دهنده به آن ها هستند. در چنين مواردي اسلام مسلمانان را اجازه داده دست به شمشير ببرند و در مقابل هجوم دشمن از خود دفاع کنند يا به نجات مستضعفان در بند جهل و ظلم و کفر بپردازند. اين اجازه اي کاملا انساني و منطقي است.
اگر کساني غير از اين مدعي هستند، آيات و رواياتي را که غير اين دلالت دارد، نشان دهند.
جهاد و جنگ در اسلام فقط دفاعي و آزادي بخش است. جنگ ابتدايي براي تحميل دين در اسلام جايز نيست . خدا اگر ايمان تحميلي را مي خواست، مي توانست کاري کند که همه از ترس ايمان بياورند، ولي نه خودش انسان ها را به اجبار و از سر ترس به اسلام وارد کرده ، نه به بندگانش چنين اجازه اي داده است. خدا فقط ايمان اختياري انسان ها را مي خواهد .پيامبران و پيروان پيامبران موظف به بيان و تبليغ دين خدا هستند . اگر مستکبران مانع تبليغ شدند يا خواستند دينداران و جامعه اسلامي را از بين ببرند يا گروهي ديندار را در چنبره ظلم خود گرفته و از پايبندي به دين و مناسک آن مانع شدند،دينداران موظفند براي رفع موانع و ظلم و هجوم، دست به شمشير برده و از کيان خود و آزادي دينداران دفاع کنند.
آياتي که در مورد قتال وارد شده ،همه همين محدوده را مشخص کرده، به قتال با متجاوزان ستم پيشه و دفاع از کيان دين و جامعه ديني و دينداران تصريح دارد.
در آيات 89-91 نساء سخن از مشرکان و منافقاني است که ابتدا ايمان آوردند اما از هجرت روي برتافتند و حاضر نشدند از خانه و کاشانه خود بگذرند و با مؤمنان به مدينه مهاجرت کنند، بلکه به کفر برگشتند و در زمره کافران ماندند . همين افراد در جنگ بدر هم عليه مسلمانان شرکت کردند و جمعي از آنان در نبرد با مسلمانان کشته شدند. براي بعضي از مومنان جنگ با مشرکان سخت بود، در حالي که خدا آنان را به واسطه گناهانشان گمراه کرده بود، آنان بيجا در باره آنان اميد هدايت داشته و از جنگ با آن ها کراهت داشتند .خدا اين مؤمنان را توبيخ مي کند. خدا کافران را به واسطه ظلم و ستم هايي که کرده اند، گمراه کرده، نبايد در مورد کسي که خدا گمراهش کرده و به جرگه دشمنان خدا و رسول و مؤمنان پيوسته، براي نابود کردن شما اقدام نموده اند، ترديد کنيد واميد بيجا داشته و از نبرد با آنان شانه خالي کنيد.
بعد يکي از اوصاف زشتشان که آنان را شايسته مرگ مي گرداند ،يادآور شده است:
«ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء ؛ آنان دوست دارند شما هم به شرک سابق برگرديد و مانند آنان شويد».
بعد ادامه مي دهد که آنان را به بريدن از مشرکان محارب و هجرت از دار حرب به دار ايمان (سرزمين مکه دار حرب و لانه جنگجويان عليه اسلام و سرزمين مدينه کاشانه مؤمنان بود)دعوت کنيد، اگر اجابت نکردند و در زمره مشرکان محارب ماندند، با آنان قطع رابطه دوستي کنيد . هر کجا آنان را که به نابودي شما کمر همت بسته اند يافتيد، بکشيد؛ بعد دو گروه را استثنا کرده و مؤمنان را اجازه جنگ و کشتن آن ها را نمي دهد:
1.گروهي از مشرکان که با کساني هم پيمان هستند که با مسلمانان هم پيمان مي باشند.
2.گروهي که دوست ندارند با شما درگير شوند و با قوم مشرک خود هم نمي خواهند يا توان ندارند درگير شوند. پس اينان را اگر از قتال با شما کناره گرفتند و به شما پيشنهاد صلح دادند، حق جنگ با آنان را نداريد.
حتي در برخي از آيات مومنان و مسلمانان را از دوستي و محبت به آنان که سر جنگ ندارند، نهي نمي کند.
«خدا شما را از کسانى که در دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نکردهاند باز نمىدارد که با آنان نيکى کنيد و با ايشان عدالت ورزيد. زيرا خدا دادگران را دوست مىدارد». (4)
در اين آيه نه تنها از جنگ با آنان سخن گفته نشد، بلکه از دوستي و محبت و نيکي به آنان نيز سخن گفته است.
با توجه با اين موارد معلوم مي شود فقط مسلمانان بايد با مشرکاني بجنگند که علم دشمني برداشته و در صدد نابودي اسلام و مسلمانان برآمده اند. اما مشرکاني که نمي خواهند با مسلمانان بجنگند، بلکه مي خواهند در صلح زندگي کنند و علم دشمني بر نداشته اند، بايد در امان باشند.
قرآن مي فرمايد:
«ستجدون آخرين يريدون ان يامنوکم و يامنوا قومهم کل ما ردوا الي الفتنه ارکسوا فيها فان لم يعتزلوکم و يلقوا اليکم السلم و يکفوا ايديهم فخذوهم و اقتلوهم حيث ثقفتموهم و اولئکم جعلنا لکم عليهم سلطانا مبينا؛ گروهي ديگر هستند که مي خواهند شما و قومشان در امنيت باشيد. البته اين قوم يک نفاق دروني دارند و هرگاه راه شرک و فتنه و ستم بر مؤمنان باز شود، بدان رو مي کنند ( بر عکس گروه قبل که واقعا دنبال صلح بودند).با اين گروه اگر از جنگ با شما کناره نگرفتند و به شما صلح را پيشنهاد ندادند و دست از کشتار شما بر نداشتند، بجنگيد و هر جا يافتيدشان، بکشيد که براي شما عليه اينان تسلط کامل قرار داده ايم».
اين آيه به صراحت اعلام مي کند مشرکان هستند که وضع جنگ يا صلح را معين مي کنند. اگر آنان از دشمني و قتال دست بکشند و اعلام صلح نمايند و بر اعلام خود پايبند باشند، مؤمنان حق قتال با آنان را ندارند. اگر بر قتال و جنگ با مؤمنان اصرار داشته باشند، خداوند به مؤمنان اجازه دفاع و جنگ و کشتار آنان را داده تا ريشه فتنه عليه جامعه اسلامي کنده شود. اين آيه شبيه آيه ديگري است :
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علي الله؛(5) اگر به صلح متمايل شدند، تو هم با توکل بر خدا تمايل نشان بده و پيشنهاد صلح را بپذير».
در آيات سوره توبه هم سخن از مشرکان پيمان شکني است که پيمان صلح با مسلمانان را نقض کرده ، به مؤمنان شبيخون زده و آنان را مظلومانه کشته اند. خداوند به پيامبر اعلام مي کند به مشرکان اعلام بيزاري کن و به آنان چهار ماه مهلت بده تا ايمان بياورند. بعد از چهارماه ديگر هيچ امنيتي ندارند. حق داريد هر جا مشرکان محارب متجاوز پيمان شکن را يافتيد، بکشيد.
در همان آيات ملاک حلال بودن خون آنان را بيان مي کند :
«کيف و ان يظهروا عليکم لا يرقبوا في مؤمن الّا و لا ذمه...و ان نکثوا ايمانهم من بعد عهدهم وطعنوا في دينکم فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ايمان لهم لعلهم ينتهون الا تقاتلون قوما نکثوا ايمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدءوکم اول مره؛
چگونه خون آنان حلال نباشد، حال آن که آنان در باره مؤمنان هيچ حق خويشاوندي و پيماني را رعايت نمي کنند ... اگربعد از عهد، پيمان شکستند و دين شما را به طعنه و تمسخر گرفتند، پس پيشوايان کفر را بکشيد، زيرا آنان را پيمان و عهد نيست. شايد دست از پيمان شکني بردارند. چرا با قومي که پيمان شکستند و تصميم بر اخراج پيامبر از وطنش گرفتند و ابتدا بر دشمني و جنگ با شما کردند، نمي جنگيد؟»
سيره پيامبر هم نشان دهنده آن است که ايشان بر هيچ قوم و قبيله اي بدون سابقه دعوت و دشمني و پيمان شکني و... حمله نکرده، بلکه براي دفع حمله دشمن جنگيده يا پيشگيري کرده، دشمناني را که در صدد حمله بوده و تهيه ديده اند، قبل از اقدام غافلگير نموده اند.
کساني که ادعا دارند اسلام دين شمشير است، آيه اي ارائه دهند که به مسلمانان اجازه حمله به کافران و مشرکان مسالمت جو را داده باشد يا نمونه اي از اين جنگ ها توسط پيامبر يا امير مؤمنان ارائه دهند.
پي نوشت :
1. توبه (9) آيه 123.
2. انبيا(21) آيه107: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين؛ ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.
3. حج(22)آيه 39.
4. ممتحنه(60) آيه 8 .
5. انفال(8)آيه 61.
پرسش 3:
مگر انتخاب راه براي بشر اختياري نيستد ؟ پس چرا در ايه 16سوره اسرتئامده كه "واذا تردنا ان نهلك قريه امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمر ناها تدميرا".
پاسخ:
پرسشگر محترم همان طور که نوشته ايد انتخاب راه براي بشر اختياري است و انسان ها به اختيار و آزادانه راه خوب يا بد را برمي گزينند و نه از درون مجبورند که خوب يا بد را برگزينند و نه از بيرون کسي به زور آنها را بر گزيدن خوبي يا بدي مجبور مي کند.
اگر اجبار دروني يا بيروني باشد، نه ايمان ارزش پاداش دارد و نه کفر استحقاق کيفر.
اين قطعي است و شکي در آن نيست و هيچ آيه يا روايتي منکر اين انتخاب آزادانه نمي باشد.
اما آيه اي که اشاره کرده ايد:
وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميرا (1)
و ما چون اهل ديارى را بخواهيم به كيفر گناه هلاك سازيم، پيشوايان و منعمان آن شهر را امر كنيم راه فسق و تبهكارى و ظلم در آن ديار پيش گيرند و آنجا تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت، آن گاه همه را بجرم بدكارى هلاك مىسازيم .
شما پرسشگر محترم گمان کرده ايد که خداوند مترفان را امر به فساد مي کند و مترفان مجبور به فساد مي شوند و اين اشکال است، در حالي که نه خدا امر تشريعي به فساد مي کند و نه دستورات تشريعي خدا اجبار آور است.
در مورد اين که خدا امر تشريعي به فساد و فسق نمي کند، علاوه بر استدلال محکم عقل که صدور چنين امري را از خداي عادل ،رحيم ، زيبا ، زيباپسند، هدايتگر و ... محال مي داند، آيات قرآن هم صراحت دارد:
وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ (2)
و هنگامى كه كار زشتى انجام مىدهند مىگويند: «پدران خود را بر اين عمل يافتيم و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو:«خداوند (هرگز) به كار زشت فرمان نمىدهد! آيا چيزى به خدا نسبت مىدهيد كه نمىدانيد؟!» بگو: «پروردگارم امر به عدالت كرده است.
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ (3)
خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مىدهد و از فحشا و منكر و ستم، نهى مىكند خداوند به شما اندرز مىدهد، شايد متذكّر شويد!
و اوامر تشريعي خداوند هم اجبار آور نيست زيرا ما بالعيان مي بينيم که انسان ها از امر به ايمان و نماز و روزه و ... سرمي پيچند امر تکويني خداوند هم ايجاد است که تخلف پذير نيست و فعل خداست نه فعل بنده تا بر آن عقاب يا ثواب شود.
اما در آيه فوق ، همان گونه که گذشت منظور از "امر" در اين آيه نه امر تکويني است که تخلف ناپذير و فعل خداست و نه امر تشريعي که به معصيت تعلق نمي گيرد بلکه منظور در اينجا واگذاردن و دادن امکانات و زمينه براي فسق و گناه است .
همان که در آيات ديگر از آن به سنت "استدراج و مکر خدا" تعبير شده است :
وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ (4)
و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج از جايى كه نمىدانند، گرفتار مجازاتشان خواهيم كرد.
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ (5)
(آرى،) هنگامى كه (اندرزها سودى نبخشيد، و) آنچه را به آنها يادآورى شده بود فراموش كردند، درهاى همه چيز (از نعمتها) را به روى آنها گشوديم تا (كاملا) خوشحال شدند (و دل به آن بستند) ناگهان آنها را گرفتيم (و سخت مجازات كرديم) در اين هنگام، همگى مأيوس شدند (و درهاى اميد به روى آنها بسته شد).
بنا بر اين امر در اينجا امر تشريعي نيست که حکايتگر رضاي خدا باشد بکه امر به معناي واگذاردن و قطع ارتباط و علاقه است که خدا به انسان هاي طاغي و ياغي خطاب مي کند که هر چه مي خواهيد فسق و فجور کنيد که ما به شما مهلت مي دهيم تا در فساد غرق شويد و ديگر از نهي و تنبه شما دست مي کشيم. چون در نهي و تنبه دادن شما فايده اي نمي بينيم و وقتي به قعر فساد غوطه ور شديد عذاب قهر ما شما را خواهد گرفت.
اين انتخاب و اختيار خود شماست که ما بارها شما را از آن نهي کرديم و به راه مورد رضاي خود فراخوانديم. ولي چون اصرار و عناد شما را ديديم از امر و نهي تشريعي دست کشيده و شما را واگذارديم تا هر فسادي مي خواهيد بکنيد و سنت مکا بر دادن امکانات فساد است تا در اوج فساد شما را بگيريم:
مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً (6)
آن كس كه (تنها) زندگى زودگذر (دنيا) را مىطلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم- و به هر كس اراده كنيم- مىدهيم سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مىسوزد در حالى كه نكوهيده و رانده (درگاه خدا) است. و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند- در حالى كه ايمان داشته باشد- سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد. هر يك از اين دو گروه را از عطاى پروردگارت، بهره و كمك مىدهيم و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.
نکته ديگر اين که زماني خدا بر امتي غضب مي کند و اراده هلاک آنان را مي نمايد که همه آن امت کافرند و بر کفر اصرار مي ورزند و نه تنها خودشان که حتي در صلبشان هم مؤمني نيست. در چنين زماني اراده خدا بر هلاک آن امت تعلق مي گيرد و بر همين اساس است که وقتي به نوح خبر نابود شدن قومش را مي دهد و نوح به دفاع از آنها برخاسته و تأخير در عذاب را مي طلبد، به او خبر مي دهد:
وَ أُوحِيَ إِلى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُون(7)
به نوح وحى شد كه: «جز آنها كه (تا كنون) ايمان آوردهاند، ديگر هيچ كس از قوم تو ايمان نخواهد آورد! پس، از كارهايى كه مىكردند، غمگين مباش!
و نوح با توجه به اين خبر دادن خدا مي فرمايد:
وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا(8)
نوح گفت: «پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار! چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمىآورند!
و در آيه ديگر مي فرمايد:
لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً (9)
اگر مؤمنان و كفّار (در مكه) از هم جدا مىشدند، كافران را عذاب دردناكى مىكرديم!
ذيل اين آيه روايت شده :
ودائع مؤمنون في أصلاب قوم كافرين (10)
منظور وديعه هاي مؤمني است که در اصلاب کافران مي باشد.
پي نوشت ها:
1. اسراء (17) آيه 16.
2. اعراف (7) آيه 28-29.
3. نحل (16) آيه 90.
4. اعراف (7) آيه 182.
5. انعام (6) آيه 44.
6. اسراء (17) آيه 18-20.
7. هود (11) آيه 36.
8. نوح (71) آيه26- 27.
9. فتح (48) آيه 25.
10. بحراني، البرهان، تهران، بنياد بعثت، 1416 ق ، ج 5 ، ص 90.






