در جواب سوال گفته شده برخی کارها محال به ذات هستند و انجام نشدن آن توسط خدا به این دلیل نیست که خدا نمیتواند انجام دهد بلکه به این معناست که خود آنها در ذات خود امکان پدید آمدن ندارند.
اما مگر نه این که اراده خدا بر هر چیز غالب است؟! پس خداوند میتواند حتی محالات به ذات را هم امکان بخشد و خلق کند.اگر خدا نتواند چیز محالی را ممکن سازد پس در انجام ان چیز نقص دارد و نقص با واجب الوجود سازگار نیست.
در مرحله دوم اگر فرض شود خدا توانست این کار را بکند و سنگی بسازد که نتواند بلند کند،مشکلی دریگر پیش می آید که باز هم نشانگر نقص است.
به نظر می رسد دقت چندانی در پاسخی که به این قبیل پرسش ها داده می شود ننموده اید ، زیرا با دقت در پاسخ این قبیل پرسش ها فرض وجود نقص بر اساس خلق نکردن سنگ مذکور بی معنا خواهد بود .
برای توضیح بیشتر می گوییم آیا می شود به یک پرفسور ریاضی گفت: اگر ریاضی دانی قوی هستی، طوری محاسبه کن که 2+2بشود 5 ! آيا اگر بگوید: خیر؛ من قدرت اين كار را ندارم، صحیح است به او نسبت عدم توانایی بدهیم؟! آیا در چنین فرضی معقول است که بگوییم او چون انسان بود قدرت این کار را نداشت اما اگر خدا می بود می توانست ؟ مسلما خیر ؛ زیرا در این صورت در فرض عدم قدرت ریاضی دان نباید بگوییم این کار شدنی نیست ، بلکه باید بگوییم این کار از قدرت این فرد بیرون است ولی فردی قادر تر می تواند .
قدرت یعنى «توانایی فاعل مختار براى کارى که ممکن است از او سر بزند» پس قدرت مربوط به فاعل است . فاعل به گونه ای است که فعلى را که ممکن است انجام شود، مىتواند انجام بدهد و مىتواند انجام ندهد، اما چیزی که قدرت به آن منتسب می شود یا همان متعلق قدرت چیست؟
متعلق قدرت، کارى است که ذاتاً امکان تحقق داشته باشد و چیزى که ذاتش محال یا مستلزم محال باشد، مورد تعلق قدرت واقع نمىشود؛ زیرا مقدور نیست.
پس این که مىگوییم خداوند بر هر کارى تواناست، منظور این نیست که بر چیزهایى که محال هستند نیز تواناست. زیرا آن ها کار ممکن و شدنی (از جانب هر فاعلی) نیستند تا قدرت به آن ها تعلق بگیرد. (1)
فرض امکان خلق چنین سنگی به یک محال دیگر می انجامد که همان اجتماع نقیضین باشد زیرا وقتی گفته می شود «خدا سنگی را بیافریند که نتواند آن را حرکت دهد» معنایش آن است که خدا موجودی فراتر از قدرت خود بتواند خلق کند و حال آن که مخلوق، ( موجود فراتر از قدرت خدا) نمی تواند از خالق و قدرت او فراتر باشد و گرنه مخلوق نمی تواند باشد، زیرا اگر مخلوق است، يعني در تحت قدرت او ايجاد شده و مخلوق نمي تواند فراتر از قدرت خالقش باشد. از طرف ديگر اگر فراتر است ،پس مخلوق نیست و این همان تناقض است. یعنی چیزی هم خودش باشد و هم خودش نباشد.
براى آگاهى بیش تر ر.ک:
1- آموزش عقاید، مصباح یزدى، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى، ص 77.
2- آموزش فلسفه، مصباح یزدى، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى، ج 2، ص 380.
پینوشت :
1. محمد سعيدي مهر ، آموزش کلام اسلامي، نشر طه، قم 1377ش، ج 1، ص 233- 234.






