با عرض سلام و خسته نباشید
سوالی داشتم که فکر می کنم کمتر به آن پرداخته شده و اغلب جوابها بسیار کلی و سطحی است !

سوال بنده این است که از نظر اسلام اگر فردی با حاکمیت و اصول حاکم اسلامی مخالف باشد و حتی گروه تشکیل بدهد و جریان سازی هم بکند و منافقانه تبلیغات منحرفانه و فریبنده بدهد به نظر می رسد در سیره پیامبر و حکومت حضرت علی هرگز تا زمانی که گروه مخالف دست به سلاح نبرده و جنگی مسلحانه را آغاز نکرده نه تنها حکومت آن ها را توبیخ نکرده بلکه حتی در اکثر موارد افشاگری هم نکرده و آبرویی از کسی نریخته تنها با منطق بیان و عقل اقدام به آگاه سازی مردم کردند و هرگز قبل از اقدام مسلحانه حکم بازداشت هیچ منافق جریان ساز منحرفی را نداده اند
برای مثال حضرت علی در اوج قدرت با اینکه می دانستند طلحه و زبیر فرصت گرفته اند تا خود را تجهیز کرده و به جنگ با امام بیایند ولی جلویشان را نگرفت و نگفت که اینها فتنه گر هستند وقصد عناد دارند و جلوی کارشان را نگرفت و تا هنگامی که رسما جنگ از طرف مقابل شروع نشد هیچ اقدام قهری نکردند پس چرا ما در این نظام جمهوری اسلامی با جریان های فکری مخالف و معاند و تشکل های حتی من می گویم لیبرالی غرب زده که اثبات هم شده غرب زده هستند در خیلی جاها برخورد قهری می کنیم؟ می شود یک نمونه از برخورد با دگر اندیشان مغرض در حکومت امام علی قبل از اقدام مسلحانه شان فقط به خاطر حرف مغرضانه و جریان سازشان بیان کنید؟ هیچ وقت پیامبر نگفت چون ابوسفیان منافقانه برخورد می کند و این انحرافی که دارد ایجاد می کند در آینده باعث می شود بنی امیه دستشان به خون نوه ام آلوده شود پس او را توبیخ کنم و جلویش را بگیرم؟
به طور خلاصه مراتب برخورد با منافق را مطابق با سیره اهل بیت و پیامبر قبل از اینکه وارد جنگ و اقدام مسلحانه شوند بیان فرمایید
خیلی ممنون

لازم است توجه داشته باشيد به آن جهت كه نفاق و ابزار ضربه زدن در گستره زمان متفاوت است. خنثي كردن آن نيز متفاوت خواهد بود در زمان پيامبر اسلام (ص) نهايت فعاليتهايي منافقان به برگزاري جلسات سري و پيمان بستن با مشركان و يهود خلاصه مي شده، اما رفته رفته تا عصر كنوني گر چه ماهيت نفاق عوض نشده است. اما ابزارها و راه كارهايي كه منافقان براي تاثير گذاري به كار مي برند پيشرفته تر و پيچيده تر شده است و لازم است شدت عمل بيشتر و برخوردهاي متفاوت تري از پيش در خنثي سازي فتنه انگيزي منافقان و بد خواهان به كار برد.
در برخورد با منافقان، كه با فتنه‏انگيزى، جبهه داخلى عليه پيامبر را تشكيل داده بودند، سعى پيامبر بر مدارا بود. حضرت به دلايل گوناگون سياسى و اجتماعى با مخالفان با ملايمت و رفق برخورد مى‏نمود، آن‏گونه كه با عبداللّه بن اُبى برخورد كرد. در جريان فتنه‏انگيزى وى پس از غزوه «بنى‏المصطلق» حاضر به كشتن او، كه سركرده منافقان بود، نشد. در پاسخ به فرزند عبداللّه، كه اجازه قتل پدرش را از پيامبر طلب نمود، فرمود:
«تا هنگامى كه زنده است، مانند يك دوست و رفيق با او به نيكى رفتار مى‏كنيم.»(1) به قول ابن‏هشام، همين رفتار حضرت باعث شد كه عبداللّه بن ابى از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبيله خود قرار گيرد.(2)
اما اگر مخالفت آن‏ها درباره اصول تغييرناپذير دين يا فتنه انگيزى در ميان مسلمانان در مقابله با اساس دين اسلام بود، پيامبر شيوه مدارا را كنار گذاشته، به شدت با آن‏ها برخورد مى‏نمود؛ همانند به آتش كشيدن مسجد «ضرار» كه منافقان به سركردگى ابوعامر به بهانه بيمارى و عدم توانايى حضور در مسجد «قبا» و با حربه «مذهب عليه مذهب» تصميم داشتند به جامعه نوپاى مسلمانان ضرر بزنند كه پيامبر به دلايل ذيل آن را به آتش كشيد: زيان رساندن به مسلمانان،تقويت ‏كفر،ايجاد تفرقه‏ ميان‏ مؤمنان ‏و پايگاهى ‏براى‏ محاربان.(3)
نيز هنگام جنگ تبوك، منافقان در يك خانه تيمى مشغول توطئه بودند. پيامبر كه ديد در اين لحظه حساس دشمن چنين طرحى مى‏ريزد ،دستور داد خانه را بر سر منافقان خراب كردند.(4)
بيش ترين تحمّل و مداراى پيامبر با منافقان مدينه بود؛ چرا كه برخورد شديد با آن‏ها خطرى عليه اصل اسلام به شمار مى‏آمد.
‏ عبداللّه بن ابىّ، رئيس منافقان مدينه بود .به ‏رغم اقدامات و خيانت‏هايش در مراحل گوناگون، پيامبر عليه او اقدامى نكرد. او در مدينه از جايگاهى بالا برخوردار بود. پيامبر با او مدارا مى‏كرد. پس از غروه «بنى‏المصطلق»، به دنبال برخى مسائل، او گفت: «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (5) كنايه از اينكه پس از برگشت به مدينه، پيامبر را از آن جا بيرون مى‏كند. اين خبر به پيامبر رسيد و اصحاب خواستار برخورد شديد با او شدند، تا جايى كه مسئله قتل او شايع گرديد. پسرش از پيامبر خواست: اگر چنين است، او خود عامل اين حكم باشد تا مبادا بخواهد قاتل پدرش را بكشد و دستش به خون مسلمانى آغشته شود. اما پيامبر در پاسخ او فرمود: چنين حكمى مطرح نيست.
نتيجه آنكه با تاسي از پيامبر بايد در رفتار با منافقان نخست با تحمل و مداراي اسلامي و هدايت گري برخورد نمود. سپس چنانچه فتنه گري آنان با اساس دين در تضاد بود، بايد مانند پيامبر مدارا را كنار نهاد .با آنان برخورد قاطعانه نمود، چه داخل مرز اسلامي باشند و چه خارج از مرزهاي اسلامي.
در ضمن باید دقت نمود هر کسی را به اندازه جرمی که در عمل مرتکب شده ،مجازات نمود. تا هنگامی که اقدام عملی انجام نداده اند، برخورد نمي كردند. صرف اینکه کسی در قلبش پیامبر را قبول ندارد یا به خدا ایمان ندارد یا در جنگ همراه پیامبر نیامده، موجب حد نمی شود.
رفتار امام علي با منافقان نيز بر همين اساس بود. در مورد اشعث نیز مدرکی که محکمه پسند باشد، علیه او در دست امام نبود. تا آخرین روزها جزء فرماندهان امام بود.
تا وقتی دشمنی را اظهار نمی کردند، با آن ها برخورد نمی کرد.
امام اين افراد را بسيار تحت نظر داشت. آنان از امام اطاعت مي كردند و كارگزار او بودند . تا زماني كه جرم و يا فسادي براي آنان ثابت نشده بود ،امام آنان را عزل نكرد؛ اما وقتي موارد خلاف براي امام از راه هاي معمولی ثابت شد، بي درنگ آنان را عزل نمود.
وقتی که اشعث از سوی عثمان، عامل آذربایجان شد، عثمان اموال فراوان را به ناحق به او بخشید. امام علی (ع) که به حکومت رسید، از او خواست اموال را برگرداند. وی هنگامی که فرمان امام را دریافت کرد، خواست به معاویه ملحق شود حتی از همین هنگام بنای مکاتبه با معاویه را گذارد. او با یارانش مشورت کرد و آن ها او را از این کار منع کردند. در نتیجه به معاویه نپیوست.
بعد از اين كه موضوع، به امام علي رسيد، اميرالمؤمنين على (ع)، نامه اى به او نوشت و او را توبيخ كرد. دستور داد كه به كوفه بيايد.
حجر همراه اشعث بود تا اين كه او را به كوفه آورد. وسائل او را نزد على (ع ) آوردند. (6)
نه تنها امام علی (ع) اموالی را که عثمان به او داده بود ، پس گرفت، بلکه او را از حکومت آذربایجان خلع کرد.
بلاذرى مى نويسد: حضرت على (ع) اشعث را بعد از بركنارى از كارگزارى آذربايجان، به حلوان (سر پل ذهاب فعلى ) و اطراف آن فرستاد. بعدا از او خواست كه به كوفه بيايد. حضرت نسبت به اموالى كه از حلوان و آذربايجان آورده بود، سؤال كرده، درباره آن تحقيق و بازجويى نمود. اشعث ناراحت شده و با معاويه مكاتبه مى كرد. (7)
پي نوشت ها :
1. غلامرضا نوعى، مدارا با مخالفان در قرآن و سنّت، رشت، كتاب مبين، 1379، ص 101.
2. همان، ص 54؛ حسين عبدالمحمدى، تساهل و تسامح از ديدگاه قرآن و عترت عليهم‏السلام ، قم، ظفر، 1381، ص 153.
3. غلامرضا نوعى، پيشين، ص 83.
4. جعفر سبحاني، فروغ ابدیت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ،1370 ش ، ج2، ص388.
5. منافقين(63)آیه 8.
6. منهاج البراعة، ج 17، ص 183، ميرزا حبيب الله هاشمي خويي، مكتبة الاسلاميه .
7. سفينة البحار، ج 1، ص 702، ناشر سنايي، بي تا.