لطفاًکتاب هایی در مورد سلمان فارسی معرفی فرماییداصلاًسلمان فارسی کیست؟ بزرگی او به چه جهت است؟
سلمان( روزبه) قبل از بعثت پیامبر اسلام با پیامبر و اسلام آشنا شد. البته آشنایی بدان معنا نبود که سلمان با پیامبر ملاقات و ارتباط داشته باشد . آشنایی به این صورت بود که برخی از اوصاف وخصوصیات حضرت را شنیده بود . از طریق حضور در کلیسا و راهنمای برخی از کشیش ها و راهبان صورت گرفته بود.
توضیح مطلب را از کتاب سلمان فار سی استاندار مداین می آوریم:
سلمان برای رسیدن به کمالات معنوی نزد راهبان متعددی می رفت .بعد از در گذشت راهبی خدمت راهبی دیگری می رسید تا اینکه مرگ آخرین راهب فرارسید. سلمان گفت: بعد از تو چه کار کنم. راهب گفت : فرزندم! مژده!... مژده... بعد از من خیلى جست و جو مکن و به هر سو بىجهت مشتاب! به زودى از مکه میان دوسنگستان و شورهزار، آن جا که درختخرما بسیار مىروید، پیامبرى عالی مقام، امین و درستکار، و خداشناس و خوش اخلاق،از طایفه عرب به رهبرى توده انسان ها برگزیده خواهد شد، که بر اساس آیین توحیدى ابراهیم(ع) سخن مىگوید و براى همه جهانیان قائد و پیشواى شایستهاىخواهد بود.
بنابراین، هرچه زودتر او را پیدا کن و لحظهاى از خدمتش غافل مشو.
بعد، سلمان به سوی حجاز حرکت نمود، کاروان همچنان به راه خود ادامه مىداد، تا این که به «وادى القرى»،یعنى ناحیهاى که بین شام و مدینه قرار داشت رسید. .اما متاسفانه، افرادکاروان ، روزبه پارسى را چون بردگان حلقه به گوش به یک مرد یهودى فروختند.!وبه مدینه بردند .
روزبه پارسى در شهر تاریخى مدینه که دوران بردگى را طى مىکرد، کارهاىصاحبش را انجام مىداد و هر لحظه براى نجات خویش دقیقهشمارى مىنمود!
یکى از روزهایى که روزبه در نخلستان اربابش بالاى درخت مشغول رسیدگى و مرتب کردن درختان و یا چیدن خرما بود، رسول خدا(ص) به «قبا» وارد شده بود، ناگهان پسر عموى اربابش با اضطراب و نگرانى خاصى که از تاسف و ناراحتى شدید او حکایت مىکرد، وارد شد و عموى خود را این طور مخاطب قرارداد:
خدا بکشد طایفه «بنى قیله» را، این مردمان خودسر و خودراى دور شخصىجمع شدهاند، که از مکه آمده است و آنان او را پیامبر و راهنماى بشر مىدانند!
روزبه با شنیدن این سخن شتابان از درخت خرما پایین آمد و در حالى که در کانون قلبش یک نوع اضطراب آمیخته با نوید احساس مىکرد، جلو رفت و پرسید:هان! جریان چیست؟
مرد یهودى در برابر این سؤالات عجولانه، سخت غضبناک شد، چشمانش قرمز گشت، مشت محکمى به سینه «روزبه» فرو کوفت! آن گاه با لحنملامت آمیزى گفت :تو بردهاى! با این حرف ها چکار دارى؟ زود به دنبال کار خود برو.
روزبه، آه سردى از دل دردناک بر کشید و در حالى که اشک در چشمش حلقه زدهبود، دوباره به نخلستان برگشت و مشغول کار خود شد. خورشید روز بعد «روزبه» ظرف خرمایى را برداشت و با یک دنیا عشق و امید راه محله«قبا» را پیش گرفت، تا شاید با آن همه رنج و تعب توفیق رفیقش گردد. روزبه، با خود مىاندیشید هرچه زودتر آن پیامبر موعود را ملاقات نماید.
اینها افکارى بود که به سرعت برق از ذهن روزبه مىگذشت و او را به یک دنیا ایدهها و آمال درخشان امیدوار مىساخت ، در نتیجه به او نیرویى مىبخشید تاقدم هایش سریع تر حرکت کند.
روزبه چون نشانه های پیامبری درا ن حضرت مشاهده کرد ایمان اورد رسول خدا در حالى که براى اولین بار «روزبه» را به «سلمان» موسوممىگردانید، خطاب به او فرمود: سلمان! اکنون بنشین و داستان شگفتانگیز خود را براى یاران من بیان کن، سلمانرو به روى رسول خدا نشست و ماجراى خویش را از اول تا آن روز، براى رسولخدا و یارانش شرح داد، آنگاه اضافه کرد: اى محمد، من گمراه بودم، امااکنون خداوند به برکت وجود مقدس تو، دل و جانم را از انحراف نجات داد. (1)
برخی كتابها که در باره سلمان فارسي نگارش يافته و ميتوانيد به آنها مراجعه نماييد خدمتتان معرفي مي گردد
1) سلمان فارسی/ سید جعفر مرتضی عاملی، سلمان فارسی، ترجمه ی سید محمد حسینی، قم، جامعه مدرسین، 1370.
2) سلمان فارسی/ عبدالله سبیتی، ترجمه ی اسماعیل عبادی، اصفهان، محبان، 1385.
3) سلمان فارسی در ترازوی ادب و تحقیق/ حسین مجیب مصری، ترجمه ی حسین یوسفی آملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373.
4) سلمان فارسی، استاندار مدائن/ احمد صادقی اردستانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376.
پي نوشت ها:
1. صادقی اردستانی ، سلمان فار سی استاندار مداین،دفتر تبليغات اسلامي،چاپ اول 1376، ص 39 به بعد






