با سلام. سوالم این است. چرا در قرآن خطاب خداوند همیشه به مردان است؟ شاید پاسخ دهید: "اینگونه نیست. دستور زبان عربی به گونه ای است که برای مورد خطاب کردن همه انسان ها چه مرد و چه زن از ضمایر مذکر استفاده میشود." ولی در برخی آیات کاملا مشخص است که خدا با مردان سخن می گوید. در جاهایی می گوید: زنان شما کشتزارهای شمایند... شما پوشش آنها (زنانتان) و آنها پوشش شمایند... و مثال های بسیلری که شاید الآن در ذهنم نباشد. و یک مثال دیگر این است که در یکی از آیات سوره بقره (حوالی آیه 150) می گوید "و مردان را بر زنان برتریست" این ها این شبهه را ایجاد میکنند که خدا مردان را بسیار بیشتر از زنان دوست دارد. یا وعده هایی که به مردان درباره نعمت های بهشت میدهد (مانند حوریان) خیلی عجیب است. چگونه به مرد میگوید که در بهشت با حوری ها می توانی... در حالی که شاید مردی بجز همسرش کسی را نخواهد. بله جاهایی هم از منضلت زن سخن به میان آورده ولی باز هم برای من قابل درک نیست ارجی که به مردان داده شده است. و به نوعی زن را کالایی برای مرد دانستن. (باز هم میگویم. در جاهایی خلافش را هم ذکر کرده است). امیدوارم با پاسخ شما بتوانم از این شبهه ها رهایی پیدا کنم. خداحافظتان

زبان قرآن عربی است و زبان عربی برخلاف زبان فارسی از دو نوع ضمایر مذکر و مؤنت برخوردار است. عرب‏ها در اموری که مخصوص زنان باشد، با واژگان مؤنت و در امور مخصوص مردان با واژگان مذکر بیان می‏دارند. به جز این دو مورد، در دو مورد دیگر، یکی در اموری که بین زنان و مردان مشترک باشد و دیگری در اموری که جنسیت در مورد آنها اصلاً مطرح نیست، مانند خدا و فرشتگان، از ضمایر و واژگان مذکر بهره می‏گیرند؛ یعنی در چهار حالت مذکور از الفاظ مذکر و تنها در یک حالت لفظ مؤنت بهره می‏گیرند. در عین حال در بعضی از موارد به لفظ نظر کرده و با توجه به لفظ، مؤنث یا مذکر آورده می‏شود، در حالی که از نظر جنس متفاوت با لفظ می‏باشند.
هر کتابی بخواهد با این زبان نوشته شود، اگر چه کتاب الهی باشد، باید از قواعد آن زبان پیروی کرده و بر آن ساختار باشد . نمی‌تواند بر اساس قواعدی باشد که برای مردم آن زبان مأنوس نیست؛ چون در این صورت اصل هدف آن کتاب (قرآن ) که فهم مردم باشد، برآورده نخواهد شد.
بنابراین، قرآن به مقتضای این که به زبان عربی نازل شده است، با همین گفتمان سخن می‏گوید. همگام با قواعد عربی در سه حالت از ضمایر و واژگان مذکر و در یک حالت از واژگان مؤنث بهره می‏گیرد.
با این توضیح روشن می‏گردد که قرآن برای خویش گفتمان ویژه مردانه یا زنانه ابداع نکرده تا در پی پاسخ به چرایی آن باشیم، بلکه زبان قرآن، زبان محاوره عربی است و قواعد و ادبیات و دستور زبان عربی در آن به کار رفته است.
هم چنین متوجه می‌شویم که در جاهایی که خطاب به لفظ مذکر آمده، اما معنا و مفهوم آن عام و شامل زنان و مردان است، اختصاص به مردان ندارد.
مانند بسیاری از آیات که به خطاب« یا ایها الذین آمنوا»آمده است.
جالب است بدانید در همین مورد قرآن به جهت خاصی که اشاره می‏شود، برخلاف سیره متداول و محاورات عربی که در امور مشترک بین زنان و مردان تنها به آوردن ضمیر و واژگان مذکر بسنده می‏شود، در سوره احزاب، آیه 35، از هر دو واژگان مؤنث و مذکر، آن هم به طور مکرر بهره گرفته است. مفسران در توضیح آن نوشته‏اند:
"اسماء بنت عمیس" به پیامبر اسلام(ص) عرض کرد: چرا فضایلی که در قرآن به صورت جمع مذکر بیان شده است، در مورد زنان مطرح نیست، که به دنبال آن آیه مذکور نازل شد و در مورد یکایک صفات و فضایل اخلاقی با تعهد و تأکید به صورت دو جمع مذکر و مؤنث بیان گردید،(1) تا بدین طریق شبهه مذکور برطرف گردد و کسی گمان نکند اگر به مقتضای ادبیات عرب در امور مشترک، از الفاظ مذکر بهره گرفته می‏شود، آن را از امور اختصاصی به مردان برداشت نکنند.
در این باره برخی از مفسران نوشته‏اند: این آیه به یک حقیقت مهمی اشاره می‏کند و آن این است که آن چه در قرآن به صیغه مذکر آمده است، به مردان اختصاص ندارد، بلکه شامل هر دو جنس مرد و زن می‏شود. (2)
اما از جهت توصیف نعمت‌های بهشتی، در قرآن، یا توصیفات بهشتی متناسب با خواسته‌های نوع بشر است (اعم از زن و مرد) همانند "جنات تجری من تحتها الانهار" و یا متناسب با خواسته‌های مردان همانند "فجعلنا هنّ أبکارا"(1) امّا متناسب با اشتهای زنانه بیان نشده است. علت این امر شاید این باشد که خداوند حکیم امور جنسی مربوط به زنان را در پرده عفاف و ادب زائد الوصفی قرار داده است. علاوه بر قرآن، در روایات پیامبر و امامان نیز در این باره توصیفی نرسیده است. علت رعایت عفت و حیا برای زنان است.(2)
اما در مورد وجود همسر براي زنان در آيات 25 بقره، 56 يس ، 21 طور ، 23 رعد بحث شده است
پی‌نوشت‌ها:
1. تفسیر نمونه، ج 17، ص 308.
2. سید محمد تقی مدرسی، تفسیر هدایت، ج 10، ص 267.
3. برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به پژوهش‌های قرآنی، شماره 25 - 26، ص 112 تا 131، نیز شماره 27 - 28، ص 394 تا 399.