با سلام
من مدتی است که در ترکیه دانشجو هستم و با طریق نماز خواندن اینها که سنی هستند آشنا شدم به نظر من وضو گرفتن اهل سنت عاقلانه تر است چون پاهارا کاملا مشویند و صورت را با دو دست تمیز میشویند خلاصه سوال من این است که چرا ما به جای شستن کامل پا آن را فقط خیس میکنیم و مسح میکشیم و اینکه فاصله دادن بین نمازها آیا اشتباه است؟چون در صورت فاصله دادن انسان در کل روز به یاد خداست ونماز میخواند

در ابتدا باید اشاره شود که عاقلانه بودن اعمال عبادی در صورتی تامین می شود که با روش پیامبر هماهنگ تر و نزدیک تر باشد و راه غیر این برای عاقلانه تلقی شدن این گونه مسایل وجود ندارد. چون این امور عقلی نیست. بلکه نقلی و وحیانی است و معیار درست بودن آنها آموزه های وحیانی است و نه عقل؛ با توجه به این نکته باید گفت گرچه هر یک از دو مذهب شیعه و سنی روش وضو و نماز خود را به وضو و نماز پیامبر نزدیکتر می دانند و این هم طبیعی است. ولی باید دید که حق با کیست در تحلیل این مسله در دو محور مطالبی اشاره می شود تا حقیقت حال روشن گردد.
الف_هر یک از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احکام دین، از یک سرى اصول و مبانى بهره می گیرند. طبیعى است که اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتیجه و ره آورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسیارى از اختلافات فقهى شیعه و سنی،‌ریشه در تفاوت دیدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلا‍ً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پیامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعین ارزش مى دهند،‌ ولى شیعه افزون بر قرآن و سنت پیامبر (ص)، به سنت اهل بیت بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پیامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذیرند.
اختلاف در وضو هم از همین نوع است. شیعیان با تمسک به حدیث ثقلین که مورد اتفاق فریقین است، به اهل بیت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى کنند و احکام شرعى خویش را فرا مى گیرند، امّا اهل سنّت چنین عمل نمی کنند.
در زمان خلفا به ویژه خلیفه دوم (عمر) سیاست جلوگیرى از نشر حدیث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزیز، همین سیاست را در پیش گرفتند که سرانجام بسیارى از روایت هاى پیامبر و حوادث صدر اسلام و حتی نحوه اعمال پیامبر به فراموشى سپرده و یا در مورد آنها اختلاف ایجاد شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بیگانه شدند. اما شیعیان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت پیامبر را حفظ کنند و آن را سرمشق زندگى خویش قرار دهند؛ به عنوان مثال در مورد وضو: امام باقر(ع) ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پیامبر چنین وضو مى ساخت.(1)
کیفیت وضوى اهل سنت به جهت تفسیرى است که از برخی از آیات قران دارند مثلا ((0 فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن (2)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه به نماز مى‏ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگى پشت پا] مسح كنيد!
ظاهر معناى آیه چنین است که صورت و دست‏ها را تا آرنج بشویید. اهل سنت از کلمه "الى" خیال مى‏کنند که آیه مى‏گوید دست‏ها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشویید، ولى با اندکى دقّت روشن مى‏شود که کلمه "الى" تنها براى بیان حدّ شستن است، نه کیفیّت شستن.
توضیح: آیه درست به آن مى‏ماند که انسان به کارگرى سفارش مى‏کند دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند. بدیهى است منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه کمتر. بنابراین فقط مقدارى از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده ، اما کیفیت آن در سنت پیامبر (که به وسیله اهل بیت به ما رسیده) آمده و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(3)
البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمى‏دانند و مى‏گویند بهتر است که بدین طریق وضو گرفته شود.
امامیه(شیعه) گفته‏اند: از آرنج واجب است و عکس آن باطل است، هم چنان که مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقى مذاهب گفته‏اند: شستن آن‏ها به هر طریقى که باشد، واجب بوده و تقدیم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (4) یعنى ثواب بیشترى دارد.
شستن پا به جاى مسح که میان اهل سنت رواج دارد، تفسیر خاصى است که از ادامه همان آیه ارائه داده‏اند. به نظر آنها کلمه "ارجلکم" (پاها) بر "وجوهکم" (صورت ها) عطف شده و باید مانند آن شسته شود، اما شیعه معتقد است این کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و باید پاها را مانند سر مسح کنید.
در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آیات بوده و سنت پیامبر را هر دو گروه طبق عقیده خود مى‏دانند، اما شیعه افتخار دارد که پیرو ائمه اطهار بوده و پیشوایان معصوم(ع) به آیات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاه‏تر بوده اند.
همان گونه که بیان شد در روایات ائمه(ع) بیان شده که روش وضوى پیامبر(ص) به روش شیعه بوده است.
ب_ در باره فراز دوم پرسش در ابتدا باید گفت: آيا جدا ساختن پنج نماز در پنج وقت يك حكم الزامى است كه بدون آن نماز باطل است. (مانند نماز قبل از وقت) يا مى‏توان نماز را در سه وقت نيز انجام داد،(ظهر و عصر با هم و مغرب و عشا نيز با هم انجام گيرد). علماى تشيّع- به پيروى از مكتب اهل‏بيت (ع)- عموماً اتّفاق نظر دارند كه انجام نماز در سه وقت جايز است هر چند افضل و برتر انجام نماز در پنج وقت است. ولى اهل تسنّن غالب انجام نماز را در پنج وقت واجب مى‏شمرند.(5)
از نظر شيعه در عين تأكيد بر افضليّت نماز در پنج وقت و جدا از هم، مسأله ترخيص و اجازه در انجام نمازها در سه وقت يك عطيّه الهى براى تسهيل در امر نماز و توسعه بر مردم محسوب مى‏شود، و آن را هم آهنگ با روح اسلام كه «شريعت سمحة سهلة» است، مى‏دانند. و تجربه نشان داده كه تأكيد بر نماز در پنج وقت، گاه سبب مى‏شود كه اصل نماز به فراموشى سپرده شود و گروهى از مردم نماز را ترك كنند.
ولی تسهيل و آسان گیری در این مسله ايجاب مى‏كند كه در مشكلات ديگر نيز اجازه جمع داده شود، چه در گذشته چه در حال.
زندگى مردم در عصر ما دگرگون شده و وضع بسيارى از كارگران در كارخانه‏ها، و كارمندان در ادارات، و محصّلين و دانشجويان در كلاس‏هاى درس اجازه نماز در پنج وقت را نمى‏دهد، يعنى كار بر آنها بسيار مشكل و پيچيده مى‏شود.
هر گاه طبق رواياتى كه از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده و ائمّه شيعه (ع) بر آن تأكيد دارند، به مردم اجازه داده شود كه جمع ميان دو نماز كنند. گشايشى در كار آنها در امر نماز واقع مى‏شود و نمازخوان فراوان خواهد شد. در غير اين صورت ترك نماز فراوان و تارك الصلوة رو به فزونى مى‏رود و شايد به همين دليل گفته مى‏شود كه بسيارى از جوانان اهل سنّت نماز را ترك گفته‏اند، در حالى كه تارك الصلوة در ميان پيروان تشيّع كمتر است. حق اين است كه به مقتضاى‏ این که شریعت اسلام بنا بر آسان گیری است ونه سخت گیری بهتر است ، در عين تأكيد بر فضيلت نماز در پنج وقت، آن هم به جماعت، اجازه دهيم كه مردم نمازهاى خود را در سه وقت، حتّى به صورت فرادى انجام دهند، تا مشكلات زندگى سبب ترك نماز نشود.
چه این كه در كتب معروف و منابع درجه اوّل اهل سنّت نقل شده و سند آنها به جمعى از بزرگان صحابه مى‏رسد،(6) روى دو نكته تأكيد شده است:
نخست اين كه رسول خدا (ص) جمع ميان دو نماز را در حالى انجام داد كه مشكل خاصّى مانند باران يا سفر، يا ترس از دشمن، وجود نداشت.
ديگر اين كه هدف آن حضرت «توسعه بر امّت» و «رفع عسر و حرج» بوده است.
آيا با اين حال سزاوار است بعضى اشكال تراشى كنند ؟ چرا چشم خود را روى حقايق ببنديم، و پيش‏داورى‏هاى خود را بر سخنان صريح رسول خدا (ص) مقدّم
به يقين پيغمبر اكرم (ص) با نظر وسيعش همه مسلمين جهان را در تمام اعصار و قرون مى‏ديده و مى‏دانسته، اگر بخواهد همه را مقيّد به نماز در پنج وقت كند، گروهى تارك الصلوة خواهند شد (همان گونه كه امروز چنين مى‏بينيم) به همين جهت بر امّت خود منّت نهاد و كار را وسعت بخشيد تا همگان در هر زمان و هر مكان بتوانند به آسانى نمازهاى روزانه را انجام دهند.
قرآن مى‏گويد: (وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ). (7) در دين (اسلام) كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد.
از شگفتى‏هاى اين مسأله آن است كه در قرآن مجيد در دو آيه هنگامى كه سخن از اوقات نماز به ميان مى‏آيد، فقط سه وقت براى نمازهاى شبانه روز ذكر شده با اين حال تعجّب است. چرا گروهى از اين برادران اصرار در وجوب پنج وقت دارند.
فضيلت داشتن پنج وقت جاى انكار نيست. ما هم هر زمان توفيق رفيقمان شود رعايت پنج وقت را مى‏كنيم، سخن در وجوب آن است.
آيه اوّل در سوره هود است: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ؛ در دو طرف روز و بخشى از شب نماز را بر پاى دار ...».(8)
تعبير «طرفى النهار» اشاره به نماز صبح است كه در آغاز روز انجام مى‏شود و نماز ظهر و عصر است كه وقت آنها تا غروب ادامه دارد، به عبارت ديگر استمرار وقت نماز ظهر و عصر تا غروب آفتاب به روشنى از اين آيه استفاده مى‏شود.
امّا «زلفاً من الليل» با توجّه به اين كه «زلف»- جمع «زلفة» است كه به معناى بخشهايى از اوايل شب مى‏باشد، آن هم اشاره به وقت نماز مغرب و عشاست.
بنابراين اگر پيامبر (ص) نماز را معمولا در پنج وقت انجام مى‏داده است حتماً جنبه وقت فضيلت داشته كه همه ما به آن معتقديم، چرا ظاهر آيه قرآن را ناديده بگيريم و سراغ تأويلهاى ديگر برويم؟!
آيه دوّم در سوره اسراست: « (أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً)؛ نماز را ازآغاز زوال ظهر تا تاريكى شب بر پا دار، همچنين قرآن فجر (نماز صبح) را ...». (9)
«دلوك» به معناى متمايل شدن است و در اين ‏جا اشاره به تمايل آفتاب از خط نصف النهار يعنى زوال ظهر است.
غسق الليل به معناى تاريكى شب است كه بعضى آن را به اوايل شب تفسير كرده‏اند و بعضى به نصف شب، زيرا «غسق» به معناى شدّت تاريكى شب مى‏باشد كه همان نيمه شب است.
بنابراين دلوك شمس اشاره به آغاز وقت نماز ظهر و غسق الليل اشاره به پايان وقت نماز مغرب و عشاست و قرآن فجر نيز اشاره به نماز صبح است.
و در هر صورت در آيه شريفه تنها سه وقت براى نمازهاى يوميّه بيان شده است نه پنج وقت، و اين دليل بر جواز نماز در سه وقت است.
از آنچه در اين مقال گفته شد نتيجه مى‏گيريم:
1- قرآن مجاز بودن اوقات سه گانه براى پنج نماز را به وضوح بيان كرده است.
2- روايات اسلامى كه در كتب فريقين آمده نشان مى‏دهد كه پيغمبر اكرم (ص) بارها جمع ميان دو نماز كردند، بى آن كه در سفر باشند يا عذر ديگرى وجود داشته باشد، و اين امر را رخصتى براى مسلمين شمردند تا به زحمت نيفتند.
3- گرچه خواندن نماز در پنج وقت، فضيلت است. ولى اصرار بر اين فضيلت و جلوگيرى از رخصت، سبب مى‏شود كه بسيارى از مردم- به خصوص نسل جوان- از نماز چشم بپوشند و اين مسئوليّت سنگينى بر دوش مخالفان رخصت مى‏افكند.
مجدداً تأكيد مى‏كنيم بايد قبول كنيم كه در دنياى امروز خواندن نماز در پنج وقت براى بسيارى از كارگران، كارمندان، دانش‏آموزان و دانشجويان و قشرهاى ديگر كار بسيار دشوارى است، آيا نبايد از رخصت رسول‏خدا (ص) كه براى چنين روزهايى پيش‏بينى شده استفاده كنيم تا جوانان و قشرهاى مختلف تشويق به ترك نماز نشوند؟!(10)
پى‏نوشت‏ها:
1. شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت 1412 ق، ج 1، ص 274،‌ ج 7.
2 . سوره مائده (5) آیه 6.
3 .ناصر مکارم، تفسیر نمونه، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران، بی تا، ج 4، ص 286.
4 . محمد جواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسه، نشر بیروت، 1402 ق، ص 40.
5. صحیح مسلم نشر دار البثعه بیرو ت 1402 ق ، ج1، ص151. صحیح بخاری، نشر دار الفکر بیروت 1411 ق، ج1، ص140 .
6. صحیح بخاری نشر پیشین ، ج1، ص140. و نیز ترمزی ، سنن ترمزی، نشر دار الرسله بیروت 1413 ق، ج1، ص121، حدیث 187. ونیز احمد حنبل، مسند احمد، نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت، بی تا، ج1، ص223.
7. سوره حج (22) آیه 78.
8. سوره هود(11)آیه 114.
9. سوره اسراء(17)آیه 78.
10. آیت الله مکارم شیرازی، شیعه پاسخ می گوید، نشر مدرسه امیر المومنین، قم 1376 ش، ص159.