با سلام
مي خواستم اختلاف معاني تعدادي از صفات باريتعالي را بدانم
دسته اول : رحمن ، جواد ، كريم ، وهاب ، غفار ، معطي (از لحاظ معني چه تفاوتي با هم دارند حال آنكه ما در فارسي همه را به بخشنده ترجمه مي كنيم مثلا غفار را مي دانم كه به معني بخشنده گناهان است)
دسته دوم : (طاهر ، سبحان ، قدوس ، مبري ، منزه (از لحاظ معني چه تفاوتي با هم دارند حال آنكه ما در فارسي همه را به پاك و پاكيزه ترجمه مي كنيم)

با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
كلمه (رحمان) از ماده "رحم "و صيغه مبالغه است كه بر كثرت و بسيارى رحمت، دلالت مى‏كند و خود رحمت، رحمت صفتى است انفعالى، و تاثر خاصى است درونى، كه قلب هنگام ديدن كسى كه فاقد چيزى و يا محتاج به چيزى است كه نقص كار خود را تكميل كند، متاثر شده، و از حالت پراكندگى به حالت جزم و عزم در مى‏آيد، تا حاجت آن بيچاره را بر آورد، و نقص او را جبران كند، كه البته اين معنا با لوازم آن در مورد خدا صادق نيست. لذا بايد نواقص امكانى آن را حذف كرد، و باقى مانده را كه همان اعطاء، و افاضه، و رفع حاجت حاجتمند است، به خدا نسبت داد.(2)
جواد در لغت از ماده "جود" به معنای بخشیدن است. حال بخشیدن با مال یا با علم(3) لذا به معناي مطلق بخشش و به تعبيري بخيل نبودن است.آنچنانكه شخصی از امام موسی کاظم(ع) درباره معنای جود سوال کرد و امام در پاسخ جود را به دو قسم جود در خداوند و جود در انسان تقسیم کرده و درباره جود در انسان فرمود"...فَإِنَّ الْجَوَادَ الَّذِي يُؤَدِّي مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الْبَخِيلَ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ..."(4) جواد كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب نموده پرداخت نمايد و بخيل كسى است كه از پرداخت آن بخل ورزد...."
كريم در لغت از ماده "کرم" به معنای سخاوت، شرافت، نفاست و عزّت است(5) و هرگاه این صفت برای انسان به کار رود به معنای اسم برای اخلاق و افعال زیبایی می باشد که از او سر می زند (6).
بنابراين كرامت خود یکی از صفات نفسانی است كه همه صفات و افعالي را كه به نوعي دال بر عزت و بزرگی شخص است را در بر می گیرد و یکی از آنها بخشش و جود است. لذا هر فعل و يا قولي كه به صورت نيكو صورت گيرد، كرامت نام دارد. مانند قول كريم، رزق كريم، وجه كريم و...بر اين اساس بخشش که معنای جواد است از لوازم کرامت است(7) .
در نتيجه کرامت دارای آثار مختلفی از جمله بخشش است. اما مرحله ای بالاتر از بخشش و به معناي بخششي زيبا است و آن است كه بدون درخواست ديگري و يا در شدت نياز و قحطي عطاء شود.
"وهاب"در لغت صيغه مبالغه و به كسي اطلاق مي شود كه هديه اي را بدون توجه به عوض يا غرض نفساني مانند رسيدن به مقام و...ببخشد(8) و وهاب صيغه مبالغه است و به كسي اطلاق مي شود كه زياد اين عمل از او سر بزند.
"معطي"به معنای اعطاء کننده است و به كسي اطلاق مي شود كه به جهت بزرگي نفس خويش، چيزي را مي بخشد بدون اينكه به مقابل آن از عوض و...نگاهي داشته باشد.(9)
لذا در همه آنها به نوعي بخشش نهفته است كه البته برخي از آنها داراي ويژگي خاصي است كه كلمه ديگر آن بار معنايي را ندارد
اما در مورد كلماتي مانند سبحان و...بايد گفت سبحان به معناي منزه دانستن خداوند از رذائل و پستي هاست(10) كه قدوس نيز به همين معنا مي آيد.(11) لذا در مجموع مي توان گفت كه همه اين موارد به نوعي مترادف مي باشد. آن چنانكه اين امر در زبان فارسي نيز رائج است.
پي نوشت ها:
1. ابيارى ابراهيم، الموسوعة القرآنية، چ موسسه سجل العرب، 1405 ق، ج‏9، ص 47.
2. ر. ك موسوى همدانى، ترجمه المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ 1374 ش‏، ج1، ص 30 .
3. راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بیروت، 1412ق، ج 1، ص 121 .
4. مجلسى، بحار الأنوار، چ اسلاميه، تهران، بي تا، ج 10، ص 246.
5. قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، چ دار الكتب الإسلامية، تهران 1371 ش ، ج 6، ص 103 .
6. راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، دارالعلم، بیروت، 1412ق، ج 1، ص 707 .
7. ر.ك مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، چ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران1360 ش، ج‏10، ص 47.
8. مصطفوى حسن،التحقيق في كلمات القرآن الكريم،چ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران 1360 ش، ج 13، ص 211.
9. همان، ج 8 ، ص 173.
10. طريحى فخر الدين، مجمع البحرين، چ كتابفروشى مرتضوى، تهران 1375 ش، ج 2، ص 369.
11. ابن منظور محمد بن مكرم، لسان العرب، چ دار صادر، بيروت،1414 ه ق، ج 6، ص 168 .