در ابتدا باید اشاره شود که بر اساس نقل قران کریم فرشتگان نیز نظیر چنین سئوالی را در باره خلقت انسان مطر ح نمودند، ولی خداوند جواب زیبا و شنيدنی به آنان داد . قرآن کریم پرسش و پاسخ فرشتگان و خداوند را چنین بیان فرموده :
«وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ (1) چون پروردگار تو به فرشتگان گفت : در زمین جانشینى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند :آیا در آن کسى را مىگمارى که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد و حال آن که با ستایشت، تو را تنزیه مىکنیم و به تقدیست مىپردازیم ،فرمود : چیزى مىدانم که نمىدانید».
بنا بر این حکمت و فلسفه آفرینش انسان را به طور کامل تنها خالق و آفریده گار او می داند و حتی ملایکه نیز از حقیقت مسئله به طور کامل آگاه نیستند؛ ولی بر اساس مبانی گوناگون انسان شناختی در این باب رویکرد هايی مطرح است که به یک جمع بندی مهم در این رابطه اشاره می شود :
ما معتقدیم که خداوند موجودی نامحدود ، کامل و بی نیاز مطلق است ؛ او هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هیچ کمالی را فاقد نیست، تا به کمال رسیدن برای او فرض شود، پس دلیل آفرینش انسان بلکه همه عالم هستی از جانب خداوند چیست؟
در دیدگاه اندیشه شیعی ، خدایی خداوند است که اقتضای آفرینش دارد؛ در واقع او می آفریند چون خداست ؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است . هر وجودی خیر است .لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: « وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.» (2).
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن در آن باشد ، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد ، تا موجودی که امکان وجود آن است ، وجود را دریافت نکند. پس هدف آفرینش مربوط به ذات خداوند نیست ، بلکه مربوط به فعل اوست .اصطلاحاً آن را هدف فعلی می گویند.
بنابراین در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش آن می گوییم:
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .
هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد ، اما فیضی نداشته باشد ، همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان نتیجه صفات خداوند است .
خداوند فیض و بخشش دارد . لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد ، فیض و هستی خداوند را دریافت کند . چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود ، خداوند آن را آفرید؛ بنابراین جهان هستی ، نشان دهنده صفات خداوند است. (3)
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد ، جهان و انسان را آفریده ،لازمه این صفات آن است که خلقت خداوند بهترین و کاملترین آفرینش باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، یا ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند ،ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است که خدا از بخل منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کاملترین صورت ممکن را داشته باشد . هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فیض وجود دریافت کند .
در این مجموعه و با ساختار هرمي كه خداوند در نزول بركات و نعمت ها براي موجودات فرو دست قرار داده، يقينا مي بايست فرشتگان به عنوان واسطه فيض بودند ، چنان كه باید انسان يا هر موجود ديگري خلق می شد؛ در واقع هر موجودي كه امكان خلق شدن و قرار گرفتن در اين مجموعه را داشت بر خداوند لازم بود كه به واسطه فضل مطلق خود او را ازاين نعمت محروم ننمايد كه همين گونه نيز شد .
خلقت انسان در مجموعه عالم ضروري بود. در جهان خلقت پیش از خلق انسان، گر چه ملائک بودند که موجوداتی نورانی و پاک بودند و خدا را همواره عبادت می کردند. اما به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی گرفتند که با اختیار خویش، در حالی که میل باطنی آنها به جهت دیگری تمایل داشته باشد، رضایت خداوند را انتخاب کنند. آنها همواره حضور و عظمت خدا را درک می کنند و در مقابل آن همه عظمت ، راهی جز عبادت ندارند.
اما در صحنه هستی، می توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودی وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائکه در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت قرار داشته باشد. این موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بی واسطه می بیند . از سوی دیگر گرچه فطرت الهی او همواره در درونش وی را به سوی خوبیها و پاکیها دعوت می کند ،
ولی امیال حیوانی و شهوانی او قدرت فراوانی دارند. وی این گونه خلق شده که از یک سو با خواستهها و تمایلات شهوانی و حیوانی رو به رو است؛ از سوی دیگر فطرت الهی اش و راهنماییهای پیامبران او را به سوی خوبیها فرا می خواند. او در عرصههای مختلف زندگی می تواند با ایمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهیها ، عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد.
چنین صحنه هایی از محبّت و عشق انسان نظیر یوسف که در اوج جوانی و زیبایی در سختترین صحنه آزمایش خدا را رها نکرد، برای هر کسی در طول زندگی پیدا می شود. همواره چنین صحنههایی در طول تاریخ حیات بشری تکرار می شود. حال اگر خداوند زمینه پدید آمدن چنین صحنههای زیبایی از تجلّی محبّت و عشق مخلوقات خویش را که با اختیار کامل به سوی او می آیند فراهم نمی کرد، باز جهان کاملترین و زیباترین بود؟ آیا در علم و قدرت و فیض و "جود" مطلق خداوند که اقتضای آفرینش بهترین و زیباترین صورت آفرینش را دارد، تردید نبود؟ آیا جای این سؤال از خدا باقی نمی ماند که قدرت و علم و فیض تو مطلق بود، پس چرا زیباترین جهان را خلق نکردی؟!
بر این اساس گناه و نافرمانی بخشی از انسان ها نه از شکوه این افرینش کم می کند و نه اصل خلقت موجود مختاری به نام انسان را زیر سوال می برد ، بلکه این نافرمانی ها ارزش عبد و تسلیم و بنده بودن دیگر انسان را به خوبی نمایان می سازد و به زیبایی این اختیار و انتخاب آگاهانه می افزاید و بر همین اساس و مبنا است که انسان های کامل همچون پیامبران و امامان در عالم جلوه می کنند و سرسلسله موجودات می گردند .
پس از خدا، خلقتی چنین لازم و ضروری است و به این هدف خداوند انسان را خلق نمود ؛ هرچند در منابع دینی برای این موجود و خلقت او اهداف خاصی را تعیین نموده است ؛ اگر در آیات قرآن آزمایش (4) و عبادت (5)به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهایی شمرده شده، این خصوصیّات و فوائد هدف و مسیری است که در مورد خلقت حکیمانه انسان در نظر گرفته شده ،در واقع ابزاری است که خداوند برای تعالی و رسیدن انسان به کمالی که در وجودش امکان تجلی دارد ،تعیین فرموده اما عبادات ما نیازی را از خدا بر طرف نمی کند؛ زیرا اصولاً ذات الهی بی نیاز مطلق است.
پینوشت ها :
1. بقره (2) آیه 30.
2. اسراء (17) آیه 20.
3. سید حسن ابراهیمیان، انسانشناسی، نشر معارف ، تهران ، 1381 شمسى ، ص 115 و 116.
4. ملک (67) آیه 2.
5. ذاریات (51) آیه 56.






