چرا خداوند انسان را آفرید؟
حال که آفرید چرا تعدادی را در آتش میسوزاند؟
آیا خداوند نیاز دارد دنیایی بسازد از آدمای خوب که او را مناجات کنند؟مگه فرشته ها همین کار را نمیکنند؟

11 @@پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
مشكل اصلي این پرسش از آن جا ناشي مي شود كه تصور ما از انجام کارها ، رفع نیاز است ؛ زیرا ما انسان ها موجودات محدود و ناقص هستیم . به همین خاطر هر کسی که کاری را انجام دهد ، آن کار را به منظور رفع نیاز می دانیم و این را با خداوند نیز قیاس می کنیم ؛ در حالی که خداوند موجود نامحدود ، کامل و بی نیاز مطلق است .
آری هدف انسان در کارهایش، رسیدن به کمال یا رفع نقص است؛ مثلاً غذا می‏خورد تا رفع گرسنگی کند. لباس می‏پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند. ازدواج می‏کند برای ارضای نیازی که در این باره احساس می‏کند حتي رفتاري انجام مي دهد تا از بي كاري در بيايد ، اما خداوند، كه هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هیچ کمالی را فاقد نیست، تا به کمال رسیدن برای او فرض شود، پس دلیل آفرینش خداوند چیست؟
در دیدگاه اندیشه شیعی ، خدایی خداوند است که اقتضای آفرینش دارد؛ در واقع او می آفریند چون خداست ؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است . هر وجودی خیر است .لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: « وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.» (1).
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن در آن باشد ، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد ، تا موجودی که امکان وجود آن است ، وجود را دریافت نکند. پس هدف آفرینش مربوط به ذات خداوند نیست ، بلکه مربوط به فعل اوست .اصطلاحاً آن را هدف فعلی می گویند.
بنابراین در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش آن می گوییم:
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .
هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد ، اما فیضی نداشته باشد ، همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان نتیجه صفات خداوند است .
خداوند فیض و بخشش دارد . لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد ، فیض و هستی خداوند را دریافت کند . چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود ، خداوند آن را آفرید؛ بنابراین جهان هستی ، نشان دهنده صفات خداوند است. (2)
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد ، جهان و انسان را آفریده ،لازمه این صفات آن است که خلقت خداوند بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، یا ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند ،ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است که خدا از بخل منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد . هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فیض وجود دریافت کند .
در این مجموعه و با ساختار هرمي كه خداوند در نزول بركات و نعمت ها براي موجودات فرو دست قرار داده، يقينا مي بايست فرشتگان به عنوان واسطه فيض بودند ، چنان كه باید انسان يا هر موجود ديگري خلق می شد؛ در واقع هر موجودي كه امكان خلق شدن و قرار گرفتن در اين مجموعه را داشت بر خداوند لازم بود كه به واسطه فضل مطلق خود او را ازاين نعمت محروم ننمايد كه همين گونه نيز شد .
خلقت انسان در مجموعه عالم ضروري بود. در جهان خلقت پیش از خلق انسان، گر چه ملائک بودند که موجوداتی نورانی و پاک بودند و خدا را همواره عبادت می کردند. اما به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی گرفتند که با اختیار خویش، در حالی که میل باطنی آن‏ها به جهت دیگری تمایل داشته باشد، رضایت خداوند را انتخاب کنند. آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درک می کنند و در مقابل آن همه عظمت ، راهی جز عبادت ندارند.
اما در صحنه هستی، می توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودی وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائکه در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت قرار داشته باشد. این موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بی واسطه می بیند . از سوی دیگر گرچه فطرت الهی او همواره در درونش وی را به سوی خوبی‏ها و پاکی‏ها دعوت می کند ،
ولی امیال حیوانی و شهوانی او قدرت فراوانی دارند. وی این گونه خلق شده که از یک سو با خواسته‏ها و تمایلات شهوانی و حیوانی رو به رو است؛ از سوی دیگر فطرت الهی اش و راهنمایی‏های پیامبران او را به سوی خوبی‏ها فرا می خواند. او در عرصه‏های مختلف زندگی می تواند با ایمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهی‏ها ، عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد.
چنین صحنه هایی از محبّت و عشق انسان نظیر یوسف که در اوج جوانی و زیبایی در سخت‏ترین صحنه آزمایش خدا را رها نکرد، برای هر کسی در طول زندگی پیدا می شود. همواره چنین صحنه‏هایی در طول تاریخ حیات بشری تکرار می شود. حال اگر خداوند زمینه پدید آمدن چنین صحنه‏های زیبایی از تجلّی محبّت و عشق مخلوقات خویش را که با اختیار کامل به سوی او می آیند فراهم نمی کرد، باز جهان کامل‏ترین و زیباترین بود؟ آیا در علم و قدرت و فیض و "جود" مطلق خداوند که اقتضای آفرینش بهترین و زیباترین صورت آفرینش را دارد، تردید نبود؟ آیا جای این سؤال از خدا باقی نمی ماند که قدرت و علم و فیض تو مطلق بود، پس چرا زیباترین جهان را خلق نکردی؟!
پس از خدا، خلقتی چنین لازم و ضروری است و گرنه خداوند نیازی به آزمودن و عبادت انسان‏ها يا فرشتگان ندارد. اگر در آیات قرآن آزمایش (3) و عبادت (4)به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهایی شمرده شده، این خصوصیّات و فوائد هدف و مسیری است که در مورد خلقت حکیمانه انسان در نظر گرفته شده ،در واقع ابزاری است که خداوند برای تعالی و رسیدن انسان به کمالی که در وجودش امکان تجلی دارد ،تعیین فرموده اما عبادات ما نیازی را از خدا بر طرف نمی کند؛ زیرا اصولاً ذات الهی بی نیاز مطلق است.
بر این اساس بهشت و جهنم تنها پاداش انتخاب های درست یا نادرستِ مسیر توسط انسان ها در دنیا بلکه تجلی رفتارهای دنیایی آن ها هستند، نه هدف خداوند از خلقت. بهشت مصداق عینی و بروز خارجی سعادتمندی یا لازمه کمال انسان هاست که البته بسته به درجات کمال و اوج انسان ها دارای درجات متفاوت و گوناگونی است و جهنم ابزاری برای کشیده شدن انسان به مسیر درست و صحیح و تهدیدی برای رهایی از غفلت و انتخاب های نادرست .
پس حکمت خداوند می طلبید که برای مسیر حرکت انسان برنامه ای دقیق تنظیم کند و مقصدی معین و ارزشمند را برای او تعبیه نماید و مسلما هر عقل سلیمی اذعان می کند که در پس این برنامه جامع ودقیق باید ضمانتی اجرایی و اموری کامل مورد ملاحظه قرار گیرد ؛ در واقع آنچه مسلم است رعایت و پایبندی به این امور در صورتی جدی وهمگانی می شود که انسان ها بدانند محاسبه ای دقیق در پس همه این مسایل و تعیین جایگاه هایی بی نهایت متفاوت به عنوان نتیجه این مجاهدت ها وتلاش ها ورسیدن به کمالات انسانی یا ضایع نمودن فرصت ها در انتظار آنهاست.
بر این اساس بهشت و جهنم اصلی ترین کارکرد را در این عرصه دارند ؛ در واقع علاوه بر آن که بهشت وجهنم تجلی حقیقی خود انسان و حقایق درون و اعمال او در پس زندگی دنیا هستند ، به نوعی نتیجه و پاداش و عذاب حرکت و طی مسیر انسان ها در زندگی دنیا هم به حساب آمده در عین حال مهم ترین عامل حرکت انسان ها در مسیر درست و ترک طی طریق در مسیرهای باطل و انحرافی به شمار می روند و بدون وجود بهشت و جهنم این برنامه مهم کامل و حکیمانه و جدی نمی بود .

پی‌نوشت ها ‌:
1. اسراء (17) آیه‏ 20.
2. سید حسن ابراهیمیان، انسان‏شناسی، نشر معارف ، تهران ، 1381 شمسى ، ص 115 و 116.
3. ملک (67) آیه 2.
4. ذاریات (51) آیه 56.