با سلام
می خواستم چنانچه ممکن است درباره نظریه حرکت جوهری ملاصدرا به زبان ساده بیشتر بدانم.
ضمناً چنانچه کتاب یا کتابهائی در باره نظریه حرکت جوهری ملاصدرا به زبان قابل فهم برای عموم هست معرفی نمائید.
پاسخ در چندمحور بیان می شود :
الف ) در ابتدا باید اشاره شود که در نگاه فلسفی تغییر تدریجی و خروج تدریجی شیء از قوه به فعل را حرکت می گویند.(1)
در اصطلاح فلسفی موجودات امکانی به طور کلی به دو دست ه یعنی جوهر و عَرَض تقسیم می شود که هر کدام اقسام و انواع متعددي دارد که به طور خلاصه مفهوم و اقسام یک اشاره می شود:
1ـ جوهر به موجودی اطلاق می شود که هر گاه در خارج وجود پیدا کند نیاز به موضوع و محل ندارد، مانند جوهر جسمانی که دارای ابعاد مکانی و زمانی است ؛ جزئیات این بحث را در منبع ذیل جویا شوید.(2)
2ـ عَرَض در اصطلاح فلسفی عبارت است از موجودی که هرگاه در خارج تحقق پیدا کند حتماً به موضوع و محلی نیازمند است و بدون محل و موضوع امکان تحقق عینی ندارد. مانند رنگ یک جسم یا کیفیت آن و ... ؛ عرض دارای انواعی است که برای اطلاع بیشتر از آن به منبع ذیل مراجعه شود.(3)
ب ) با توجه به دو نکته ی یاد شده حال باید گفت براساس حکمت متعالیه موجودات مادی وجسمانی نه تنها در اعراض بلکه در جوهر وذات خود متغیر و همواره در حال تبدل وتغییر است ودر مجموع صدرا و پیروان او معتقدند که جهان یکپارچه حرکت است و ثبات وجود ندارد. در جهان یک کل وجود دارد و آن جریان علت و معلول است. یک شئ شئ نیست، جریان است. این تضاد است که از حرکت ناشی شده و نه حرکت از تضاد. پس تضاد نمیتواند علت حرکت باشد. زیرا جوانه زدن یک ضد درون ضد دیگر، خود نوعی حرکت است و بنابراین قانون حرکت شامل او نیز میشود. تضاد معلول حرکت است و به نوبه خود علت حرکت هاست، اما فقط به عنوان محرک. به همین دلیل، باید به جستجوی محرک برخاست و این محرک همان خداوند است.(4)
قبل از ظهور حکمت متعالیه حکما تصور می کردند که یکی از لوازم بلکه مقوّمات هر حرکتی، وجود متحرّک و به اصطلاح موضوع حرکت است، چنان که وقتی میگوییم کرة زمین به دور خودش و به دور خورشید میچرخد، یا سیب از سبزی به زردی و سرخی،تحوّل مییابد، این دگرگونی را به چه چیزی نسبت بدهیم؟ به دیگر سخن: حرکت در جوهر، حرکتی بیمتحرک و صفتی بیموصوف خواهد بود و چنین چیزی معقول نیست.
خاستگاه این شبهه، نارسایی تحلیل است که دربارة حرکت انجام دادهاند، ولی باید توجه داشت که حرکت همان سیلان وجود جوهر و عَرَض است، نه عَرَضی در کنار سایر اعراض.
به دیگر سخن: مفهوم حرکت از قبیل مفاهیم ماهوی نیست،بلکه از قبیل معقولات ثانیه فلسفی است و چنین مفهومی نیاز به موضوع به معنایی که برای اَعراض اثبات میشود ندارد و تنها میتوان منشأ انتزاع آن را (که همان وجود سیّال جوهری یا عَرَضی است) موضوع آن به شمار آورد.
حرکت و ثبات دو وصف تحلیلی برای وجود سیّال و ثابت هستند و چنین اوصافی نیاز به موصوف عینی مستقل از وصف ندارند.(5)
بنابر این استدلال منکران حرکت جوهری این بود که وجود موضوع ثابت برای هر حرکتی لازم است، ولی برای حرکت در جوهر چنین موضوعی را نمیتوان در نظر گرفت.
پاسخ این است: موضوع به معنایی که در مورد اعراض به کار میرود، مخصوص وجود اعراض است و چنین موضوعی برای حرکت، لازم نیست، زیرا حرکت از قبیل اعراض خارجی نیست، بلکه از قبیل عوارض تحلیلی وجود است و بالعرض به ماهیت جوهر یا اعراض نسبت داده میشود.
اگر بخواهیم مسله حرکت جوهری را در قالب یک بیان انسان شنا ختی بیان نمایم این تحلیل ملاصدرا زیبا وآموزنده است که می گوید : نفوس انسانی در فرایند تکاملی خود بر اساس حرکت جوهری و فطره ثانوی انواعی مختلف شده،تحت جنسهای چهارگانه قرار میگیرند، زیرا انسان در دنیا بر سر چهار راهی قرار دارد و به ناچار باید یکی از چهار مسیر را بپیماید:
اگر در مسیر درست و صراط مستقیم حرکت نمود و ملکه معرفت، تقوا، طهارت در وجود او ایجاد شد ،بالاخره در مسیر فرشته خوی تکامل مییابد و کامل میشود . صورت نفس و جان او فرشته خو میشود و نوعی از انواع فرشتگان میگردد.
اگر در مسیر مکر، حیله، جهل مرکب سیر نمود، بالاخره ملکه شیطنت بر او غالب شده ، نفس او صورت شیطانی پیدا میکند . در همان جهت حرکت میکند و کامل میشود.
اگر در مسیر شهوت و امور شهوانی و حیوانی رشد کرد و ملکه حیوانیت در او ایجاد شده، نفس او صورت بهیمیت پیدا نموده . در همین راه کامل میشود و یک حیوان تمام عیار میگردد.
اگر در مسیر سبعیّت و درنده خویی حرکت کرد، یک درنده کامل میشود و صورت سبعیت پیدا میکند. چه بسا افرادی باشند هم در مسیر شهوت و هم در مسیر غضب حرکت نموده و در هر دو آن کامل گردد. در این صورت او یک حیوان درنده خواهد شد. چه بسا چندین ملکه شیطانی، بهیمی، سبعی با انواع صفات حیوانی و شیطانی در او ایجاد شود که موجود شگفتانگیز گردیده ، چندین صورت و ملکه در وجود او شکل میگردد و نوعی خاص میشود که حتى در میان حیوانات هم آن گونه حیوانی وجود ندارد.مثلاً خنزیر ،سگ صفت و یا الاغ ، گاو صفت میگردد.(6)
بر اساس این رویکرد صدرالمتألهین معلوم میشود که انسانها مدام در حال پیشرفت و حرکتند، ولی هر کسی در مسیر خاص حرکت نموده ، در کمال ویژهای به فعلیت میرسد و کامل میشود. یکی فرشتهمنش، دیگری درندهخو و دیگر بهیمه صفت و یا ابلیس صفت بار میآید و در همان جهت کامل میشود.
بنابر این اصل حرکت جوهری با این بیان مفهوم ملموس تری برای پرسشگرمحترم پیدا خواهد نمود ولی برای مطالعه بیشتر در این باره منابع ذیل ساده و مفید است :
1_مطهری مجموعه آثار نشر صدرا 1377 ش ج 6 ص 761
2_عبد الرسول عبودیت ، در آمد ی بر فلسفه اسلامی نشر موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی قم 1380 ش ص 198
3_ الهی قمشه ای، حکمت الهی نشر انتشارات اسلامی 1363 ش ج1 ص178
پینوشتها:
1. ر،ک: آموزش فلسفه، ج 2، ص 266، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1366ش.
2. همان ص 152،
3. همان، ص 184.
4. محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی، انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، ش ، ص 125
5. آموزش فلسفه ، ص 307.
6. صدر المتألهین، العرشیه، نشر کتاب خانه مهدوی اصفهان بی تا ، با ترجمه غلام حسین آهنی ص 25 ـ 26.






