من طبق مطالعاتم دریافتم که از طریق وحی پیامبر از حمله این قبیله به ایشان مطلع شد.در جواب کسانی که اعتقاد به وحی ندارند و پیامبر را محکوم به "حکم به عمل نکرده آن قوم می کنند" چه باید گفت ؟

در ابتدا باید گفت :آنچه که دراین خصوص اهمیت دارد آگاهی پیامبر (ص) از توطئه بنی نضیراست، حال این آگاهی از طریق وحی باشد یا از طرق دیگر .به عبارت دیگر عقل حکم می کند که در بر ابر براندزان وتوطئه گران برخوردشود .بر این اساس وظیفه پیامبر این بودکه بابنی نضیر برخورد نماید، زیرا این قبیله با پیامبر (ص) پیمان بسته بودکه علیه مسلمین توطئه نکند، اما این قبیله به پیما ن خود عمل نکرد وعلیه اسلام توطئه نمود توضیح اینکه: در سرزمين مدينه سه گروه از يهود زندگى مى‏كردند" بنى نضير" و" بنى قريظه" و" بنى قينقاع... هنگامى كه رسول خدا ص به مدينه هجرت فرمود با آنها پيمان عدم تعرض بست، ولى آنها هر زمان فرصتى يافتند از نقض اين پيمان فروگذار نكردند. و اينجا بود كه پيمان‏شكنى يهود بر رسول خدا (ص) مسلم شد، و دستور آماده باش براى جنگ به مسلمانان داد. در بعضى از روايات نيز آمده كه يكى از شعراى بنى نضير به هجو و بدگويى پيامبر (ص) پرداخت و اين خود دليل ديگرى بر پيمان‏شكنى آنها بود. (1) جهت آگاهی بیشتر به مطالب زیر توجه فرمایید:
غزوه بني نضير» در روز بيست و دوم ماه ربيع الاول سال چهارم هجري اتفاق افتاد(2). ابن سعد مي‌نويسد: در ماه ربيع الاول سال چهارم هجرت غزوه بني نضير واقع شد»(3) طبري مي‌نويسد: اين غزوه پس از غزوه حمراء الاسد بوده است».(4) بيهقي زمان آن را 6 ماه پس از جنگ احد(5) و يعقوبي 4 ماه پس از احد نوشته‌اند.(6) واقدي نيز زمان آن­را ماه ربيع الاول، 36 ماه پس از هجرت رسول خدا(ص( ذكر كرده است.(7)
علت نبرد:
وقتي «عمرو بن اميه» از منطقه «بئر معونه» بر مي‌گشت، به دو نفر از قبيله «بني عامر» برخورد كرد و آن‌ها را كشت. سپس به حضور پيامبر رسيد و اين خبر را داد. پيامبر اكرم(ص( فرمود: كار بدي كردي آن‌ها از من امان خواسته بودند. او عرضه داشت: من اطلاعي نداشتم و مي‌پنداشتم كه آن‌ها هنوز مشرك و كافرند... پيامبر براي مذاكره درباره پرداخت خون بهاي آن دو نفر نزد بني نضير رفت.(8) ميان بني عامر و بني نضير پيمان بود.(9) پيامبر با آن‌ها سخن گفت و آن‌ها گفتند: تو را در اين مورد كمك مي‌كنيم. سپس عده‌اي از آن‌ها با هم خلوت كردند و گفتند: هرگز اين مرد را چنين نمي‌يابيد در حالي كه پيامبر كنار ديوار يكي از خانه‌هاي آن‌ها نشسته بود. يهوديان گفتند: چه كسي مي‌تواند از بام اين خانه سنگيني بيندازد و او را بكشد و ما را آسوده كند. يكي از يهوديان گفت: من اين كار را انجام مي‌دهم.(10) يكي از يهوديان به نام «سلام بن مشكم» گفت: چنين مي‌كنيد به خدا سوگند از قصد شما به او وحي مي‌رسد و اين كار بي‌شك شكستن پيماني است كه ميان ما و اوست.(11) برخي از يهوديان گفتند: اگر او را بكشيد ياران او پراكنده مي‌شوند، قريش به مكه باز مي‌گردند و فقط قبيله‌هاي اوس و
خزرج كه هم پيمان شمايند باقي مي‌مانند».(12) با نزول فرشته وحي، پيامبر اكرم(ص( از قصد آن‌ها آگاه شد. و بلافاصله به سوي مدينه رفت.(13)سپس پيامبر قصد خيانت يهوديان را به ياران خويش و مسلمانان خبر داد و فردي را نزد آنان فرستاد و به آن‌ها گفت: چون شما قصد خيانت داشتيد بايد از مدينه برويد. يهوديان ابتدا قبول كردند كه بروند اما عبدا... بن ابي از منافقان مدينه براي آنان پيام فرستاد كه ما با دو هزار نفر پشتيبان شما هستيم. از مدينه بيرون نرويد. يهوديان براي پيامبر پيام فرستادند ما محل خود را ترك نمي‌كنيم.(14) پيامبر تصميم گرفت به سوي آن‌ها رهسپار شود و با آن‌ها به نبرد بپردازد. بنابراين آن حضرت «عبدا... بن ام مكتوم» را جانشين خود در مدينه قرار داد و پرچم جنگ را به دست حضرت علي(ع( سپرد.(15) و در حالی که عبدا... بن ابی و يارانش مسلمین را ياري نكردند(16)،پيامبر خانه‌هاي یهودیان را محاصره كرد. پس از پانزده روز يهوديان خواستار صلح شدند.(17) پيامبر نيز با آنان سازش كرد و قرار شد آنان از مدينه بيرون بروند و هر كدام به اندازه يك بار شتر آذوقه بردارند و با خود طلا و نقره و اسلحه بيرون نبرند.(18) يهوديان به سوي خيبر رفتند و بعضي از آن‌ها نيز راه شام را در پيش گرفتند.(19)
پی نوشت ها
1. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ،1374 ،ج‏23، ص 485 و 486
2. قمي‌، شيخ عباس؛ وقايع الايام، قم، نشرصبح پيروزي، 1385، چاپ اول، ص 285
3. محمد بن سعد، الطبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران،نشر فرهنگ و انديشه، 1374، ج2، ص 55.
4. طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الطبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران،نشر اساطير، 1375، ج4، ص 1280.
5. بيهقي، احمد بن حسين؛ دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدوي، تهران، نشرعلمي و فرهنگي، 1361، ج2، ص 331.
6. يعقوبي، ابن واضح، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، نشرعلمي و فرهنگي، 1382، ج1، ص 408.
7. واقدي، محمد بن عمر؛ ترجمه محمود مهدوي، تهران، نشر دانشگاهي، 1369، ص 270-269.
8. همان.
9. طبري، محمد بن جرير؛ پيشين، ج3، ص 1055.
10. همان.
11. محمد بن سعد، پيشين، ج2، ص 55.
12. واقدي، محمد بن عمر، پيشين، ص 269.
13. همان.
14. طبري، محمد بن جرير؛ پيشين، ج3، ص 1058-1055.
15. همان، ص 1059.
16. يعقوبي، ابن واضح؛ پيشين، ج1، ص 480.
17. طبري، محمد بن جرير، پيشين، ج3، ص 1058-1055.
18. يعقوبي، ابن واضح؛ پيشين، ج1، ص 480.
19. طبري، محمد بن جرير؛ پيشين، ج3، ص 1058.