چرا علم تمام حقایق هستی به انسان داده شده است؟
اصلاً دین به چه معنا است؟
شریعت چیست؟

به چند نکته توجه فرمائید:
1. دوست بزرگوار ظاهرا كلام شما مبني بر داده شدن علم تمام حقايق هستي به انسان برآمده از آيه 31 سوره بقره می باشد که می توان دلیل انتخاب حضرت آدم (ع) به عنوان نماد انسان کامل برای اعطای چنین مقامی به او به جهت داشتن بالاترین ظرفیت وجودی در بین سایر ممکنات عالم هستی حتی بالاتر از ملائکه الهی در درک حقایق هستی می باشد، که خداوند اين علم را به آدم تعليم كرد تا بتواند به کمک آن از مواهب مادى و معنوى اين جهان در مسير تكامل خويش و به فعلیت رساندن ظرفیت و استعداد بالای خویش بهره گيرد.(1)البته به چند نکته باید توجه نمود که اولا این علم فراتر از معنای لغوی می باشد و صرف دانش و آگاهی و اطلاعات ظاهری از اسم اشیاء نبوده و شامل قدرت درک حقیقت دیگر ممکنات عالم نیز می شود (2) و ثانیا وجود این استعداد فقط در انسان کامل به فعلیت تام خود می رسد که به عنوان خلیفه الهی در زمین حضور دارد و دیگر افراد عادی هر کس به قدر تلاش و همت و حرکت خودش می تواند این ظرفیت را در خود شکوفا نماید.(3)
2. در مورد معنای دین با توجه به اين که قدمت دین به درازای عمر انسان بوده و در شکل های گوناگون، از ابتدایی ترین صورت تا صورت متعالی و جامع، در جوامع گوناگون تبلور یافته است. لذا برای دین تعاریف متعددی از سوی اندیشمندان مسلمان و غربی ارایه شده است. شمار آن ها به قدری است که بسیار مشکل می توان همه آن ها را جمع و شمارش کرد،ولي با توجه به اين كه معمولا منظور ما از دين، با همان نگرش الهي و معناي اصطلاحي خاص آن مي باشد که با الهام گرفتن از معارف زلال قرآنی و روایی به دست مي آيد مي توان در تعریف دین به چند نمونه از تعاريف بزرگان ديني اشاره نمود:
1. آیت الله جوادی آملی:
دین مجموعة عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره جامعه انسانی و پرورش انسان ها باشد.(4)
2. استاد جعفر سبحانی:
دین یک معرفت و نهضت همه جانبه به سوی تکامل است که چهار بُعد دارد: اصلاح فکر و عقیده، پرورش اصول عالی اخلاق انسانی، حُسن روابط افراد اجتماع، حذف هر گونه تبعیض های ناروا.(5)
3. استاد محمد تقی مصباح یزدی:
دین در اصطلاح، به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستورهای عملی متناسب با این عقاید است؛ از این رو کسانی که مطلقاً معتقد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی و یا صرفاً معلول فعل و انفعال های مادی و طبیعی می دانند، بی دین نامیده می شوند. بنا به تعریف ذکر شده، هر دینی از دو بخش تشکیل می گردد:
1. عقیده یا عقایدی که حکم پایه و اساس و ریشه آن را دارد. مانند اعتقاد به وجود خداوند یکتا و دادگر و توانای مطلق، اعتقاد به معاد و ...
2. برنامه حرکت به سوی هدف که احکام و تکالیف نامیده می شود و اخلاقیات و احکام فقهی را تشکیل می دهد.(6)
اما در مورد معناي شريعت لازم به ذكر است كه شریعت دارای دو معنی عام و خاص می باشد. در معنای عام مترداف کلمه دین و به همان معنا می‌باشد و گاهی به جای آن به کار می‌رود، مثلاً گفته می‌شود شریعت اسلام که منظور دین اسلام می‌باشد. اما در معنای خاص عبارتست از احکام و دستورات و عبادات و اخلاقیاتی است که در ضمن هر دين بواسطه انبياء الهي بيان مي شود(7) . که در مجموع در یک جمع بندی ساده می توان گفت: در اصطلاح رایج و خاص از اين دو واژه ، شریعت جزئی از دین محسوب می گردد زیرا دين مجموعه اى است از اعتقادات - اخلاقیات - احکام عملی (شریعت) که بخش اول باورها و نگرشها در مورد حقائق عالم نظیر خدا، وجود قيامت و معاد، نبوت و بهشت و دوزخ و امثال‏ آنها را معرفی می نماید .
بخش دوم متصدی تعلیم و شناساندن فضائل و رذايل ‏اخلاقى به انسان و ارائه راه تهذيب نفس از رذايل و تخلق‏به فضائل به وى می باشد و شریعت ارائه دهنده راهکار عملی برای رساندن انسان به سعادت ابدی می باشد که در قالب احکام عملی و مناسك و تکالیف شرعی مقررات زندگی را به انسان می آموزد. البته لازم است دین و در ضمن آن شریعت مبتنی و متکی بر وحی از ناحیه خداوند که خالق هستی و عالم به همه جهات زندگی و وجود انسان می باشد ارائه گردد.
جهت مطالعه بیشتر مراجعه فرمائید:
--محمّد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 1و 2، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ هفتم، 1370.
--عبدالله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، قم: موسسه فرهنگی رجاء، چاپ اول، 1372.
-- کلام جدید، عبدالحسین خسروپناه، قم: مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه، گفتار دوّم.
پی نوشت ها:
1. آیت الله مکارم شیرازی،تفسير نمونه، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج‏1، ص176.
2. همان، ص177.
3. نجم(53) آیه 39.
4. عبدالله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، چ موسسه فرهنگی رجاء، قم، 1372، ص 93.
5. سبحانی، مجلّه نقد و نظر، ش 3، ص 19.
6. مصباح، آموزش عقاید، چ سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1377، ج 1، ص 28.
7. موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1374 ش، ج5، ص 575-572.