جملات-اقدامات-بيشتر ديدگاهها مدنظر هستند.

نخست بايد توجه داشت كه تا زماني كه اهل كتاب عليه مسلمانان دست به اقدام نزده بودند قرآن، مسلمانان رابه مدارا با آنان سفارش مي نمود، ولي پس از آنكه آنان با مشركان عليه مسلمانان همدست شدند و خطري جدي از سوي آنان كه در درون جامعه اسلامي و يا در مناطق مجاور زندگي مي كردند متوجه مسلمانان گرديد، به جنگ با آنان فرمان داد.
بنا براين، ميان آياتي كه به گذشت و تسامح در برابر يهوديان فرمان مي دهد با آياتي كه مسلمانان را به مقابله نظامي با آنان ترغيب كرده است نيز اختلافي وجود ندارد.
از اين رو بايد گفت کم نیستند مسلمانانی که توهین به اهل کتاب را روا می دانند بلکه حتی پایمال کردن حقوق آنها را جایز می شمارند اما روش امام علي و اهل بیت چنین نبود.
ناگفته نماند طبیعی است که در جنگ و با خیانتکاران اهل کتاب با قاطعیت رفتار شده چنانکه با مسلمان خیانتکار نیز با قاطعیت رفتار می کردند.
بيان مواردي از رفتارهاي امام علي (ع)
براى اميرالمؤمنين اجراى عدالت و دفاع از مظلوم و سرسختى با ظالم - هركه باشد
اميرالمؤمنين براى دفاع از مظلوم، شرط اسلام را نگذاشته است .
به مالك اشتر در آن نامه‌ ى معروف مى‌ نويسد كه با مردم چگونه رفتار داشته باشد مردم دو دسته‌اند: «امّا اخ لك فى الدّين و اما نظير لك فى الخلق» ؛ (2) يا برادر دينى تو هستند و يا در انسانيّت، شريك تو؛ يعنى مثل تو انسانند. بنابراين براى اميرالمؤمنين ، در دفاع از مظلوم و در احقاق حقوق انسان، اسلام مطرح نيست؛ مسلمان و غيرمسلمان داراى اين حق هستند.
در قضيه‌ ى «انبار» -(از شهرهاى عراق )عدّه‌اى از طرف حكومت شام حاكم منصوبِ اميرالمؤمنين را در اين شهر به قتل رساندند، به مردم حمله كردند، به غارت خانه‌ هاى آنها پرداختند و عدّه‌اى را كشتند . اميرالمؤمنين در خطبه اى كه به اين مناسبت مي فرمايد: «ولقد بلغنى انّ الرّجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة و الأخرى المعاهدة» ؛ به من خبر رسيده است كه مردان غارتگر آن گروه، وارد خانه‌هايى مى‌شدند كه زنان مسلمان يا زنان يهودى و مسيحى و مجوسى - معاهد - در اين خانه‌ها بودند. قابل توجه اسات كه براى اميرالمؤمنين فرقى نمى‌ كند زنى كه مورد تهاجم قرار گرفته، اهل كتاب است - يهوديّه است يا مسيحيّه است يا مجوسيّه است - يا زن مسلمان است. «فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها»؛ آن فرد مهاجم مى‌آمد گوشواره و دستبند و سينه‌ بند و طلاها و خلخالهاى زنان را بيرون مى‌ كشيد؛ «ما تمتنع منه الّا بالاسترجاع و الاسترحام»؛ كه اين زن مسلمان يا غيرمسلمان ، در مقابل اين مهاجم، هيچ وسيله‌ى دفاعى جز التماس كردن نداشت. اينجاست كه اميرالمؤمنين مى‌فرمايد: «فلو انّ امرأً مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما»؛ اگر يك انسان مسلمان از تأسّف و غصّه‌ى اين حادثه بميرد، نبايد او را ملامت كرد؛ «بل كان به عندى جديرا» (1)؛ به نظر من شايسته است كه هر غيرتمندى، از چنين حوادثى دق كند و بميرد!
رعايت حقوق پيروان ساير اديان
امام درباره رعايت حقوق پيروان ساير اديان عادلانه رفتار مي نمود. در روايات آمده است روزي در حين تقسيم بيت المال حضرت به هر كس سه دينار داد و به مردى از انصار هم سه دينار داد و پس از آن غلامى سياهپوست آمد و حضرت به او نيز سه دينار داد. پس آن مرد انصارى گفت: يا امير المؤمنين! اين غلامى است كه من ديروز او را آزاد كردم و تو من و او را برابر مى‏دانى؟ حضرت عليه السّلام فرمود: من به كتاب خدا نگريستم و ميان فرزند اسماعيل و فرزند اسحاق هيچ گونه برترى نديدم.(2)
نيز در كتاب وسايل الشيعه نقل شده است كه پيرمردي مسيحي بود كه بينايي اش را از دست داده بود و از آنجا كه فرزندي نداشت تا از او مراقبت نمايد به گدايي روي آورده بود. روزي حضرت هنگام عبور متوجه او شده و از حال و روز او پرس و جو مي كند و چون درمي يابد كه اين پيرمرد در روزگار جواني داراي سوابق مثبتي بوده و كارها و خدمات فراواني داشته است , دستور مي دهند كه از بيت المال به او مستمري دهند و بر عهده حكومت و اجتماع است كه تا هنگامي كه اين مرد زنده است او را تكفل نمايند.(3)
در زمان حکومت امام علی(ع) آن حضرت مسیحى‏اى را در بازار دید که زرهى را مى‏فروخت. امام به او گفت: این، زره من است و میان من و تو، قاضى مسلمانان داورى کند.
نزد شریح قاضی رفتند که خود حضرت او را برای قضاوت نصب کرده بود.
على گفت: این، زره من است که مدّتى است گم شده.
شریح گفت: اى مسیحى! تو چه مى‏گویى؟
مسیحى گفت: من امیر مؤمنان را تکذیب نمى‏کنم؛ اما زره، زره من است.
شریح [به على(ع)‏] گفت: طبق رأى من، زره از دست او خارج نمى‏شود. آیا بیّنه (دلیل) دارى؟
على گفت: شریح درست مى‏گوید.
نصرانى گفت: امّا من گواهى مى‏دهم که این احکامِ پیامبران است که امیرمؤمنان نزد قاضى خود مى‏آید و قاضى او علیه‏اش داورى مى‏کند. اى امیر مؤمنان! سوگند به خدا، این زره توست. من در پىِ سپاه، به دنبال تو بودم که از شترت افتاد و من آن را برداشتم. شهادت مى‏دهم که خدایى جز «اللّه» نیست و «محمّد»، رسول خداست.
على گفت: حال که اسلام آوردى زره از آنِ تو. سپس اسبی گران‏بها نیز به او بخشید. (4)
رفتار کریمانه امام علی علیه السلام بر اساس روابط و شأن انسانی و احترام به کافر اهل کتاب
روزى امیر مؤمنان با مردى ذمّى، [به طور اتفاقى و ناشناس‏] همراه بود. آن مرد پرسید: اى بنده خدا! کجا می روی؟
امام(ع) فرمود: مقصد من، کوفه است.
هنگامى که [به دو راهى رسیدند و] مرد راهش را کج کرد، امیر مؤمنان نیز با او راهش را کج کرد. مرد گفت: مگر نگفتی به‏کوفه مى‏روى؟
امیر مؤمنان به او فرمود: این، از کمالِ همراهى است که شخص به هنگام جدا شدن از همراه خود، چند قدمى او را بدرقه کند. پیامبر ما به ما چنین دستورى داده است.
کافر ذمی گفت: لابد هر کس از ایشان تبعیت کرده، به خاطر همین اعمال بزرگوارانه‏اش بوده است. پس من تو را گواه مى‏گیرم که بر دین تو هستم.
آن مرد با امیر مؤمنان بازگشت و هنگامى که امام را شناخت، اسلام آورد. (5)
تحمل توهین یهودی
امام علی(ع) هنگام سخنرانی از حاضران خواست تا از هرچه می خواهند بپرسند و ادعا کرد که جواب هرپرسشی که پایین تر از عرش باشد، می داند.
در این هنگام، مردى که کتابى بر گردن داشت و ظاهرا یهودی بود، با صداى بلند گفت: اى آن که ادّعاى چیزى دارد که نمى‏داند، و چیزى را که نمى‏فهمد به گردن مى‏گیرد! به سؤالهایم جواب بده.
یاران امام از هر طرف به او یورش بردند و قصد جانش را کردند اما حضرت آنان را از این کار باز داشت و فرمود: او را واگذارید و درباره‏اش شتاب مکنید. با سَبُک‏سرى، حجّت‏هاى خداوند، برپا نمى‏شود و برهان‏هاى خداوند، آشکار نمى‏گردد.
آن‏گاه به آن مرد فرمود: هر گونه مى‏خواهى و آنچه در دل دارى بپرس.
آن شخص سوالهایش را پرسید و حضرت به یک یک آنها جواب داد و پس از آن، مسلمان شد. (6)
پي نوشت ها:
1. نهج‌ البلاغه خطبه شماره 27.
2.بهشت كافى-ترجمه روضه كافى، حميد رضا آژير ،ناشر: انتشارات سرور،مكان چاپ: قم‏،سال شچاپ: 1381 ش‏،نوبت چاپ: اول‏ ،ص: 102 .
3.بحار الأنوار: 104/ 290.
4.اصول كافى، كتاب «الشعره»، باب حسن الصحابة و حق الصاحب فى السفر، حديث 5.
5.الکافی: ج2 ،ص 670، بحار الأنوار: 74/ 157/ 4.
6.بحار الأنوار: 57/ 231/ 183، إرشاد القلوب: 377،