سلام، ببخشید من یک سال پیش با مامانم مشکل داشتم، و سرِ همین قضیه مامانم منو مجبور به ازدواج کردن! منم خیلی مخالفت کردم ولی توجه نمیکردن، چون من یکی دیگه رو دوست داشتم، ولی هروقت مامانم پرسید اگه کس دیگه ای تو زندگیت هست بگو، من هیچی نمیگفتم! با خودم میگفتم اینا میخوان که من یه حرفی بزنم بعد بهونه بیاد دستشون! بخاطر همین هیچی نگفتم و قضیه ازدواجمو جدی نگرفتم! اما متاسفانه این اتفاق افتاد و من ازدواج کردم! اما متاسفانه رابطمو با اون کسی که دوسش داشتم قطع نکردم! الان 7 ماه از عقدم و رابطه ی پنهانیم میگذره، اما بالاخره مامان بابام فهمیدن! طی این مدت من زیاد با شوهرم دعوا میکردم به طوری که مامانم از اینکه به زور منو مجبور به ازدواج کرده بود پشیمون شد! اما دیگه چاره ای نبود! منم همش حرف از طلاق میزدم! که بلکه بتونم در کنار کسی که دوسش دارم زندگی کنم، چون من حتی یک لحظه نمیتونم کنار شوهرم باشم، ازش بدم میاد، دوس ندارم کنارش راه برم! و این بار آخر که دعوامون شد، شوهرم برای بار سوم قرآنو آورد جلوم و گفت اگه کسیو دوس داری دستتو بذار رو قرآن و بگو، منم دستمو میذارم رو قرآن و میگم که طلاقت میدم! منم خریت کردمو گفتم! اونم الان 2 روزه ازش خبری ندارم! شاید منتظر خبر منه، شایدم یه بلایی سرخودش آورده، نمیدونم!
گفتم که مامانم قضیه رابطمونو فهمید و ازم خواست که ببرمش پیشش، منم بردمش، (در ضمن، این پسره_دوستم_ از تمام گذشتم خبر داره، چه چت کردنام چه کسایی که مزاحمم میشدن) و اون همه چیو به مامانم گفت و مامانمو محکوم به این کرده بود که شما چجور مادری هستین که میذارین دخترتون تنها بره بیرون؟ یا چرا گوشی و کامپیوتر در اختیارش قرار میدین؟ چرا تو خونه تنهاش میذارین؟ و مامانم از این بابت خیلی ناراحت شده بود! بهش گفته بود من از کجا بدونم که 2 روز دیگه بهش نمیگی تو با 4 نفر دیگه هم دوست بودی؟ اون گفت من الانم میگم! مامانم گفت از کجا ضمانت میکنی که اشک دخترمو درنیاری؟ گفت هیچی! گفت از کجا بدونم که وقتی ببریش خونه خودت زندانیش نمیکنی؟ گفت من تازه اونو زیر ذره بین قرار میدم! تمام کاراشو کنترل میکنم!
ولی وقتی من به این پسر که خیلی هم دوسش دارم، گفتم تو اینطوری گفتی به مامانم؟ گفت گفتم، ولی نه در این حد! میگه من گذشتتو نمیتونم فراموش کنم! البته میتونم ولی احتمالش خیلی کمه! مامانمم میگن اگه با این ازدواج کنی بدبخت میشی، بابامم میگن میکشمش! مامانم میگه اگه فرار میکردی یا خودکشی، بهتر از این بود که اینطور بشه! تورو خدا راهنماییم کنین، من چیکار کنم؟ درضمن، شوهرم منو خیلی دوست داره، دیوانه وار عاشقمه، ولی من هیچ احساسی نسبت بهش ندارم! فک میکنم کنار اون پسره(حمید) به خوشبختی میرسم! اون گفته من سخت گیرم، ولی من میگم وقتی دوسش داشته باشم پس به حرفشم گوش میکنم! پس مشکلی نیست!!! اما مامان بابام و خواهرم اینطور فکر نمیکنن! تورو خدا یه راه خوب جلوی پام بذارین؟ هرچه سریعتر بهتر!؟
این را همیشه در ذهن تان به خاطر بسپارید که ازدواج یک امر مقدس و حقیقی است که نیاز به تعقل و خردورزی دارد بنابراین، هیچگاه نباید فقط به ندای درونی و احساسی خود توجه کنید. بلکه در کنار آن کمک گرفتن از نیروی عقل و اندیشه لازم است چرا که در ازدواج صِرف دوست داشتن طرف به تنهایی نمی تواند باعث خوشبختی و شادکامی زندگی گردد بلکه عوامل مهم دیگری نیز در این میان نقش اساسی و حیاتی دارند که بایستی به همه آنها توجه نمود.
متأسفانه بازی ارتباط پنهانی و خارج از چارچوب و ضوابط شرعی و عرفی شما به دوست پسرتان باعث شده که شما به او وابسته گردید و او را بیش از حد دوست بدارید و به نوعی او را فرشته نجات بخش و سبب تحقق آرزوها و رؤیاهای خود بپندارید، غافل از این که این گونه نگرش حاکی از این است که جنبه احساس و عاطفی ازدواج بر جنبه تعقل و خردورزی غلبه یافته است که در این صورت، به شدت به سلامت ازدواج و موفقیت آن در آینده ضربه وارد می کند.
گذشته از همه این حرف ها، ارتباط دوستانه و پنهانی شما با دوست پسرتان، خواه و ناخواه شما را با آسیب ها و پیامدهای منفی آن روبرو خواهد ساخت که در این صورت، حتی اگر با او ازدواج کنید، باز در زندگی مشترک مشکلاتی خواهید داشت. از این روی، از نظر ما روانشناسان ازدواج شما با دوست پسرتان حتی اگر خانواده تان موافقت بکنند و شوهر فعلی تان نیز شما را طلاق دهد باز دردسر ساز و مشکل آفرین خواهد بود، چرا که غالب ازدواج هایی که از طریق آشنایی های قبل از ازدواج که به صورت دوستی های قبل از ازدواج مرسوم است با شکست مواجه گردیده است و این مطلب را آمار و تحقیقات گسترده که در این زمینه انجام شده تأیید می کند، به طوری که قاطعانه می توان گفت که درصد پایداری و موفقیت ازدواج هایی که بر اساس دوستی های قبل از ازدواج صورت می گیرد بسیار پایین بوده و در بسیاری از موارد این گونه ازدواج ها با شکست مواجه شده است و زن و شوهر از هم طلاق گرفته و جدا شده اند و اگر طلاقی هم در آن رخ نداده باشد، وجود طلاق عاطفی و سردی روابط زن و شوهر در آن قطعی بوده و در مواردی بی اعتمادی و سوءظن شدید منجر به اختلافات شدید خانوادگی و یا خیانت زن و شوهر به هم و سایر مشکلات و حتی برخی جنایات گردیده است.
قرائن و نشانه ها حاکی از این است که این گونه سؤظن و بی اعتمادی ها هنوز ازدواج نکرده در دوست پسرتان وجود دارد که یقیناً در صورت ازدواج بیشتر نیز خواهد شد و زندگی تان را متلاشی خواهد کرد به همین دلیل ما نیز همانند پدر و مادر و خواهرتان در میزان موفقیت ازدواج تان با دوست پسرتان تردید داریم و آن را بدون بررسی همه جوانب به صلاح شما نمی دانیم، اما در مورد ازدواج فعلی تان باید بگوییم از آنجا که عشق و علاقه مفرط به دوست پسرتان باعث شده که چشم و گوش شما گور گردد و از دیدن حقایق آن گونه که شایسته است باز بمانید؛ این موضوع نوعی بازداری عاطفی در شما ایجاد کرده و باعث شده که شما شوهرتان را دوست نداشته باشید و دلایلی ذکر کنید که منطقی نمی باشد. از طرف دیگر، لج افتادن شما با مادرتان و اصرار آنها بر ازدواج و مخالفت بی دلیل شما موجب ازدواج فعلی تان گردیده است که این شیوه نیز به ازدواج سالم و موفقیت آن در آینده آسیب وارد می کند. برای این که به یک جمع بندی مناسب برسید و از سردرگمی بیرون بیایید، توصیه می شود با مراجعه حضوری به کلنیک مشاوره و روانشناسی و کمک گرفتن از مشاوران ازدواج و زوج درمانگران با تجربه، در مورد ادامه زندگی با شوهرتان تصمیم بگیرید. بدون تردید، اگر شوهرتان در معیارهای اساسی ازدواج با شما تناسب داشته باشد و شما نیز احساس مثبتی به او پیدا بکنید و بابت همه رفتارهای اشتباه گذشته از او عذرخواهی کنید، ازدواج تان به خوشبختی و شادکامی مطلوب خواهد انجامید.






