1- آیا صفات سلبیه خداوند شامل شرها و بدیها هم میشود؟چگونه عقلا ثابت میکنید؟ما در اثبات صفات ذاتیه خداوند به طور عمومی میگوییم مثلا علم در مخلوقات هست پس باید به طریق اولی در خالق هم باشد حال چکونه میشود بنگان شر و بدی داشته باشند ولی آفریدگار آنها نداشته باشد و اصولا چطور ممکن است آفریدگاری مخلوقات خود را از نیستی و عدم بیافریند و در آنها صفتی باشد که در خود خالق نیست؟ (لطفا از دیدگاه عقل پاسخ دهید)
2- در مورد عدل الهی و مسئله شرور یکی از مواردی که به آن استناد میشود این است که مشکلات سبب بازگشت به خدا میشود و ممکن است این شر سزای عمل زشت و گناه مردم باشدمثلا طوفان ویرانگری که بر سر امتی می آید و یا بسیاری از مسائل که در روزگار خودمان با آنها مواجه هستیم و اینگونه برداشت میشود که بعضا نتیجه گناهان خودمان است سؤال: اگر در بین مردم حتی یکنفر آدم درستکار باشد این چگونه با عدل الهی سازگار است که او هم باید به پای بقیه بسوزد؟
09132242952
پرسش: اصول دین
شرح : 1- آیا صفات سلبیه خداوند شامل شرها و بدیها هم میشود؟چگونه عقلا ثابت میکنید؟ما در اثبات صفات ذاتیه خداوند به طور عمومی میگوییم مثلا علم در مخلوقات هست پس باید به طریق اولی در خالق هم باشد حال چکونه میشود بنگان شر و بدی داشته باشند ولی آفریدگار آنها نداشته باشد و اصولا چطور ممکن است آفریدگاری مخلوقات خود را از نیستی و عدم بیافریند و در آنها صفتی باشد که در خود خالق نیست؟ (لطفا از دیدگاه عقل پاسخ دهید)
پاسخ:
قسمت ابتدايي سوال خيلي روشن بيان نشده است. اما به صورت كلي صفات سلبيه آن دسته از صفاتی هستند که نقص و کاستیها را از خداوند نفی مینمایند. مانند تركيب، جسمانيت، ظلم و...(1) و از آنجا كه اين دسته از صفات نقص محسوب شده، در مورد خداوند راه ندارد. يعني چون خداوند عين وجود بوده، امر عدمي در او وجود ندارد. لذا هيچ نقص و كمبودي كه حكايتگر امري عدمي است، از خداوند نفي مي شود
اما در پاسخ به قسمت دوم سوال بايد گفت در اینکه خداوند خالق همه چیز بوده، شکی وجود ندارد. آن چنانکه در قرآن آمده است"اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ..."(2)خداوند آفريدگار همه چيز است..."
اما توجه داشته باشید شرور و بدی امری عدمی است(3) و امور عدمی نیازی به خالق ندارد مثلاً عجز انسان همان عدم قدرت است و عدم قدرت نیازی به خالق ندارد و آنچه نیاز به خالق دارد، قدرت است نه عدم قدرت، لذا وقتی انسان دارای قدرت بی نهایت نمی شود به خاطر آن است که خداوند قدرت تام و کامل را در اختیار او قرار نداده نه آنکه خود عجز امر مستقلی باشد که خداوند در وجود انسانها قرار داده باشد .
به عبارت دیگر شر امر وجودی نیست تا دلیل بخواهد. بلکه برای بوجود آمدن شرور همان علت نشدن خداوند کفایت می کند مثلاً اگر خداوند به کسی قدرت بینایی ندهد، فرد کور می شود یا اگر مال ندهد، فرد فقیر می شود نه آنکه خود کوری و یا فقر چیز مستقلی باشد، که برای ایجاد نیازمند دلیل باشد تا کسی بگوید خداوند که خود این امور را ندارد چگونه برای دیگران خلق می کند بنابراین شر چیزی نیست تا مخلوق بوده و نیاز به خالق داشته باشد.(4)
اما در مورد چگونگی خلقت مخلوقات از عدم و نیستی باید گفت: بين خلقت و آفرينش از هيچ و عدم و بين آفرينش ابتدائي و بدون واسطه و بيسابقه، تفاوت وجود دارد بنابر تعبير اول، خود عدم، مادة اوليه وجود اشياء براي خلقت فرض شده در حالي كه عدم هيچگونه وجود و مصداقي ندارد.تا بتواند به عنوان ماده اوليه خلقت قرار گيرد، لذا اين تعبير نادرستي است كه بگوئيم جهان از هيچ و عدم خلقت شده است. ولي بنا به تعبير دوم خلقت از عدم بدين معناست كه خلقت فقط مستند با اراده الهي ميباشد و بينياز از هرگونه مادة اوليه ميباشد بدين صورت كه، خداي سبحان نخست چيزي را اراده ميكند و با اراده خداوند آن شیء موجود می شود. لذا خداوند بغير از ذات مقدس خود به هيچ سببي ديگر براي خلق و ايجاد نيازمند نميباشد(5) آنچنانکه خود در قرآن می فرماید"إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون"(6)فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مىگويد: «موجود باش!»، آن نيز بىدرنگ موجود مىشود."
بنابراین خواستن خداي سبحان عين وجود و ايجادش ميباشد و هيچ حالت منتظرهاي در وجود او نبوده و برای خلق نیازمند هیچ چیزی از قبل نیست لذا امیرالمومنین علی (ع)می فرماید"خدايى كه، آفريدگان را از هيچ پديد آورد. نمونهاى نداشت تا به كار برد، و نه مقياسى از آفرينندهاى پيش از خود، تا بدان دستور كار كند..."(7)
پی نوشت ها:
1. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، چ نصایح، 1381 ش، ج 1، ص 127
2. زمر(39)آیه 62 .
3. ر.ک مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، چ صدراء، تهران 1370ه ش،ج 13، ص 167 .
4. رک محمدحسن قدردان ملكي، خدا و مساله شر، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1377، ص42، 43.
5. ر.ک موسوى همدانى، ترجمه المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1374 ش، ج 17، ص 170 .
6. یس(36)آیه 82.
7. شهيدى، سيد جعفر، نهج البلاغه، چ علمى و فرهنگى، تهران 1378 ه ش، ص 75، خطبه 91 .
پرسش: 2- در مورد عدل الهی و مسئله شرور یکی از مواردی که به آن استناد میشود این است که مشکلات سبب بازگشت به خدا میشود و ممکن است این شر سزای عمل زشت و گناه مردم باشدمثلا طوفان ویرانگری که بر سر امتی می آید و یا بسیاری از مسائل که در روزگار خودمان با آنها مواجه هستیم و اینگونه برداشت میشود که بعضا نتیجه گناهان خودمان است سؤال: اگر در بین مردم حتی یکنفر آدم درستکار باشد این چگونه با عدل الهی سازگار است که او هم باید به پای بقیه بسوزد؟
پاسخ:
ابتداء توجه داشته باشید که حوادث طبیعی که در عالم اتفاق افتاده، دارای علتهای متعددی می باشد و در این میان اگر چه برخی از این حوادث، نتائج گناهان انسانهاست. اما دلائل دیگری نیز وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
1-برخی از آنها معلول كارهاي افراد در نظام مادي و علي و معلولي است یعنی براساس نظام علت و معلول كه بر عالم و جهان هستي حاكم است، هر قومی، زمینه لازم را برای وقوع چنین حوادثی فراهم کنند آسيبپذير و دستخوش چنين حوادث ناگواري ميشود. مثلاً با قطع و از بین بردن بی رویه درختان سبب وقوع سیل و...شوند و بدیهی است که این حوادث لازمه طبیعت و نظام مادی بوده و با وقوع آن همه افراد در معرض خطر قرار می گیرند و فرقی میان درستکار و بدکار ندارد مانند چاقوی تیزی که دست شرابخوار قرار گرفته و با آن فرد نیکوکاری را می کشد .
2- برخی دیگر از حوادث، عاملي براي امتحان و بيداري انسانها است؛ غرور، غفلت، و... همواره از عوامل سقوط و از موانع تكامل انسان به سوي سعادت است و براي بازگشت و زدودن غفلت و زنده كردن ياد خدا در دلهاي مرده، وجود حوادث غير منتظره كه با فراز و نشيب همراه است، بسيار سازنده و راهگشا است. لذا امتحان و...برای افراد نیکوکار نیز وجود دارد و بی عدالتی زمانی است که خداوند در برابر این امتحانات، اجر و مزدی قرار نداده و هیچ هدفی نداشته باشد و حال آنکه خداوند اینگونه امور را وسیله ای برای ترقی و رشد همه انسانها قرار داده است. لذا در قرآن می فرماید"وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ "(1) قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوهها، آزمايش مىكنيم و بشارت ده به استقامتكنندگان"
3- اما دسته سومی از حوادث در عالم وجود دارد که مورد سوال بوده و نتیجه گناهان انسانها است یعنی در برخی مواقع خداوند متعال براي از بين بردن آثار گناهان، حوادث و بلاها را به عنوان كفارة گناهان بر انسانها نازل ميكند. تا به لطف و كرمش قسمتي از گناه گناهكاران را در همين دنيا و قبل از فرا رسيدن مرگ بشويد تا در جهان آخرت گرفتار عذابهاي شديد و دردناك نشوند؛ حال هرگز این دسته از عذابها از جانب خداوند به صورت عمومی نازل نشده تا به اصطلاح تر و خشک را بسوزاند. مگر آنکه خوبان این امت به نوع در گناه آنها شریک باشند. لذا در روایتی از امام علی (ع) نقل شده است که فرمود" إِنَّ اللَّهَ لَا يُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ سِرّاً مِنْ غَيْرِ أَنْ یَعْلَمَ الْعَامَّةُ فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل "(2) خداوند عامّه مردم را به گناهانى كه خواص و سران جامعه و زمامداران امور و مصادر كارها در پنهان و مخفيانه مرتكب مى شوند، عذاب نمى كند. اما اگر سران و بزرگان جامعه و خواص قومى، پرده محرمات را پاره كردند و علناً مرتكب معاصى شوند و عامّه از آنها جلوگيرى ننمودند. (البته با تمكّن و قدرت) هر دو گروه مستوجب عقاب خدا مى شوند."
يا در برخي موارد تاكيد شده است كه در صورت گناه عمومي و عدم اصلاح، خود فرد از جامعه خارج شده تا مشمول عذاب الهي نشود. لذا قرآن درباره احوال گناهكاران مي فرمايد"كسانى كه فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى كه به خويشتن ستم كرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اينكه مسلمان بوديد، در صفِ كفّار جاى داشتيد؟!)» گفتند:«ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم.» آنها [فرشتگان] گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند."(3)
در نتيجه هيچگاه خداوند براي خصوص گناه فرد يا گروهي، ديگران را عذاب نكرده، مگر آنكه خود فرد به دلائلي در اين ميان مقصر باشد. اما اگر به هيچ عنوان مقصر نبوده و كوتاهي نكرده است، عذاب اين فرد مي تواند جنبه امتحان داشته و نزول بلايي باشد كه خداوند براي برخي از مومنين قرار داده تا سبب كمال و رشد آنها را در قيامت فراهم نمايد. لذا آسيب ديدن آنها در عذاب عمومي، با فرض عدم كوتاهي، جنبه امتحان و...دارد نه آنكه صرفاً معلول گناه فرد باشد.
پی نوشت ها:
1. بقره(2)آیه 155.
2. محدث حر عاملي، تفصيل وسايل الشيعه إلى تحصيل مسائل الشريعة، چ آل البيت، قم 1409ه ق، ج16، ص 136.
3. نساء(4)آيه 97 .






