با سلام خدمت کارشناس محترم میخواستم بدانم این قلبی که در اسلام از یاد شده چیست لطفا با استناد به ایه های قران و نهج البلاغه توضیح دهید و ایا این قلب همان ذات است یا ذات از ان نشات میگیرد وایا نیت همان ذات است و اینکه اکر قلب همان ذات است ایا رابطه مستقیمی باعمل دارد که باعث خوبی وبدی میشود با استفاده از ایه های قران ونهج البلاغه توضیح دهید توضیح قران در مورد شخصیت انسان چیست یعنی شخصیت چه معنی میدهد سوالهای بالا را بیشتر توضیح دهید با تشکر فراوان از کمک شما  

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
كلمه «قلب» مشترك لفظي مي باشد، يعني لفظي است كه مشترك بين معاني مختلف است؛ يكي از معاني آن قلب فيزيكي است كه يكي از اندام هاي بدن انسان است. عضوي است كه معمولا در طرف چپ سينه (1) قرار دارد . نقش تلمبه در جريان خون و تصفيه آن را بر عهده دارد.
معناي ديگر قلب، اصطلاحي است كه در قرآن و روايات استفاده مي شود. روح انسان يا يكي از ابعاد روح است كه مي انديشد، مركز عواطف است، تصميم مي گيرد و ...
بنابراين كلمه قلب به صورت مشترك لفظي در اين معاني به كار مي رود. اما اينكه در برخي از احاديث (همانند حكمت 105 نهج البلاغه) مشاهده مي كنيم كه حالات روحي و اخلاقي به قلب فيزيكي نسبت داده شده ، ممکن است حاكي از وجود ارتباط بين قلب جسماني و حالات روحي باشد . درباره اين ارتباط مي توان گفت كه حالات روحي و منسوب به روح مانند شادي، اضطراب، تشويش، و غير آن بيش تر و نيز پيش تر از هر عضو ديگر در ناحيه قلب فيزيكي احساس مي شوند . انسان در بدن خويش قلب را به عنوان عضو مرتبط با اين حالات مي شناسد .در حالت غم و اندوه، سينه است كه تنگ مي شود . قلب است كه مي طپد .نبض است كه به سختي مي زند. منشأ حركات نبض، قلب است. چنان که در قرآن کریم هم تعبیر «ضیق صدر» در چنین مواردی به کار رفته که انسان احساس دلتنگی می کند .در موارد احساس شادی و نشاط هم تعبیر «شرح صدر» به کار برده شده است . بنابراين اگر حالات روحي به قلب فيزيكي یا سینه و صدر نسبت داده مي شود، مجازي است ،نه نسبت حقيقي. رابطه اي كه باعث اين اسناد شده ، رابطه حالّ و محلّ است؛ يعني به دليل اينكه قلب فيزيكي که داخل صدر و سینه قرار دارد، محلّي براي ظهور آثار و حالات روح است ، مجازا آثار روح به قلب فيزيكي نسبت داده مي شود . استعمال مجازي امري رايج در زبان عربي است.
اما درباره اينكه چرا استعمال مجازي در منابع ديني به كار برده شده ،شايد به اين دليل بوده كه مردم تصور مي كردند كه ادراك و احساس با اين اندام خاص ارتباط دارد . منابع ديني ما هم چون به زبان مردم است ،طبق اصطلاح مردم سخن گفته است.(2)
با توجه به توضيح مذكور روشن مي شود قلبي كه در قرآن به عنوان مركز تفكر و ادراك معرفي شده ، همان روح يا يكي از ابعاد روح است . در حکمت اسلامي ثابت شده كه علم و ادراك از سنخ ماده نيست . مجرد از ماده مي باشد. توسط يكي از قواي روحاني(قوه عاقله) اين عمل صورت مي گيرد. ادراك را نمى توان امرى مادى دانست . فعل و انفعالات مادى را تنها به عنوان شرايط إعدادى و زمينه ساز براى ادراك مى توان پذيرفت.(3)
پی نوشت ها:
1. کلمه صدر در لغت به معناي قفسة سينه است . قلب فیزیکی هم داخل قفسه سینه قرار دارد.
2.براي مطالعه تفصيلي درباره واژه «قلب» مراجعه شود به كتاب اخلاق در قرآن، نوشته آيت الله مصباح يزدي، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره)، 1376، جلد1، صفحه 244.
3. - براي مطالعه تفصيلي درباره «ماهيت علم و ادراك» مراجعه شود به مقاله سوم كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم استاد شهيد مطهري.