با سلام وخسته نباشيد.بنده در مورد اين ايه از چندين مركز سوال پرسيدم اما جواب قانع كننده اي نگرفتم همه يك حرفهاي كلي زدند كه خودم انها را در تفاسير خوانده بودم .دانش اموز دبيرستاني كه در مدرسه تيز هوشاان هستند اين سوال را از من كردند.كه در تمام قوانين جهان واسلام قصاص قبل از جنايت امري قبح وغير عقلاني است و حتي سيره انبيا وائمه اطهار .مثلا امام علي با اينكه ميدانست طلحه وزبير به قصد انحراف و درگيري نزد عايشه ميروند امام چون هنوز جرمي انجام نداده بودند مانع انها نشد.و از اين دست مثالها بسيار است.چطور در اين ايه به صراحت گفته شده كه حضرت خضر چون با علم الهي ميدانسته كه اين فرد(پسر، پدر و مادري كه موحد بودند )پدر ومادرش را منحرف ميكند ،او را به قتل رساند. حتي بالاتر نفرمود حتما اينكار را ميكند بلكه فخشيا ان يرهقهما.يعني يك احتمال قوي. قتل همچنين كسي با چه عقل سليمي جور در ميايد.اينهمه در توجيه علم ائمه وانبيا گفته شده كه انها موظف به عمل به علم ظاهري اند يعني امام حسين با اينكه ميدانسته كشته ميشود ولي به علم ظاهري عمل كرده.اما در اينجا خضر به اينكار را نكرد وبلكه به صرف احتمال وحتي بالاتر هم فرض كنيم چون به علم الهي ميدانست اين پسر مايه انحراف است او را به قتل رساند. خواهشا يك توضيح كامل وجامع وعقلاني پسند ارائه بفرماييد.سن 30 سال سطح تحصيلات فوق ليسانس. و تحصيلات حوزوي
ای کاش در سؤال خود، به برخی از پاسخ های قبلی اشاره کرده و بیان می کردید به کدام پاسخ نقد دارید تا از تکرار همان مطالب بیان شده پرهیز می شد.
حال در مجموع برای پاسخ به این سوال باید گفت ما در جهان دو نظام داريم" نظام تكوين" و" نظام تشريع" كه اين دو نظام در اصول كلي با هم هماهنگ بوده و در برخي از جزئيات از هم متفاوتند، مثلا خداوند براى آزمایش بندگان آن ها را مبتلا به" خوف" ناامنى" نقص اموال و ثمرات" از بین رفتن نفوس و عزیزان مىکند، تا معلوم شود چه اشخاصى در برابرحوادث صابر و شکیبا هستند. اما هيچ فرد عادي نمي تواند اقدام به چنين كاري كند يا در برخي مواقع خداوند نعمتى را از انسان به خاطر ناشکرى مي گيرد و حال آن كه در نظام تشريع هيچ فرد عادي حق ندارد به خاطر ناشكري اموال ديگري را نابود يا سلامتي وي را بگيرد.
بر اساس دو نظام متفاوت در عالم، احكام هر يك نيز متفاوت بوده و نمي توان احكام خاص تكويني را در نظام تشريعی وارد كرد. خداوند است كه مي تواند در آفرينش انسان دخالت كرده و برخي از احكام تشريعي را اجرا نمايد و در اين بين، اجرای اين احكام تکوینی، يا توسط خداوند انجام مي شود يا به دستور او توسط برخي از ملائكه و يا انسان ها مانند حضرت خضر (ع). لذا در مورد کشتن فرزند، امری تکوینی بوده که اجراء آن از جانب خداوند به حضرت خضر(ع) واگذار شده بود.
بر اين اساس از نظر نظام تکوین الهى هیچ مانعى ندارد که خداوند خود یا بواسطه دیگری مانند عزرائل، حضرت خضر (ع)، حتى کودک نابالغى را گرفتار حادثه اى کند و در آن حادثه جان بسپارد، چرا که وجودش در آینده ممکن است خطرات بزرگى به بار آورد، همان گونه که گاهى ماندن این اشخاص داراى مصالحى مانند آزمایش و امتحان است. نیز هیچ مانعى ندارد خداوند مرا امروز به بیمارى سختى گرفتار کند، طورى که نتوانم از خانه بیرون بروم ،چرا که مىداند اگر از خانه بیرون روم ،حادثه خطرناکى پیش خواهد آمد و مرا لایق این مىداند که از آن خطر برهاند. همه اين موارد به خاطر آن است كه جهان آفرينش بر اساس نظام احسن آفريده شده و بر همين اساس خداوند براى این که انسان راه تکامل را بپیماید، قوانین و مقرراتى براى او از نظر تکوین قرار داده كه تخلف از آن ها عکس العملهاى مختلفى دارد.
البته بدون شک در هیچ یک از دو خط، کسي نمى تواند خودسرانه اقدامي انجام دهد، بلکه باید از مالک و حاکم حقیقى مجاز باشد.خضر با صراحت این حقیقت را بیان کرد و گفت:" ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري"(2) هرگز پیش خود این کار را انجام ندادم" بلکه درست طبق برنامه الهى و ضابطه و خطى که به من داده شده، گام برمىدارم و این حاکی از آن است که ماموریت حضرت خضر(ع) در حوزه تکوین بوده، نه تشریع(3) که آن هم حضرت خضر از جانب خدا مامور به چنین کاری بوده است.
بر همين اساس است که ائمه با وجود شناخت دقيق از قاتل و محل شهادت خود ، هرگز اقدامي انجام نداده و مطابق افراد عادي عمل مي كردند. چرا كه آن ها نيز مانند ديگران مامور به تكليف و عالم تشريع هستتند، مگر در برخي موارد كه از جانب خداوند اذن داشته و مامور باشند.
اما در مورد کلمه"فَخَشينا"توجه داشته باشید با توجه به جمله " رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي"(4) اين رحمتى از پروردگارت بود و من آن (كارها) را خودسرانه انجام ندادم" روشن می شود که این عمل بر اساس علم قطعی به آینده افراد بوده که حضرت از جانب خداوند امر شده است. لذا خشیئت به معنای مجازی آن یعنی علم قطعی است(5)
پي نوشت ها:
1. كهف (18)آيه 74.
2. همان آيه 82.
3. مکارم شیرازی، پیام قرآن، چ دارالکتب الاسلامیه، تهران 1378 ش، ج 12، ص 508 .
4. کهف (18)آیه 82.
5. طيب سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، چ انتشارات اسلام، تهران 1378 ه ش، ج 8، ص 390.






