بسم الله الرحمن الرحیم
خواهشمند است از پاسخ گویی کلیشه ای ومصلحت اندیشیهایی که با نگرشهای غیر عالمانه وغیر منطبق با شرایط زمان ومکان است اجتناب فرمایید.چون برای مطالعه ودسترسی به این گونه پاسخهاتحصیل کرده مسلمان اهل رساله ورسائل فقهی عاجز نیست.بنابراین به پرسش در قالب نقد مواضع سنتی در استفتائات نگاه شود.سپاسگزارم:
1-درآيه شريفه سوره بقره كه مىفرمايد:" وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ" تنها مىخواهد ازدواج با زن و مرد بت پرست را تحريم كند
2- معمولادر مقام تعلیل وتبیین فلسفه این حکم، به آثارزیان بخش تربیتی واحتمال زمینه سازی برای سلطه فرهنگ غیر اسلامی برجوامع اسلامی،اشاره می شود.
حال اگر صورت مساله چنین طرح شودکه:الف - انسانی تحصیل کرده،توانمند از نظر فکری وصادق در حقیقت جویی محققانه خود،فعلا به این نتیجه رسیده است که خدای واحدی وجود دارد.وبه این خدای واحد اعتقاد پیدا کرده است
ب - با عنایت به روند مناسبات اجتماعی ورویه حاکم برمجامع علمی وگفتمان نسل امروز که پیش وبیش از آن که برتعصب ونفی وتکفیر متکی باشد بر تحمل وجدال احسن استوار است.ودر این مسیر احتمال اثر گزاری یک مسلمان عالم عامل واخلاق مداربر جذب غیر مسلمان بیشتر از تاثیر پذیری است،چرا نباید مجوز ازدواج داده شود؟اگربنا برفرموده رحمه للعالمین :"الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه ".ومامسلمانان نیز ماموریم به نشان دادن این برتری در عمل ونه درادعا وحرف، بنابر فرموده امام صادق علیه السلام:كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِیَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ ،پس چرا حتی مرجع تقلید شیعی نمی تواند با زنی غیر مسلمان ازدواج نماید؟وچراحتی مشروط به شرط نتیجه هم نشده است.همان طور که در خصوص تعدد زوجات چنین مقرر است؟
پيش از آنکه به اصل پرسش شما پاسخ دهيم بايد به منشأ اين پرسش و طرز تفکر شما پاسخ دهيم تا هم در رفع اين شبهه شما را ياري کند و هم در دفع ساير شبهات به شما کمک کند.
جنابعالي پرسش خود را «نقد مواضع سنتي در استفتائات» نام نهاده ايد و با ذکر يک آيه و چند حديث و ضميمه نمودن يک توجيه عقلاني در صدد تغيير فتوا بر آمده ايد غافل از اينکه فرايند صدور فتوا و بيان استفتائات آنقدر ساده نيست که ما با تسلط بر يک يا چند آيه و روايت بخواهيم در صدد نقد و طرد آن بر آييم خصوصا فتواهايي که در طول تاريخ جزء مسلمات دين اسلام بوده و در اينگونه امور بايد براي فهم اين همه فقهاي بزرگ در طول تاريخ احترام قائل شويم و صرفا با زدن برچسب «سنتي و غیر عالمانه وغیر منطبق با شرایط زمان ومکان» در صدد نقد آنها بر نياييم.
همانطور که صدور فتوا محتاج تخصص و إجتهاد است نقد فتوا هم نيازمند تخصص و إجتهاد است و براي اين امور تخصص در علوم متعددي همچون ادبيات عرب، منطق، علوم حديث(رجال و درايه )، اصول فقه، کلام و ..لازم است .
اما بعد از مقدمه مذکور بايد بگوييم که از منظر فقهای شيعه احکام الهي تابع مصالح و مفاسد واقعیاند؛ بنابراین، هر حکمی بر اساس مصلحت یا مفسده واقعی موجود در آن تشریع شده است به عنوان مثال درباره همين مسئله ازدواج با مشرکان در قرآن کريم مي خوانيم که:« أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِه» (1) « آنها دعوت به سوى آتش مىكنند و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مىنمايد».
در اين جمله كوتاه، حکمت اين حكم بيان شده و اگر آن را بشكافيم، چنين مىشود که: ازدواج پايه اصلى تكثير نسل و پرورش و تربيت فرزندان و گسترش جامعه است، و محيط تربيتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق العاده مؤثر است، از يك سو آثار قطعى وراثت، و از سوى ديگر آثار قطعى تربيت در طفوليت زيرا نوزادان، بعد از تولد غالبا در دامان پدر و مادر پرورش مىيابند و در سالهايى كه سخت شكلپذيرند، زير نظر آنها هستند.
از سوى سوم شرك، خمير مايه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنيا و هم در آخرت، لذا قرآن اجازه نمىدهد كه مسلمانان، خود يا فرزندانشان را در اين آتش بيفكنند، از اين گذشته مشركان كه افراد بيگانه از اسلامند، اگر از طريق ازدواج به خانههاى مسلمانان راه يابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مىشود.(2)
اما نکته مهمي که بايد توجه داشت اين است که گرچه به يکي از حکمت هاي اين حکم در اين آيه تصريح شده اما نمي توانيم ادعا کنيم که اين حکمت، علت تامه براي صدور اين حکم بوده و چه بسا علل ديگري نيز داشته که ما از آن بي اطلاعيم و لذا بر فرض که بتوان آثار سوء تربيتي و اجتماعي را در ازدواج با مشرک رفع نمود اما چون ممکن است علل و عوامل ديگري در صدور اين حکم نقش داشته باشد لذا نمي توانيم در فرض عدم ترتب آثار سوء مذکور، حکم به جواز اين عمل بدهيم علاوه بر اينکه فرض عدم ترتب آثار سوء هم عقلا منتفي است و امکان ندارد که يک شخص مسلمان با شخص بت پرستي ازدواج کند و هيچ آثار سوئي براي وي و فرزندان وي نداشته باشد. شخص مسلمان به پاکي و نجاست و حجاب و ارزش ها و غيرت و ...پايبند است و روشن است که زندگي نمودن يک شخص مسلمان با بت پرستي که موازين دين و شرع را قبول ندارد اساسا فرضي بي معناست يعني يا بايد مسلمان از ارزش هاي خود دست بردارد يا بت پرست تسليم موازين اسلامي شود.
علاوه بر اين بايد توجه داشت که عنایت به روند مناسبات اجتماعی و رویه حاکم بر مجامع علمی وگفتمان نسل امروز صرفا منحصر به ازدواج نيست و لزومي ندارد که يک مسلمان تحصيل کرده براي هدايت و جذب يک بت پرست با وي ازدواج نمايد. بلکه يک مسلمان حقيقي در هر قالبي که باشد اعم از همسايه و همکار و همکلاسي و ... مي تواند با تقوا و پرهيزکاري خود ديگران را به صورت عملي به اسلام دعوت نمايد.
پي نوشت ها:
1. بقره(2) آيه 221.
2. آيت الله مكارم شيرازى ، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج2، ص: 133.






