سلام.خسته نباشید.من 23 سالم است.اوضاع دانشگاهم زیاد خوب نیست.و خیلی از هم دوره ای هایم عقب افتاده ام.دلم می خواهد ازدواج کنم.خوشگل نیستم اما از دبیرستان تا حالا چندتاخواستگار داشتم.همه ی آنها تحصیلاتشان در حد ابتدایی و سیکل بوده.هروقت آنها اجازه خواسته اند با وجود تحصیلات کمشان اصلا به مراسم خواستگاری نکشیده خودم یا خانواده ام آنها را رد کرده ایم.من اخیرا فهمیدم خواهر بزرگم که برایم خیلی قابل احترام و نظرش همیشه برایم مهم بوده خواستگارهایی از این قبیل را بدون اینکه با من در میان بگذارد خودش رد میکرده.من ناراحت شدم.چون دیگر بزرگ شده ام و باید حداقل گرفتن تصمیم نهایی را به عهده ی خودم میگذاشت.مدتهاست روی مسایل جنسی خیلی حساس شده ام و همین باعث افت تحصیلی ام در دانشگاه شد.احساس میکنم برای هیچکس مهم نیستم.در دانشگاه هیچ دوستی ندارم.من بربری هستم و همه ی دختر ها ازمن دوری میکنند.من بارها سعی کردم با آنها دوست شوم اما آنها حتی به من جزوه هم نمی دهند. البته گاهی ترحم بعضی از آنها را حس میکنم ولی میخواهم آنها با دل و جان با من دوست باشند.اما با پسر ها من خیلی راحت با آنها دوست میشوم.اما در محیط دانشگاه از این روابط دوری میکنم و خیلی سنگینم.حتی جزوه هم از آنها نمیگیرم.فقط گاهی اگر آنها از من سوالی بکنند من جواب می دهم.من میترسم به گناه بیفتم. پدرو مادرم اخیرا زمستان ها کنار ما هستند و در بقیه فصول به شهرستان میروند. قبلا آنها همیشه روستا بودند.پدرم کشاورز است.من همیشه با آنها غریبگی میکنم البته به روی خودم نمی آورم.بود و نبود آنها کنارم فرقی نمیکند.حتی گاهی دلم میخواهد زودتر به شهرستان بروند تا راحت تر باشیم.خواهر و برادر هایم هم همینطورند.من احساس میکنم دوری آنها باعث این حس تنهایی من شده و فکر ازدواج را به ذهنم انداخته.بنظر شما مشکل من چیست و من باید چکار کنم.درحال حاضر نیاز جنسی و نیاز عاطفی زیادی در وجود خودم حس میکنم و فکر میکنم این نیاز با ازدواج رفع میشود.خیلی تنها هستم.نمیدانم چکار کنم.من از پسرهای زیادی پیشنهاد دوستی داشتم.پیشنهاد سکس و .. و دوست هم دارم و از ازدواج خیلی راحت تر است.اما با توجه به خریت های گذشته ام وعلم به ضرر آبرویی و احساسی که متوجه چنین دوستی هایی هست، سعی کردم زیاد وارد این مسایل نشوم.درگذشته بخاطر رهایی از تنهایی با پسرها تلفنی حرف میزدم.وقتی آنها را ناپاکتر از خودم دیدم از این دوستی ها فاصله گرفتم.حضور پسر ها در کلاس میل مرا به درس از بین میبرد.مرا به هیجان می آورد و وقتی که به منزل برمی گردم افسرده و گریان هستم.من میترسم نمی توانم خودم را کنترل کنم.بارها خودم را در حال گناه تجسم کرده ام و ذهنم آلوده است. افکارم گناه هستند.فکر میکنم اگر خودم را بکشم به همه لطف بزرگی میکنم.درست است که خودکشی گناه است؟من به نقاشی و به کامپیوتر خیلی علاقه دارم.رشته ام در دانشگاه کامپیوتر است.وفعلا نقاش درجه دو آموزشگاهم هستم.اما با مشکلم در دانشگاه چکار کنم .و الان هم که پدرم اجازه نمیدهد من نقاشی ام را ادامه دهم.چون کلاسم دور است و من تنها میروم. ازاینکه اینقدر وقتتان را گرفتم شرمنده ام.من قبلا سعی کردم بوسیله ی چت با یکی از مشاورهای شما در مورد مشکلم حرف بزنم اما نتوانستم.خواهش میکنم مرا به حال خودم رها نکنید.لطفا کمکم کنید.سپاسگذارم.
ضمن ابراز تاسف از شرايط به وجود آمده توجه شما را به نكات ذيل جلب مي نمايم.
1. همان طور كه مي دانيد مساله تاخير ازدواج دختران امري است عمومي و زياد ربطي به بربري بودن شما ندارد كم نيستند دختراني كه از هيچ جهت عيبي بر آنان نيست. ولي با وجود اين حتي يك خواستگار جدي ندارند خوشبختانه سن شما زياد بالا نيست و به احتمال بسيار زياد اين مهم (داشتن خواستگار جدي) براي شما رخ خواهد داد.
2. به نظر مي رسد در طي اين سال ها عزت نفس شما تحت تاثير سو برداشت شما و ديگران از ظاهر چهره تان تا حد زيادي كاهش يافته و همين امر باعث رگه هاي از افسردگي در شما گشته است. البته برخي فراز هاي نامه شما حكايت از وجود افسردگي باليني در شما دارد كه نيازمند درمان تخصصي مي باشد بي شك ازدواج، درمان مناسبي براي افسردگي شما نيست و بهتر است قبل از ازدواج به درمان آن از طريق مراجعه به روان شناس باليني زن و روانپزشك همت گماريد چه بسا مصرف كوتاه مدت برخي داروهاي ضد افسردگي سهم بسزايي در كاهش روحيات افسرده وار شما داشته باشد.
به ياد داشته باشيد همان طور كه شما نمي توانيد با يك شوهر افسرده حال زندگي كنيد شوهر آينده شما نمي تواند با يك زن افسرده دل زندگي كند. پس درمان تخصصي را جدي بگيريد.
3. چه بسا مشكل ارتباطي شما با همجنسان نه تحت تاثير چهره تان بلكه ناشي از عدم مهارت هاي ارتباطي شما باشد مثلا دختري كه غير عزتمندانه خود را به ديگران مي چسباند قطعا يك حالت دافعه در طرف مقابل خود ايجاد مي كند كم نيستند دختراني كه با چهره هاي غير جذاب صرفا به خاطر عزت نفس و منش بالا و والايشان در دل همجنسان خود جا كرده اند و به صميمي ترين دوستان آنان مبدل شده اند.
مسلما شما دوست نداريد هيچ دختري به شما بچسبد و خود را پيش شما كوچك نمايد. پس (فارغ از زيبايي يا نازيبايي چهره تان) به هر ميزان كه خودتان براي خودتان عزت و احترام قائل باشيد به همان ميزان ايجاد جذابيت براي ديگران خواهيد كرد با مطالعه كتاب هاي در زمينه عزت نفس اين مهم را در خود ارتقا بخشيد جالب اين جاست كه اعتماد به نفس بر خلاف عزت نفستان بالاست و همين امر باعث موفقيت چشمگير شما در عرصه هايي همچون نقاشي و... گشته است.
4. فكر گناه گناه نيست و اساسا هر انچه كه از دايره اختيار شما بيرون باشد عنوان گناه بر ان صدق نمي كند اين افكار جنسي مزاحم تحت تاثير اضطراب بالاي شما مي باشند و اگر از طريق دارو درماني و روان درماني به درمان اضطراب و افسردگي خود بپردزايد قطعا هم نياز جنسي و هم خيالبافي جنسي شما تعديل خواهد يافت.
خيالبافي يكي از مكانيزم هاي دفاعي ما در برابر حملات اضطرابي مي باشد و با كاهش اضطراب شاهد كاهش آن خواهيم بود. البته برخي افكار مزاحم شما رنگ و بوي وسواس فكري هم به خود گرفته است كه با درمان اضطراب و افسردگي تا حد زيادي كاهش خواهد يافت.
5. بار ديگر تاكيد مي گردد به جاي ماجراجويي عاطفي -جنسي و تمركز اسيب زا بر مساله ازدواج (كه شايد همين امروز شايد ده سال ديگر اتفاق بيفتد ) به مشاوره حضوري با مشاورين زن دانشگاه يا ساير مراكز مشاروه اقدام نماييد در كنار مشاوره حضوري و انجام با نشاط تكاليف خواسته شده به يك دارو درماني كار امد و روح افزا همت نماييد فاصله شما با نشاط و سرزندگي زياد دور نيست و ضرورتي ندارد اين فاصله را با ازدواج (به هر قيمتي) يا تغيير چهره طي كنيد.






