پسر عموی من یک ماه پیش این سوال را از من پرسیدند
(ایشان دو روز پیش دارفانی را وداع گفتند)
در حالیکه من قول داده بودم جواب این سوال و شبهه را برایش بیاورم
حال من موندم و ناراختی وافسوس
کمکم کنید جواب را بیابم وبفرمایید چیکار باید بکنم.

در ابتداء مصيبت وارده را به شما تسليت گفته و از خداوند براي آن مرحوم طلب رحمت مي نمائيم.
امامت به معنای شانيت مرجعیت دینی و دنيوي از اموري است كه همه ائمه آن را پذيرفته و در موارد مكرر به آن تاكيد كرده اند. لذا احاديث متعددي در اين زمينه نقل شده است كه خود بر دو قسم است؛
الف: دسته اي از احاديث عام بوده كه از پيامبر (ص) يا امامي خاص(ع) در معرفي امام بعد از خود آمده است آن چنانكه نقل شده است مرد یهودی خدمت پيامبر اكرم(ص) رسيد و عر ض كرد یا رسول الله هر پیغمبری وصیی داشته وصی شما كیست؟ پيامبر(ص) فرمود" إنّ وصيّي و الخليفة من بعدي عليّ بن أبي طالب (ع)، و بعده سبطاي الحسن و الحسين تتلوهم تسعة من صلب الحسين أئمّةأبرار فقال: يا محمّد سمّهم لي، قال: نعم إذا مضى‏ الحسين‏ فابنه‏ عليّ‏، فإذا مضى عليّ فابنه محمّد، فإذا مضى محمّد فابنه جعفر، فإذا مضى جعفر فابنه موسى، فإذا مضى موسى فابنه عليّ، فإذا مضى عليّ فابنه محمّد، فإذا مضى محمّد فابنه عليّ، فإذا مضى عليّ فابنه الحسن و بعد الحسن الحجّة بن الحسن بن عليّ، هذه إثنا عشر إماما..."(1) وصىّ و خليفه بعد از من على بن ابى طالب و پس از او دو سبطم حسن و حسين و پس از ايشان نه تن از صلب حسين امامان نيكوكار بيايند. عرض كرد: اى محمد نامشان را برايم بيان فرما. فرمود: آرى چون حسين برود فرزندش على، و چون على بگذرد فرزندش محمد، و چون محمد برود فرزندش جعفر، و چون جعفر بگذرد فرزندش موسى، و چون موسى بگذرد فرزندش على، و چون على برود فرزندش محمد، و چون محمد بگذرد فرزندش على، و چون على برود فرزندش حسن، و بعد از حسن حجة بن الحسن، ايشانند دوازده امام‏..." و يا در برخي از روايات وارد شده كه امام قبلي، امام بعدي را معرفي كرده و ايشان نيز تائيد كردند.
ب: دسته اي از روايات وجود دارد كه ائمه بر امامت خود تاكيد داشته اند و ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم.
امام علي(ع):«أنا إمام البریّة و وصیّ خیر الخلیة وأبو الأئمّة الهادیة؛(2) من امام امت و وصی بهترین خلق و پدر امامان هدایتگر هستم».
امام حسن(ع): با سند متصل به سلیم بن قیس نقل شده است که در لحظه وصیت امیر مؤمنان به فرزندش حسن حاضر بودم. علی (ع)، حسین و محمّد بن حنفیه و سایر فرزندانش را با رؤسای شیعه و اهل بیتش گواه گرفت. آن گاه کتاب و سلاح [امامت] را به او تحویل داد و فرمود: «یا بُنَیَّ اَمَرَنِی رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله اَنْ اُوصِیَ اِلَیْکَ وَاَنْ اَدْفَعَ اِلَیْکَ کُتُبِی وَسِلاحِی کَما اَوْصی اِلَیَّ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله وَدَفَعَ اِلَیَّ کُتُبَهُ وَسِلاحَهُ وَاَمَرَنِی اَنْ آمُرَکَ اِذا حَضَرَکَ الْمَوْتُ اَنْ تَدْفَعَها اِلی اَخِیکَ الْحُسَیْن علیه السلام (3)؛ ای فرزندم! رسول خدا (ص) به من امر فرمود که به تو وصیت کنم و کتب و سلاح خود [و ودائع امامت] را به تو بسپارم؛ چنان که پیغمبر مرا وصی خود قرار داد و کتب و سلاحش را به من سپرد. و به من دستور داد که به تو امر کنم. چون مرگت فرا رسید، آنها را به برادرت حسین بسپاری.» حال به اعتقاد ما وصي همان امام است. لذا تائيد اين سخن از جانب حضرت و برداشتن كتاب و سلاح، دليل بر قبول امامت از جانب ايشان است.
امام موسي كاظم(ع): در باب ذكر سجده شكر ، از آن حضرت آمده است"اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ وَ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ جَمِيعَ خَلْقِكَ أَنَّكَ اللَّهُ رَبِّي وَ الْإِسْلَامَ دِينِي وَ مُحَمَّداً نَبِيِّي وَ عَلِيّاً و... أَئِمَّتِي بِهِمْ أَتَوَلَّى وَ مِنْ عَدُوِّهِمْ أَتَبَرَّأ" خداوندا تو را و فرشتگان و پيامبران و فرستادگان و جميع آفريدگانت را گواه مى‏گيرم كه تو اللَّه پروردگار منى، و اسلام دينم، و محمد (ص) پيامبرم، و على و حسن و حسين و على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و محمد- درود خدا بر همه آنان باد- امامان منند، بديشان مهر مى‏ورزم، و از دشمنانشان بيزارى مى‏جويم‏"(4)
البته موارد دیگری نیز وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خود داری می کنیم و برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به کتاب الارشاد، اثر مرحوم شیخ مفید، ترجمه رسولی محلاتی مراجعه کنید
در پایان،دعا و طلب مغفرت را برای آن مرحوم فراموش نکرده و می توانید ثواب همین پرسش و پاسخ را به ایشان هدیه کنید و در بسیاری از موارد اصل سوال شخص دلیل بر انکار مطلب مورد نظر نیست لذا سوال ایشان می تواند مقدمه ای برای فهم بهتر اعتقادات دورنی وی باشد.
پی نوشت ها:
1. بحرانی،سید هاشم، الإنصاف فى النص على الأئمة (ع)، ترجمه رسولى محلاتى،چ دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏،تهران 1378ه ش، ص 391.
2. محمدی ری شهری،محمد،موسوعه الامام علی(ع)، چ دار الحدیث، قم 1421ق، ج 8، ص 249.
3. سليم بن قيس هلالى،‏كتاب سليم بن قيس الهلالي‏، چ هادى‏،قم 1405 ه ق، ص 924.
4. مرحوم کلینی، الكافي، چ دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365 ه ش، ج 3، ص 325 .