سلام و خسته نباشید
مساله ای در زندگیم در مورد ازدواج پیش امده بود که با سوال از دفتر مرجعم به جوابش رسیدم اما اکنون تبدیل به وسواس برایم شده و هرروز به آن فکر میکنم و ناخوداگاه به ان پر و بال میدهم
باور نمیکنید اما تا بحال 4 بار از همین سایت پرسیده ام از جامعه الزهرا سایت ای پرسش سایت پرسمان 4 بار از دفتر مرجعم از دفتر تمام مراجع هم پرسیده ام همه هم یک نظر داده اند اما باز هم دچار شک هستم میگویم نکند اصلا مساله را درست شرح نداده ام یا انها درست نفهمیده اند یا یک قسمتی از ان با توجه به گذشت 2 سال فراموشم شده است یا شاید خدا طور دیگری این مساله را روز قیامت بداند و این عالمان به حقیقت جواب عالم نیستند.
دائم در ذهنم ابعاد قضیه را کش میدهم و واکاوی میکنم خیلی خسته شده دائم در اضطرابم دلم از جوابها ارام میگیرد اما فقط برای چند دقیقه
بمن بگویید چکنم؟

پرسشگر گرامی من ابتدا توضیحی پیرامون حکمت و دلیل تبعیت از مرجع تقلید به شما عرض می کنم و سپس به موضوع وسواس فکری شما و راهکارهای مقابله می پردازم؛ همانطور که می دانید اسلام به عنوان آخرین نسخه هدایت بشر، در بردارنده احکام و دستوراتی در تمام گستره های زندگی است، و اگر کسی می خواهد به سعادت در دنیا و آخرت برسد باید از این احکام پیروی نماید، اما برای عمل به این دستورات باید ابتدا آنها را از منابع ذکر شده یعنی قرآن، روایات، اجماع و عقل استخراج نماید، حال با توجه به اینکه استخراج این احکام و دستورات نیاز به تخصص زیادی دارد و هر کسی نمی تواند در این وادی وارد شود، لذا همان خداوندی این احکام را صادر کرده، مسلمانان را موظف کرده است که کسی را به عنوان متخصص ترین فرد برای استخراج این احکام و دستورات پیدا کنند و این احکام و دستورات را از او بگیرند، و فرموده که شما با عمل به احکامی که توسط این افراد متخصص بیان می شود، به وظیفه خود در قبال احکام الهی عمل کرده اید و خداوند پاداش کامل عمل به احکام را به شما خواهد داد. و شک کردن در اینکه شاید حکمی که او می دهد با احکام خدا مطابق باشد و یا نباشد، وسوسه شیطان است که در دل مومنین وارد می کند تا آنها را نسبت به احکام الهی سست نماید. زیرا خود خداوند حکم کرده که از این افراد متخصص تبعیت کنید و احکام مرا از آنها بپرسید و به آنها عمل نمایید. البته هرکسی می تواند با فراگیری علوم و مهارتهای لازم به استخراج احکام خداوند از منابع ذکر شده بپردازد و از متخصصین این امر شود، و اگر شما نیز مایل هستید که خودتان اقدام به استخراج احکام اقدام نمایید می توانید شروع به فراگیری علوم و مهارتهای مربوطه بنمایید تا بعد از چندین سال در شمار مجتهده های جهان اسلام درآیید و بتوانید خودتان بطور مستقیم اقدام به استخراج احکام الهی از منابع یاد شده بنمایید. اما قبل از رسیدن به این مرحله، طبق فرموده خداوند و حکم عقل از باب مراجعه غیر متخصص به متخصص باید از این متخصص ها که ما آنها را مرجع تقلید می نامیم احکام خود را اخذ نمایید. نظیر همان کاری که شما در مراجعه به پزشک و یا سایر متخصص ها در زندگی انجام می دهید، مثلا اگر مشکل گوارشی داشته باشید یا باید خودتان پزشک متخصص گوارش باشید و بتوانید خود را معلجه کنید و یا باید به یک متخصص گوارش مراجعه نمایید تا تحت درمان قرار گیرید و چون با توجه به محدودیت عمر کسب همه تخصصها برای یک فرد مقدور نیست، در جامعه یک تقسیم کار طبیعی صورت گرفته و هرکسی با توجه به علاقه و استعداد خود دنبال کسب یک تخصص رفته است تا چرخ جامعه بچرخد و افراد در سختی و تحیر نیفتند. پس شما نیز با خیال راحت از حکم مرجع تقلیدتان تبعیت نمایید. زیرا خود خداوند فرموده که حکم مرا از این افراد متخصص اخذ نمایید.
و اما موضوع وسواس فکری: مشکلی که شما به آن اشاره کرده اید، نشان از نوعی وسواس فکری همراه با تمام خواهی(پرفکشنیسم) است که معمولا روی دیگر سکه در وسواس است. بنابراین لازم میدانم در مورد پرفکشنیسم و وسواس فکری، که خودتان نیز به نوعی متوجه آن شده اید توضیحاتی عرض نمایم.
وسواس فکری عبارت است از تکرار شدن اجباری و بدون اراده افکار ناخود خواسته در ذهن، در وسواس فکری اگر چه فرد می فهمد که این افکار نامناسب وغیر عادی است لیکن قادر به دور کردن و متوقف ساختن آنها نیست. وسواس فکری تا حد کم در همه افراد بشروجود دارد ومظاهر آن در شک و تردید ها، عدم قدرت در تمرکز فکری ، فراموشی و گاهی کم خوابی دیده می شود. اما اگر این افکار به حدی شدید شود که به روال عادی زندگی لطمه وارد کند و مسیر نرمال زندگی فرد فرد را دچار نابسامانی نماید حتما باید مورد معالجه قرار گیرد. زیرا در غیر این صورت به عرصه های مختلف زندگی ضربات جبران ناپذیری وارد خواهد آورد.
راهکارهای مقابله با وسواس فکری: برای علاج و درمان این بیماری ابتدا باید نوع آن را شناخت و روش درمانی مناسب با آن را انتخاب نمود.
مهمترین و کلی ترین راه درمان وسواس، بی توجهی به پیام های آن و عدم پاسخ دهی عملی به آن است. این بیماری در صورتی ادامه می یابد و تشدید می شود که به نداهای درونی آن که مبتنی بر تکرار عمل، یا دقت بی مورد و یا قضاوت غیر منطقی و افراطی نسبت به امور است، پاسخ دهی‌شود. برای مقابله با این حالت بهترین راه بی اعتنایی به این پیامها و ترتیب اثر ندادن به آنها است. اگر مدتی این روش عملی شود ، به طور قطع از شدت ابتلا به آن کاسته خواهد شد.
روش دیگر روش توقف فکر است، بدین ترتیب است که از بیمار خواسته می شود که به طور عمد افکار وسواسی خود را آزاد بگذارد و در این بین ناگهان درمانگر با نهیب به بیمار دستور ایست می‌دهد، و بیمار باید در این لحظه نفس خود را در سینه حبس نماید و تا زمانی که احساس خفگی شدید به او دست می دهد از تنفس خودداری کند، این تکنیک باعث می شود که کم کم سیستم ارگانیکی شخص نسبت به این نوع افکار حساسیت پیدا کند و اجازه ندهد که آنها وارد ذهن شخص شوند زیرا می بیند ه وقتی این افکار وارد ذهن می شوند حالت ناخوشایند خفگی به او دست می دهد. این تکنیک اگر بصورت مداوم و درست اجرا شود یکی از بهترین تکنیکهای از بین بردن وسواس فکری به شمار می رود و بعد از مدتی که بسته به شدت وسواس دارد( از یکماه تا سه ماه)جریان وسواس فکری را متوقف می کند.
تکنیک انحراف فکر: این تکنیک به این صورت انجام می شود که شما کشی به مچ دست خود می اندازید، و وقتی این افکار بذهنتان وارد شدند آن را کشیده و رها می کنید تا حدی که در مچ دست خود احساس سوزش نمایید و سپس یک عدد پیچیده مثل 472893را در ذهن خود مجسم می کنید و هفت تا هفت تا از آن کم می کنید تا به عددی برسید که برهفت قابل قسمت نباشد، این تکنیک کم کم قدرت کنترل ذهن را برای شما به ارمغان می آورد و شما را قادر می سازد که افکار وسواسی را بذهن راه ندهید.
و اما پرفکشنیسم و یا تمام خواهی:
اما افراد وسواسی معمولا بسیار تمام خواه نیز می باشند. برای اینکه بدانید آیا شما نیز تمام خواه هستید یا نه! به سوالات زیر پاسخ دهید:
آیا احساس می‌کنید کارهایی که به اتمام رسانده‌اید به اندازه کافی خوب نیستند؟
آیا نوشتن طرحها را با هدف انجام دقیق آنها به تعویق می‌اندازید؟
آیا احساس می‌کنید که کارها را باید صد در دصد درست انجام دهید و در غیر این صورت فردی متوسط و یا حتی بازنده هستید؟
اگر چنین باشد در آن صورت شما بجای حرکت در مسیر موفقیت سعی در تمام بودن دارید. تمام خواهی به افکار و رفتارهای خود تخریب گرانه‌ای اشاره می‌کند که هدف آنها نیل به اهداف به شدت افراطی و غیر واقع گرایانه است. در جامعه امروزی، به اشتباه تمام خوای چیزی مطلوب و حتی لازم برای موفقیت در نظر گرفته می‌شود. به هر حال مطالعات اخیر نشان می‌دهند که نگرش تمام خواهانه موجب اخلال در موفقیت می‌شود. آرزوی کامل بودن هم احساس رضایت از خودتان را از شما می‌گیرد و هم شما را بیش از سایر مردم (کسانی که اهداف واقع گرایانه‌ای دارند)، در معرض ناکامی قرار می‌دهد.
علل تمام خواهی(کامل خواهی)
اگر شما تمام خواه باشید، احتمالا در کودکی یاد گرفته‌اید که دیگران با توجه به میزان کارآیی شما در انجام کارها به شما بها می‌دهند، در نتیجه احتمالا یاد گرفته‌اید در صورتی به خود بها دهید که مورد قبول دیگران واقع شوید (فقط بر پایه میزان پذیرش دیگران به خود بها می دهید). بنابراین عزت نفس شما ، براساس معیارهای خارجی ، پایه ریزی شده است. این امر می‌تواند شما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران، آسیب پذیر و به شدت حساس سازد. تلاش برای حمایت از خودتان و رهایی از این گونه انتقادات، سبب می‌گردد کامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانید. بعضی از احساسات، افکار و باورهای منفی ذیل، احتمالا با کامل خواهی مرتبط هستند:
ترس از بازنده بودن: افراد کامل خواه ، غالبا شکست و رسیدن به هدفهایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می‌دانند و فرقی میان خود و رفتار خود قائل نیستند. یعنی عزت نفس پایینی دارند.
ترس از اشتباه کردن: افراد کامل خواه، غالبا اشتباه را مساوی با شکست می‌دانند. موضع آنها در زندگی حول و حوش اجتناب از اشتباه است. کمال گراها فرصتهای یادگیری و ارتقا را از دست می‌دهند.
ترس از نارضایتی: افراد کامل خواه ، در صورتی که دیگران شاهد نقایص یا معایب کارشان باشند، غالبا به دلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان ، دچار وحشت می‌گردند. تلاش برای کامل بودن در واقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد، طرد شدن یا نارضایتی می‌باشند.
همه یا هیچ پنداری: افراد کامل خواه، بندرت بر این باورند که در صورت به پایان رسیدن یک کار، بطور متوسط هنوز با ارزش هستند. افراد کمال گرا ، در دیدن دورنمای موقعیتها دچار مشکل هستند. برای مثال ، دانش آموزی که همیشه نمره A داشته، در صورت گرفتن نمره B بر این باور است که من یک بازنده هستم.
تاکید بسیار بر روی بایدها: زندگی افراد کامل خواه ، غالبا براساس لیست پایان ناپذیری از بایدها بنا شده است، که با قوانین خشکی برای هدایت زندگی آنها، به خدمت گرفته می‌شود. افراد کمال گرا با داشتن چنین تاکیدهایی برروی بایدها بندرت بر روی خواسته‌ها و آرزوهای خود حساب می‌کنند.
اعتقاد داشتن به این امر که دیگران به آسانی به موفقیت می رسند: کامل خواه ، مشاهدات خود را به گونه‌ای جمع آوری می‌کنند، که بگویند افراد دیگر با کمترین تلاش ، خطاهای کم ، کمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست می‌یابند. در عین حال افراد کامل خواه کوششهای خود را پایان ناپذیر و ناکافی تلقی می‌کنند.
دور معیوب (سیکل معیوب) در روند کامل خواهی:
نگرش کامل خواهانه ، یک دور معیوب را بوجود می‌آورد. افراد کامل خواه ، نخست مجموعه‌ای از اهداف غیر قابل دسترس را ردیف می‌کنند. در گام بعدی در رسیدن به این اهداف شکست می‌خورند، زیرا دسترسی به آن اهداف غیر ممکن می‌باشد. در گام بعدی، زیر فشار میل به کمال و ناکامی مزمن غیر قابل اجتناب ناشی از آن ، خلاقیت و کارآمدی آنها کاهش می‌یابد. و بالاخره این روند، افراد کمال گرا را به انتقاد از خود و سرزنش خود هدایت می‌کند، که نتیجه این روند نیز عزت نفس پایین می‌باشد. این مسایل، احتمالا نیز به همراه خواهد داشت. در این موقعیت افراد کمال گرا بطور کامل در این لحظه ، تنها، اگر سختتر کار کنم، موفق خواهم شد. چنین افکاری، مجددا منجر به یک دور کامل معیوب می‌گردد. چنین دور معیوبی با نگاهی به نحوه روابط بین فردی افراد کمال گرا ، می‌تواند بهتر ، قابل تشریح باشد.
تلاش (پشتکار) سالم :
انتخاب اهداف سالم و داشتن تلاش و پشتکار با فرآیند خود تخریبگر کامل خواهی کاملا تفاوت دارد. تلاش سالم (سازنده) ، منجر به انتخاب اهداف، برپایه خوسته‌های شخصی و آرزوها و نه براساس پاسخگویی به انتظارات خارجی ، می‌گردد. اهداف این افراد، همیشه تنها یک قدم از آنچه همزمان به پایان برده‌اند، فراتر است. به عبارتی اهداف آنها ، واقعی ، خود جوش (درونی) و ذاتا قابل حصول است. افراد کوشای سالم از انجام کار در دست اجرا بیشتر از تفکر در مورد نتیجه پایانی آن لذت می‌برند. وقتی این افراد یا تجاربی چون نارضایتی یا شکست مواجه می‌شوند، واکنشهای آنها عموما به موقعیت ویژه موجود محدود می‌شود و این موضوع را به احساس ارزشمندی خویش تعمیم نمی‌دهند.
در مورد کامل خواهی چه باید کرد؟
اولین گام در تغییر نگرشهای کامل خواهانه به تلاشهای سالم ، داشتن عدم رضایت از کمال گرایی است، تصور لزوم بی‌نقص بودن کارهای انسانهای عادی یک خطای بزرگ و آسیب زا است.
گام بعدی چالش با افکار و رفتارهای خود تخریب گرانه‌ای است که بی‌نقص گرایی را تغذیه می‌کنند. احتمالا برخی از دستورالعملهای زیر می‌توانند کمک کننده باشند:
در ابتدا یاد بگیرید اینکه خود را همانطور که هستید بپذیرید نه اینکه چطور می توانید باشید.
اهداف واقعی و قابل دسترسی را برپایه خواسته‌های شخصی ، نیازها و عملکردهای قبلی خود هماهنگ نمایید. این امر شما را قادر خواهد ساخت، تا به خواسته‌های خود برسید و نیز احساس ارزشمندی شما را افزایش خواهد داد.
اهداف بعدی را به ترتیب ارزش آنها مرتب نمایید. به محض آنکه به یک هدف می‌رسید، هدف بعدی را یک سطح فراتر از سطح قبلی عملکردتان تعیین نمایید.
با معیارهای خودتان برای رسیدن به موفقیت تلاش نمایید. هر گونه فعالیت و هدفی را که انتخاب می‌کنید، با 100 % ، 90 %، 80 % یا حتی 60 % موفقیت بپذیرید. این امر به شما کمک خواهد کرد، تشخیص دهید که کامل نبودن شما به معنی پایان دنیا نیست.
طی مراحل انجام کار در فعالیت ، تنها بر روی نتیجه پایانی تمرکز نکنید. موفقیت خود را تنها بر اساس اینکه چه چیزی را به پایان رسانیده‌اید، ارزیابی ننمایید، بلکه به این مساله نیز تنها دهید که انجام این کار چقدر موجب احساس لذت در شما شده است. به این موضوع دقت کنید که، مراحل به انجام رسانیدن یک هدف نیز می‌تواند ارزشمند باشد.
احساس اضطراب را همچون فرصتی جهت ارزیابی خویش مغتنم شمارید و با خود این پرسش را مطرح سازید که آیا من انتظارات غیر ممکن را در چنین موقعیتی برای خود فراهم کرده‌ام؟
با طرح سوالاتی از خود از قبیل از چه چیزی در هراسم؟ بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیافتد چیست؟ با ترسی که در پشت کمال گرایی شما نهفته است، رویارو شوید.
به این نکته دقت کنید که بسیاری از چیزهای مثبت تنها با اشتباه کردن ، قابل یادگیری هستند. بطور مشخص به آخرین اشتباه خود فکر کرده و عبرتهایی را که از آن گرفته‌اید، برای خود فهرست کنید.
از تفکر همه یا هیچ در ارتباط با اهدافتان اجتناب نمایید. بیاموزید که بین کارهای که اولویت بالایی برای شما دارند و کارهایی که اهمیت کمتری دارند، تفاوت بگذارید و نسبت به کارهایی که اهمیت تلاش کمتری داشته باشند کوشش کمی به عمل آورید.
همه انسانها دچار شکست، نقص، ضعف، انحراف، و اشتباه می شوند و این مسائل برای انسانها کاملاً طبیعی است این موضوع را درک کنید.
توانایی استفاده از تکنیک "توقف فکر"را در زمانی که می بینید در ذهنتان به سرزنش خود می پردازید که چرا به اندازه کافی خوب نبوده اید ایجاد کنید.
سعی کنید برخی از کارهایی را که کامل خواهی و تمام گرایی شما در آنها مشهود است، را شناسایی کنید و مدتی بصورت عمدی انها را بطور ناقص انجام دهید، مثلا اگر سعی می کنید سفره را بطور کامل و بی نقص بچینید، برای یک مدت بطور عمدی آن را ناقص بچیید تا شوهر و یا مهمانهایتان شما را برای این کوتاهی مورد انتقاد قرار دهند و یا اگر کتابی را مطالعه می کنید از هر چند صفحه یک صفحه آن را نخوانید و رد شوید و برای اینکه مطلع شوید که در این یک صفحه چه گذشت هیچگاه بسراغ آن صفحه بازنگرید و بطور کلی در کارهای خود تکنیک ناقص سازی و شلختگی را در پیش بگیرید تا تعدیل شوید.
وقتی این پیشنهادات را بکار ببندید، احتمالا تشخیص می‌دهید که کامل خواهی نه تنها در زندگی شما مسئله مفید، ضروری و موثر نمی‌باشد. بلکه مانع پیشرفت و شادکامی شما نیز می گردد. با استفاده از این روشها نه تنها بدون نیاز به کمال گرایی به اهدافتان خواهید رسید، بلکه احساس بهتری نیز در مورد خود خواهید داشت.
تذکر نهایی اینکه اگر وسواس شما شدید است ابتدا باید به یک متخصص اعصاب و روان مراجعه نمایید تا وی با تجویز چند داروی ساده، اندکی شما را بر خودتان مسلط نماید تا بتوانید رهکارهایی را که عرض کردم پی گیری نماییید و البته در صورت امکان اگر این تکنیکها را زیر نظر یک مشاورِ رواندرمانگر پیگیری نمایید به مراتب نتیجه بهتری خواهید گرفت. التماس دعا