چرا حضرت علی ع فرموده زنها ناقص العقل اند ایا این موضوع صحیح است
ایا در سوره نسائ توصیه ای یا مطلبی درباره زدن زنها داریم
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
روایاتى که در مورد مذمت برخى از زنان وارد شده، همه ، یا اکثر و عمده آنها از امام علىعلیهالسلام نقل شده است. دقت در این امر به ما کمک مىکند که به اوضاع زمان امام بیاندیشیم، زیرا همان گونه که آیات قرآن شأن نزول دارد و دانستن اسباب نزول در فهم و درک مراد خداوند به ما کمک مىکند، روایات هم شأن صدور دارند . پى بردن به اسباب صدور در پى بردن به معنا و مراد معصومان به ما کمک شایانى مىکند.
خطبه هشتاد نهج البلاغه را حضرت امیرعلیهالسلام بعد از فراغ از جنگ جمل بیان نمودند. از جمله محمد بن على، معروف به ابوطالب مکى متوفاى سال 386 ه' ق این نکته را متذکر شده . (1) بعد از او سید رضى گردآورنده نهج البلاغه در آغاز به این نکته اشاره نموده است.
اولین عامل درگیرى و ناامنى در حکومت علوى، یک زن بود به نام ام المؤمنین عایشه.
وى از مقام ام المؤمنین بر ضد امام بهره گرفت. او نسبت به على دلى پرکینه داشت. حقد و کینه او باعث آتش افروزى در جنگ جمل شد . حرمتها را شکست و خون دهها هزار انسان را در راه احساسات زنانهاش به هدر داد . جنگهاى صفین و نهروان را به وجود آورد. حضرت در خطبه دیگرى به مذمت مردانى پرداخته است که فریب عایشه را خوردند و به خونریزى و جنگ رو آوردند: «کنتم جند المرأة و اتباع البهیمة». (2)
نکته دوم: اگر در این خطبه و یا در روایات دیگری که بیان فرموده اید، از نقص عقل زنان یاد شده، در موارد دیگر از نقص عقل مردان نیز یاد شده است. نه کمال عقل در انحصار مردان است، و نه نقص عقل در انحصار زنان. هم بین زنان عدهاى به کمال عقل راه یافتهاند و هم میان مردان برخى به ضعف و نقص عقل مبتلا شدهاند. امام علىعلیهالسلام فرمود: «اعجاب المرء بنفسه برهان نقصه و عنوان ضعف عقله؛ مردى که خودپسند است، عقلش ناقص و ضعیف است».(3) نیز فرمود: «اعجاب المرءبنفسه حمق؛ خودپسندى مرد دلیل حماقت و بى خردى او است». (4)
حضرت در مذمت کوفیان فرمود: «فأنتم لا تعقلون؛ شما مردان کوفه عاقل نیستید».(5) نیز در مذمت مردم بصره فرمود: «خفت عقولکم؛ عقلهاى شما سست است».(6)
نکته سوم : این گونه روایات در پى بیان یک قضیه موجبه کلیهاى که استثنا نداشته باشد، نیست . نه تمامى مردان از نظر عقل بر تمامى زنان برترى دارند و نه نقص عقل در انحصار زن مىباشد و کمال عقل در انحصار مرد است، بلکه این روایات درصدد بیان یک واقعیت هستند و آن این که: وجه غالب در کنشهاى مردان رفتارهاى حسابگرانه و وجه غالب در کنشهاى زنان رفتارهاى مهرانگیز و عاطفى و احساسى است. این مطلق نیست، بلکه نسبى است.
نکته چهارم : هر یک از این دو نیروى عاطفه و عقل حسابگرایانه در جاى خویش نیکو، پسندیده و ضرورى است. قوت هر یک از این دو در یک فرد نه دلیل بر خوبى او است و نه دلیل بر بدى. نیز ضعف هر یک از این دو نه دلیل بر خوبى و نه دلیل بر بدى او است. در واقع قوت و ضعف این دو در دو جنس نرینه و مادینه نوعى تقسیم کار و تقسیم وظایف و مسئولیتهاى تکوین و طبیعى است. به هیچ وجه مرد نمىتواند از عهده وظایف مهرانگیز و عاطفى زن برآید و برعکس، زن نمىتواند از عهده وظایف حسابگرایانه مرد برآید. موفقیت اصلى زن در وظایف خویش است که در راستاى ودیعه تکوین وى قرار دارد و موفقیت اصلى مرد نیز در امورى است که همگون با قواى تکوین اش مىباشد. در طبیعت و قوانین تکوین بین مردان و زنان کارها تقسیم شده است. چرا ما در نظام تشریع آن را نپذیریم؟ این گونه روایات درباره زنان هشدار دهنده اند که نباید از آنان انتظار حرکتى مردگونه داشت، چون که زنان سراپاشور و احساس و عاطفهاند؛ در برخورد با آنان نباید انتظار حسابگرانههاى مردانه را داشت، بلکه مىبایست دقیقاً همگام با وظایف تکوین تقسیم کار را پذیرفت و روانشناسى زنان را در نظر داشت.
نکته پنجم: خداوند حکیم در خلقت جهان موجودات را حکیمانه آفریده؛ یعنى هر موجودى را به تناسب موقعیت و مسئولیتى که باید عهدهدار آن باشد، آفریده است، مثلاً چشم را ظریف اما استخوانهاى اطراف آن را سخت و محکم آفریده است. در سیستم بدن هر عضوى به تناسب با وظیفهاش آفریده شده است تا این مجموعه اعضا با این تناسب و دقت حکیمانه بتوانند در کنار یکدیگر در سیستمى واحد، هر کدام وظیفه خود را به انجام برسانند.
این مربوط به یک سیستم انداموارهاى چون بدن است، حال در سیستم اندامواره بزرگترى به نام اجتماع بشرى نیز همین حکمت و ظرافت لحاظ شده است. در نظام آفرینش براى هر یک از مردان و زنان وظایف و مسئولیتهاى تکوینی ویژهاى در نظر گرفته شده ، خداوند حکیم با تناسب همان وظایف، خصائص و قوت و ضعف هایى در خلقت هر یک لحاظ کرده . به همین جهت است که خصوصیات روانى و جسمى زنان با مردان متفاوت است. زن با توجه به زن بودنش وظایفى را برعهده دارد، خداوند خصوصیات روحى و عاطفى و توان جسمانیش را در راستاى آن آفریده است. براى مرد با توجه به مرد بودنش وظایفی قرار داده ، خصوصیات روانى و جسمى او متناسب با همین وظایف آفریده شده . این سخن روشن و عقل پسند است و در آن تردیدى نیست. روایات مذکور مىخواهند این پیام را به گوش جهانیان برساند که از جنس مادینه توقع و انتظار انجام وظایف نرینه را داشتن خطا است . برعکس از جنس نرینه توقع انجام وظایف مادینه نیز نارواست. به قول شاعر:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزش به جاى خویش نیکوست
نکته ششم: عقل مورد بحث، عقل ارزشى نیست، بلکه عقل سنجش است. عقل یک وقت عقل سنجش یا نظرى است که مایه تکلیف است . هر انسان مکلفى مىبایست بهرهاى از آن داشته باشد تا مشمول تکلیف گردد. این در دختران زودتر از پسران شکوفا مىشود، بدین جهت دختران سن تکلیف شان چند سال قبل از پسران است.
معناى دیگر عقل، عقل عملى یا ارزشى است. این عقل است که در روایات از آن تمجید شده . این عقل آدمى را به عبادت خدا وامىدارد و مایه تحصیل بهشت است. (العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان) (7) این عقل به منزله عقال (زانو بند شتر) هواهاى نفسانى را کنترل مىکند. در چنین عقلى مردان برزنان برترى ندارند، بلکه از پارهاى روایات برترى زنان فهمیده مىشود.(8)
در عقل نظرى یا سنجشى به عقیده برخى روانشناسان، پسران از یک سن خاصى بر دختران سبقت مىگیرند. (9)
علت تفاوت زن و مرد در عقل حسابگرى:
ممکن است برترى مردان بر زنان در عقل سنجشى، ناشى از تفاوت آنان در محیط کار و تجربه باشد؛ یعنى از نظر ذات و استعداد کاملاً یکسان هستند، کسى چون زنان به جهت وظایفى که طبیعت بر عهده زنان گذاشته است، کم تر از مردان در اجتماع حضور و فعالیت دارند . کم تر از مردان، تجارت و فعالیتهاى اقتصادى بازارى دارند، بدین جهت مردان در عقل تجربى بر زنان سبقت گرفتهاند.
ممکن است این برترى نه از جهت تجربه، بلکه از جهت ظرفیت وجودى مردان باشد، چون واقعیت این است که وزن، حجم و ظرفیت مغزى زنان نسبت به مردان متفاو ت است. در خور توجه است که زنان در تمام نژادها میزان ظرفیت، حجم و مقدار نخاعى آنان از مردان کم تر است. به همان نسبت در همه نژادها قدشان از مردان کوتاه تر است. مغز زن در تمامى نژادها صد تا دویست گرم از مرد کم تر است. این سبب اختلاف مردان با زنان در عقل و درک نظرى آنان مىگردد.
هورمونها، غدد تناسلى، بافتها، وضعیت اندام، وزن مغز، مقدار قد، دوران باردارى و هزاران فعالیتهاى فیزیولوژى و روانى در درک آدمى مؤثر است.
شاید بتوان گفت: اگر حسابگرىهاى زاده از برآوردهاى عقلى خشک در انسانى به نام مادر باشد، فرزند دچار نابسامانى تربیتى و کمبود عاطفى مىگردد. (10)
در علوم پزشکى ثابت شده که بدنها دربست در اختیار غدد و ترشحات غددى قرار دارند، اعمال اینها نیز توسط سلسله اعصاب کنترل مىشود، سلسله اعصاب، مرکزى و فرماندهى دارند. مرکز فرماندهى نزد زنان و مردان متفاوت است. در مردان در ناحیه پیشانى رشد بیش ترى یافته ، در زنان در منطقه «هیپوتالاموس» رشد و نمو زیادترى دارد. نیز ثابت شده که پیشانى مرکز تعقل و تفکر است .«هیپوتالاموس» مرکز عاطفه و احساسات است. تمام اینها با هم همکارى مىکند. بنابراین جا دارد که واقع بین باشیم . از واقعیتهاى موجود، قضاوت واقعه بینانه در مورد مردان و زنان داشته باشیم و بگوییم: گویا مرد بر دریایى از تعقل و تفکر نشسته و زن بر اقیانوسى از عاطفه و احساسات.(11) اما این بدان معنا نخواهد بود که زنان عقل نداشته یا مردان عاطفه ندارند، بلکه بدین معنا است که هر یک از این دو نیروی انسانی در هر یک از دو جنس بیش تر و عمیق تر از دیگری است.
پی نوشتها:
1. قوت القلوب، ج1، ص 282.
2. نهج البلاغه، خ13.
3. غررالحکم، آمدی، ج2، 109.
4. همان، ج1، ص 311.
5. نهج البلاغه، صبحی صالح، خ34.
6. همان، ج14.
7. کلینی، اصول کافی، ج اول، کتاب عقل و جهل .
8. وسائل الشیعه، ج20، ص 168؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 458.
9. روانشناسی رشد، ج1، ص 331.
10. کتاب نقد، ش 12، ص 59 - 60.
11. دکتر سید رضا پاک نژاد، همان، ج19، ص 299 - 300.






