سلام
آيا دليلي براي رد تفكر شيخيه كه اعتقاد دارند اصول دين 4 تا مي باشد و عدل و معاد را جزئ اصول دين با دلايلي كه دارند نمي دانند ( در ظاهر اين دلايل منطقي به نظر مي رسد )وجود دارد ؟ ما شيعيان 12 امامي چه دليلي بر عدل و معاد ذيل اصول دين داريم ؟ لطفا مبسوط توضيح دهيد.

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
بر خلاف تصور شما شیخیه به گونه اي غيرمستقيم معاد و عدل را نيز از اصول دین می‌دانند و به آن معتقدند. به اين صورت كه مي گويند اعتقاد به خدا و رسول ضرورتا مستلزم اعتقاد به قرآن و از جمله تعلیمات آن عدل و معاد است. آنها اعتقاد دارند كه عدل یکی از صفات ثبوتی خداوند است، اگر آن را اصل اصیل بشماریم چرا سایر صفات ثبوتی از قبیل علم، قدرت، حکمت و غیره رااز اصول دین نشماریم.(1)
اصولا در شمردن اصول دین بین علما اختلاف بوده چون هیچ تقسیم بندی صریحی از ائمه در این باره نرسیده و همه اینها تقسیمات علما در زمانهای مختلف بر حسب وضعیت هر زمان است و اختصاصی به شیخیه ندارداصول دین به عقیده ما شیعیان پنج چیز است : توحید ، نبوت ، معاد ، عدل و امامت ؛ البته در نگاهی دقیق تر سه اصل اول به عنوان اصول دین و دو اصل دیگر اصول مذهب نامیده می شوند .(2)
اصل این مسئله نيز از اهمیت چندانی برخوردار نیست و ما اصولا آیه یا روایتی نداریم که در آن نام و تعداد اصول دین یا فروع دین ذکر شده باشد، بلکه علمای دین از مجموعه آیات و روایات به این نتیجه رسیده اند که سه اصل توحید و نبوت و معاد که زیر بنای همه ادیان آسمانی هستند ، اصول و پایه های دین اسلام شمرده می شوند . به همین خاطر آن ها را به طور خاص و جداگانه مطرح نموده ، تقلید در باور به آن ها را جایز ندانسته و این موارد را به عنوان شاخصه تعیین کننده مبانی فکری دین اسلام مطرح کرده اند .
اما با توجه به فرقه ها و گرایش گوناگونی که در دین اسلام به وجود آمد، لازم بود که نگاه عمیق و دقیق اسلام که در قالب سنت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام برای ما تبیین شده، به عنوان اصول شاخص و متمایز اسلام معرفی شود، در نتیجه دو اصل امامت و عدل هم به این اصول ضمیمه شد تا حدود تفکر دقیق اسلامی و شیعی را به خوبی روشن سازد.
در واقع دو اصل امامت و عدل در عین اهمیت و جایگاه شان، بیانگر گرایش خاص شیعی در بین فرقه های اسلامی و نشان دهنده وجه تمایز شیعه با دیگر فرقه ها است. به همین خاطر در تفکر شیعی در ضمن اصول دین مطرح شده اند ،نه اینکه این دو اصل اموری همانند توحید و نبوت و معاد باشند . به عبارت ديگر اصل امامت و عدل هم به عنوان معرف مکتب و مذهب تشیع، از اصول دین شمرده شده. امامت در مقابل اهل تسنن است که به امامت به معنای خاص آن معتقد نیستند. اصل عدل در برابر گروه اشاعره، از اهل سنت است که به عدل اعتقاد ندارند. (3)
اگر با دقت بنگریم می بینیم که عدل زیر مجموعه بحث توحید و در زمره صفات الهی است. هر چند از اهمیت بالایی در نتایج و آثار معرفتی برخوردار است، اما در اصل حقیقت تفاوتی با دیگر صفات کمالی خداوند ندارد، چون همه این صفات با ذات الهی یکی بوده و تفاوت و تمایزی ندارند؛ اما به خاطر تبیین درستی که از نگاه و تفکر خاص شیعی و جدایی این تفکر از سایر تفکرات توحیدی مانند تفکر جبری ایجاد می کند، عدل به عنوان یک اصل مبنایی در زمره اصول دین و مذهب ذکر می شود، در حالی که صفات دیگر الهی چنین خصوصیتی ندارند.
حد اکثر آن است که بگوییم فرق عدل با دیگر صفات آن است که باعث شناخت تفکر شیعی که به عدلیه هم معروف است، از تفکر رایج جبری در دیگر فرقه ها می شود، پس تفاوتی کاربردی لااقل بین صفت عدل با دیگر صفات الهی وجود دارد.
امامت هم در زیر مجموعه اصل نبوت قرار می گیرد . به نوعی ادامه آن محسوب می شود و به علاوه مورد اعتقاد همه فرقه های اسلامی است، اما شیعه به امامت با نگاهی خاص و متفاوت معتقد است. به همین خاطر در ضمن اصول تفکری خود از آن ها نام می برد تا تصور نشود که به امامتی همانند دیگر فِرَق معتقد است.
چنان که از تحقیق ما به دست آمد، به طور دقیق روشن نیست که اولین بار چه کسی چنین تقسیم بندی را بیان کرده است.

پی نوشت ‏ها:
1. دانشنامه آزاد ويكي پديا، ذيل عنوان شيخيهhttp://fa.wikipedia.org با اندكي تصرف.
2. سید حیدر آملی، اسرار الشریعه، نشر علمی فرهنگی تهران، 1370ش، ص 30.
3. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی(کلام، عرفان)، انتشارات صدرا، تهران، 1390ش، ص 60.