می خواهم به طور کامل و دقیق و با دلایل محکم و عقلی بگویید که چرا واجب الوجود به زات(خداوند) نمی تواند اوصاف موجودات مادی و عالم ماده را داشته باشد؟چرا یک جایی متراکم و غلیظ نیست و در جای دیگر رقیق؟ چرا ابعاد و اندازه ندارد؟چرا یکتا است؟چرا محدود نیست؟ چرامتغیر نیست ؟چرا مثل عالم مجردات و عالم مثال نیست؟و...بسیاری از اوصاف دیگر که می توان تصور کرد
براي پاسخ به اين سوال لازم است ابتداء واجب الوجود درست تبيين شود.
انسان در تفکر فلسفی پس از پذیرش اصل وجود و هستی، در نهايت به علتی می رسد که خود معلول غیر نبوده و علت العلل جمیع وجودات عالم است و از آنجا که تمامی موجودات در ذات خود جهتی امکانی داشته که وجود و عدم در آنها مساوی است، به ناچار آن علت العلل باید واجد جمیع مراتب معلولات باشد و حالت انتظاری در آن نباشد و آنچه لازمه علیت است بالفعل در آن وجود داشته باشد و خلاصه جمیع آنچه برای موجودات دیگر ممکن است برای او بالفعل حاصل باشد زیرا اگر از جهتی از جهات فاقد مرتبه ای از کمال باشد در حصول آن کمال احتیاج به مکمل خواهد داشت و لازم می آید از آن جهت ممکن بوده و مرکب از از کمال و نقص باشد که خود در حصول آن کمال، محتاج دیگری است و حال آنکه این خلاف فرض است.(1)
به علاوه آنكه فقدان اين كمال با علت العلل بودن وي سازگار نيست چرا كه به حكم قاعده" فاقد شيء نمي تواند معطيء شيء باشد" خداوندي كه خود كمالي را دارا نيست چگونه ممكن است علت العلل براي سائر ممكنات باشد لذا باید از تمامی جهات واجب بوده و هیچ جهت امکانی در آن نباشد
حال بعد بيان اين مقدمه مي گوييم موجود مادی در هر حال موجودی است که دارای اجزاء بوده و به طبع آن دارای مکان، تغییر و دیگر اوصاف مادی می باشد و همه این موارد حاکی از آن است که وی محدود بوده و در برخی از صفات،حالت امکانی داشته باشد مثلاً وقتی در جایی متراکم و در جایی دیگر غلیظ باشد و به عبارتی متغیر باشد، نسبت به آن تغییر، حالت امکانی دارد و حال آنکه واجب بالذات یعنی موجودی که واجد جمیع مراتب کمالات و علةالعلل موجودات بوده به هیچ جهت امکانی در آن نمی باشد لذا تصور واجب الوجود، اوصاف موجودات مادی از قبیل تغییر،محدودیت و...را نفی می کند
و با این بیان روشن می شود که وجود واجب ، وجودی صرف و محض است که هیچگونه وجه عدم در آن راه ندارد و تصور وجود واجبی دیگر از دو حال خارج نیست یا در تمام جهات شبیه همین واجب است و به هیچ عنوان تمایزی بین آنها وجود ندارد که در این صورت دوئیت معنا ندارد و یکی است یا آنکه هر کدام دارای وجهی بوده که دیگری فاقد آن است مثلاً اولي قدرت تام دارد ولي دومي ندارد يا دومي علم تام دارد ولي اولي علم محدود دارد و... که در این صورت با فرض واجب الوجودی که تمام کمالات را داراست،منافات دارد لذا واجب الوجود يكي است و فرض واجب الوجود، با دوئيت منافات دارد و انفصال بعضى از كمالات از ساحت مقدس او، به معناى خروج واجبالوجود از «وجوب وجود» به «امكان وجود» است حال آن كه فرض ما بر آن است كه خداوند، واجبالوجود است.
در پایان برای اطلاعات بیشتر در این زمینه مطالعه کتاب مجموعه آثار استاد مطهری، ج 8 ، چ صدرا پیشنهاد می گردد.
پی نوشت ها:
1. طباطبايى، سيدمحمد حسين، نهايةالحكمه، چ موسسه آموزشی امام خمینی (ره)، ج 1، ص217.






