با عرض سلام ودرود فراوان
در کتاب روح مجرد از علامه طهرانی آمده:
محدّث‌ قمّي‌ در ترجمۀ احوال‌ او در «منتهي‌ الآمال‌» ج‌ 2، ص‌ 414 و 415 از طبع‌ هجرت‌ در احوال‌ اولاد حضرت‌ موسي‌ بن‌ جعفر عليه‌ السّلام‌ اينطور آورده‌ است‌:
‎ و امّا قاسم‌ بن‌ موسي‌ بن‌ جعفر عليه‌ السّلام‌، پس‌ سيّدي‌ جليل‌ القدر بوده‌ و كافي‌ است‌ در جلالت‌ شأن‌ او آن‌ خبري‌ كه‌ ثقة‌ الإسلام‌ كليني‌ در «كافي‌» در باب‌ اشاره‌ و نصّ بر حضرت‌ رضا عليه‌ السّلام‌ نقل‌ كرده‌ از يزيد بن‌ سَليط‌ از حضرت‌ كاظم‌ عليه‌ السّلام‌ در راه‌ مكّه‌؛ و در آن‌ خبر مذكور است‌ كه‌ آنحضرت‌ به‌ او فرمود: خبر دهم‌ تو را اي‌ أبا عُماره‌! بيرون‌ آمدم‌ از منزلم‌ پس‌ وصيّ قرار دادم‌ پسرم‌ فلان‌ را يعني‌ جناب‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ را، و شريك‌ كردم‌ با او پسران‌ خود را در ظاهر و وصيّت‌ كردم‌ با او در باطن‌ پس‌ اراده‌ كردم‌ تنها او را. و اگر امر راجع‌ به‌ سوي‌ من‌ بود هر آينه‌ قرار ميدادم‌ امامت‌ را در قاسم‌ پسرم‌ بجهت‌ محبّت‌ من‌ به‌ او و مهرباني‌ من‌ بر او؛ ولكن‌ اين‌ امر راجع‌ به‌ سوي‌ خداوند عزّ وجلّ است‌، قرار ميدهد آنرا هرجا كه‌ ميخواهد ـ الخ‌.
درباره ی این مطلب شبهه هایی برای من ایجاد شده است.آیا حضرت موسی بن جعفر (ع) راغب بوده اند که بعد از ایشان حضرت قاسم (ع) امام شوند؟ آیا صلاحیت ایشان را بیشتر می دانستند؟ آیا محبت ایشان به حضرت قاسم (ع) بیشتر از حضرت رضا (ع) بوده است؟ آیا این تبعیض نیست و نسبتش با مسئله عصمت چگونه است؟ آیا ایشان ناراحت بوده اند که حضرت قاسم (ع) امام نشده اند و حضرت رضا (ع) امام شده اند؟ آیا تمامی فرزندان ایشان پتانسیل و قابلیت امامت را داشته اند که خداوند در هر که بخواهند می تواند امامت را قرار بدهند؟ با توجه به متن ایشان می دانستند که امام بعد از ایشان چه کسی است و طرح این مسئله نمی تواند نوعی نارضایتی ار تقدیر خداوند باشد؟ یعنی در حالی که می دانستند حضرت رضا (ع) امام هستند کماکان محبت ایشان به حضرت قاسم (ع) بیشتر بود.
با تشکر از پاسوخگویی حضرتعالی

دوست بزرگوار جهت آشنائی بیشتر شما بخشی از متن عربی این روایت را نقل می نمائیم:«... ثُمَّ قَالَ أُخْبِرُكَ يَا أَبَا عُمَارَةَ إِنِّي خَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِي فَأَوْصَيْتُ إِلَى ابْنِي فُلَانٍ وَ أَشْرَكْتُ مَعَهُ بَنِيَّ فِي الظَّاهِرِ وَ أَوْصَيْتُهُ فِي الْبَاطِنِ فَأَفْرَدْتُهُ وَحْدَهُ وَ لَوْ كَانَ الْأَمْرُ إِلَيَّ لَجَعَلْتُهُ فِي الْقَاسِمِ ابْنِي لِحُبِّي إِيَّاهُ وَ رَأْفَتِي عَلَيْهِ وَ لَكِنْ ذَلِكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَجْعَلُهُ حَيْثُ يَشَاءُ وَ لَقَدْ جَاءَنِي بِخَبَرِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص ثُم‏...» (1). در پاسخ به سؤالات شما به چند نکته اشاره می شود:
1. این روایت به لحاظ سندی ضعیف می باشد (2)و انتساب این کلمات به حضرت امام کاظم (ع) قابل اطمینان نمی باشد ،به خصوص اینکه به لحاظ محتوائی، با توجه به وجود جملاتی نظیر مواردی که برای شما نیز سؤال برانگیز بوده است (در خصوص ابراز تمایل امام به امامت حضرت قاسم (ع) ) که نه تنها در سایر روایات امام کاظم (ع) دیده نمی شود ،در کلمات سایر ائمه نیز مشاهده نشده است لذا اگر چه برخی از بزرگان نظیر شیخ عباس قمی (ره) توجهی به ضعف این روایت داشته و با توجه به توجیه پذیری این کلام از ناحیه امام به آن استناد نموده اند ،لکن با توجه به ضعف سند این روایت، دیگر لزومی به تبیین منظور آن نمی باشد اگر چه بر فرض صحت این روایت باز هم این جملات توجیه پذیر خواهد بود .

2.بر فرض چشم پوشی از ضعف این روایت و قبول آن نیز منافاتی با عصمت امام وجود ندارد زیرا این بیان امام می تواند حکمتی خاص داشته باشد نظیر متوجه نمودن دیگران به این مطلب که انتخاب حضرت رضا (ع) برای امامت به اراده و نصب الهی صورت می گیرد و علاقه و محبت شخصی امام کاظم(ع) نسبت به ایشان سبب انتخاب و معرفی او نبوده است لذا در این روایت نیز امام با بیان عنایت خاص خود به حضرت قاسم و محبت و علاقه شدید پدرانه خود نسبت به ایشان بیان می کند که اگر امر امامت با توجه به معیارهای خاص خود و نصب الهی نبود و با توجه به علم غیب الهی و شایستگی های خاصی که تشخیص آن تنها از عهده خداوند بر می آید (3) نبود و انتخاب آن به عهده شخص ایشان به عنوان یک پدر و بدون تکیه بر علم غیب الهی واگذار می گشت ، به لحاظ دارا بودن کمالات معنوی حضرت قاسم را که به او علاقه شدیدی داشتم را نیز شایسته امامت می دانستم و با توجه به بزرگی سنی ایشان نسبت به حضرت رضا (ع) طبیعتا او را مقدم می نمودم ، ولی این کار را نکردم چون مساله فراتر از خواست و علاقه پدری است .یعنی با عنایت به اراده خداوند و با علم غیب الهی می دانم که شرایط لازم در امام تنها در فرزند دیگرم علی الرضا (ع) وجود دارد ولذا تنها این امر به خواست الهی به او واگذار می گردد.(4) و با توجه به این مطلب هیچ منافاتی بین علاقه قلبی شدید امام به حضرت قاسم و در عین حال اعتقاد به شایستگی الهی امام رضا (ع) و نیز علاقه قلبی زیاد نسبت به ایشان وجود ندارد. لذا در این کلام امام هیچ دلالتی بر عدم رضایت ایشان به امامت حضرت رضا نیز وجود ندارد.

3.با توجه به نکته اول و دوم مشخص است که همواره در بین فرزندان ائمه (علیهم السلام)افراد با کرامت و دارای مقامات معنوی و کمالات وجودی بسیار بالا وجود داشتند که درنگاه شیعیان نمادها و ویژگیهای امام (پتانسیل امامت )را دارا بوده اند لکن از آنجائی که برخی از این شرایط تنها با علم الهی قابل تشخیص است لذا احدی جز خداوند متعال قادر نخواهد بود که امام معصوم را تعیین نماید .لذا حضرت کاظم (ع) با علم الهی به شایستگی امام رضا(ع) برای امامت تاکید می نمایند.
علاوه بر موارد فوق بیان علاقه شدید امام کاظم نسبت به حضرت قاسم(ع) می تواند به نوعی تایید و معرفی مقام معنوی این فرزند شایسته خود به شیعیان برای الگو گیری از او با علم به امامت حضرت رضا (ع) باشد که هرگز به معنای تبعیض نخواهد بود (اثبات یک مطلب به معنای نفی غیر آن نمی باشد) خصوصا این که شایستگی و علاقه ویژه خود نسبت حضرت رضا (ع) را به کرات و با شدت بیشتر در مواقع متعدد دیگر بیان نموده اند.(5)

پی نوشت ها:
1.ثقة الاسلام كلينى، الكافي،ج 1 ص 314 ،دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 هجرى شمس.
2.مجلسی ، محمد باقر ،مرآة العقول، ج‏3، ص: 347،بی جا ، بی تا.
3.انعام(6) آیه 124.
4.مرآة العقول،همان، ج‏3، ص352.
5.کافی همان ،ج1 ص 313.