با عرض سلام ودرود فراوان
در باره ی مسئله عسل خوردن پیامبر (ص) سوالی داشتم. آیا ایشان نمی دانستند که آن دو زن قصد فریبشان را دارند؟ اگر می دانستد چرا تصمیم گرفتند که دیگر عسل نخورند؟ اگر اشتباه نکنم خداوند در آیه ای ایشان را مورد عتاب قرار دادند که چرا این تصمیم را گرفتند و نباید می گرفتند، یعنی اینکه حضرت اشتباه کرده بودند.نسبت این ماجرا با علم غیب و عصمت ایشان چگونه است؟
با تشکر از پاسوخگویی حضرتعالی

در مورد آيات ابتدايي سوره تحريم دو شان نزول توسط مفسران نقل شده است:
1. بعضي گفته اند که رسول خدا با کنيزش (ماريه قبطيه) خلوت کرده بود و حفصه ديد. رسول خدا براي اين که به اطلاع عايشه نرساند و غيرت عايشه را تحريک نکند، از او قول گرفت که اگر به کسي نگويد، ماريه بر او حرام باشد و ديگر با او همبستر نشود.
2. يا گفته اند ايشان در منزل يکي از همسرانش با شربتي از عسل پذيرايي مي شد و بعضي ديگر خوش نداشتند که ايشان به همسران ديگر علاقه مند شود. از اين رو کاري کردند که ايشان نوشيدن اين شربت را بر خود حرام کرد و ... . (1)
بعد از اين افشاي سر اين آيات نازل شد: خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته و خداوند مولاى شماست و او دانا و حكيم است. (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا با خبر ساخت!» اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرت‏كننده، زنانى غير باكره و باكره!(2)
قدر جامع همه شأن نزول هاي نقل شده اين است که پيامبر کار حلالي را انجام مي داده و از نعمتي که خدا بر وي حلال کرده، استفاده مي نموده، اين کار به دلايلي غير منطقي و از سر خودخواهي و ظلم به مذاق بعضي همسران خوش نمي آمده است و اظهار ناراحتي مي کرده اند. به نظر مي رسد منظور شما مورد دوم از اين دو شان نزول است. در مورد اين شان نزول آنچه لازم به ذكر است ابتدا اين مساله مي باشد كه اولا اصل مساله يعني افشاي سر پيامبر توسط دو تن از همسران ايشان مورد قبول است اما اينكه اصل ماجرا به چه صورت بوده چند احتمال است كه احتمال دوم ضعيف و دور از باور مي باشد. توجه داشته باشيد كه فريب دادن حضرت رسول (ص) آن هم به آن شيوه سخيف با توجه به مقام بالا و ذكاوت فوق العاده ايشان نه تنها قابل باور نيست بلكه مضحك هم مي باشد. اين داستان با توجه به آنچه در كتابهاي تفسيري آمده چنين است: سوده بنت زمعه زن پيغمبر (ص) در يمن، خويشان مادرى داشت و برايش عسل هديه مى‏فرستادند. پيغمبر (ص) روزى خارج از نوبت سوده نزد او رفت و از آن عسل تناول فرمود. حفصه و عايشه كه در برابر ديگر زنان پيغمبر (ص) با هم متحد بودند يكى به ديگرى گفت نظرت در اين باره چيست كه در غير نوبت به خانه سوده رفته و عسل خورده؟ اگر نزد تو آمد بينيت را بگير و چون سبب پرسيد بگو از تو بوى غير عادى به مشام مى‏خورد. من نيز همين را خواهم گفت. وقتى پيغمبر (ص) بر يكى‏شان وارد شد آن زن بينيش را گرفت. حضرت پرسيد چرا بينيت را گرفتى؟ گفت بوى تندى كه بايد بوى صمغ باشد از تو به مشام مى‏رسد و پيغمبر (ص) دوست داشت كه اگر عطرى يافت استعمال كند. وقتى بر ديگرى وارد شد همان حال ديد و همان سخن شنيد. فرمود: آن ديگرى هم همين حرف را زد. حتما ناشى از عسلى است كه در اطاق سوده خورده‏ام. به خدا ديگر دهان به آن نمى‏زنم.(3) همانطور كه مي بينيد علاوه بر داستان مضحك فريب خوردن حضرت رسول (ص) به اين شكل بچه گانه، نسبت عدم عدالت هم به ايشان زده شده که در غير وقت به خانه سوده رفته است.
ثانيا در مورد عتاب قرار گرفتن پيامبر توسط خداوند در مورد اين مساله نيز دچار اشتباه شده ايد. اين آيات دو زن پيامبر (حفصه و عايشه) را مورد عتاب قرار داده و از حضرت رسول اكرم (ص) پشتيباني نموده است نه اينكه ايشان را مورد سرزنش قرار داده باشد بلكه بيان خداوند در اين آيات نسبت به حضرت از روي شفقت و دلسوزي است. درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى‏كشد و خود از آن بهره چندانى نمى‏گيرد، مى‏گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى‏دهى، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى‏گيرى؟(4) لذا گناهي صورت نگرفته تا با عصمت ايشان منافات داشته باشد. حداكثر ايشان كار مباحي را بر خود حرام كرده كه اشكالي ندارد و آن هم به خاطر به راضي كردن همسران خود بوده است. يعني ايشان سختي مضاعقي را بر خود خريدند تا بعضي از همسران خود را راضي نگه دارند.
اما اينكه چرا پيامبر با آنكه علم غيب داشت به همسرش اين راز را گفت و او هم اين راز را برملا كرد؟ مگر ايشان از سرانجام كار اطلاع نداشت؟ در اين باره بايد گفت: دانش و آگاهى پیامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1ـ علم هایی که از راه هاى عادى فراهم مى آید، که در این دانش ها با مردم دیگرتفاوت زیادى ندارند.
2ـ علومى که از راه های غیر عادی وغیر معمولی‌نظیر (علم لدنى = وحى و الهام) حاصل مى گردد.
پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومى که از راه هاى غیر عادی حاصل مى شد عمل کنند، بلکه تکالیف دینى آنان طبق علومى بود که از راه های عادى پیدا می‌شد.
روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلاً پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آن‌ها ایمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان رفتار می کردند.
هم چنین هنگامی که در مسند قضاوت وحل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى کردند و از علم خدادادى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دلیل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمى کرد. لذا اينطور نبود كه از علم غيب خود در همه زمانها و همه امور استفاده كنند و اين مورد هم بر فرض صحت اصل داستان می تواند يكي از آنها باشد .
مساله بعد اين كه چه بسا پيامبردر اين مساله غيب را مي دانسته و از عاقبت كار آگاه بوده است اما ماموراست براي روشن شدن ماهيت اين دو همسرش از اين راه وارد شود.
پس آيات آغازين سوره تحريم ملامت پيامبر نيست بلكه سرزنش همسران اوست
البته دقت كنيد كه اين جريان يك مساله شخصي است و مربوط به شريعت نمي شود

پي نوشت ها:
1. واحدي، علي بن احمد، اسباب النزول القرآن، دارالكتب الاسلاميه، بيروت، 1411ق، ص 459 - 462.
2. تحريم (66) آيات 5-1.
3. ذكاوتي، عليرضا،‌ اسباب نزول، نشر ني، تهران، 1383ش، ص233.
4. مكارم شيرازي، ناصر، تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1374ش، ج24 ص273.